jamejamonline
فرهنگی عمومی کد خبر: ۱۲۹۱۴۶۳ ۱۲ آذر ۱۳۹۹  |  ۱۳:۱۴

در نخستین ساعاتی که خبر شهادت شهید محسن فخری‌ زاده را شنیدم، نوشتن یک مثنوی را آغاز کردم: «سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد/ غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد». تا پاسی از شب بیدار بودم و شعر را بازنویسی می‌کردم.

سوگ و خشم و غم توأمان در من بود. من ایشان را نمی‌شناختم و روز شهادتشان با ایشان آشنا شدم ولی انگار ایشان و امثال‌شان، در نسبتی با وجود من شاعر به شهادت می‌رسند.

او برای این شهید شد که من زنده بمانم و خودش در مفهومی معنوی زنده بماند. من باید بنویسم و همسایه من باید بداند که او نگهبان ما در مرز دانش بوده است. باید بداند شهیدکردنش برای ما هم خطر است و هم خطیر.

خطیر از این رو که وظیفه‌مان در ادامه‌دادن راهش بیشتر می‌شود. گمان می‌کنم اثر هنری ما را باید در دل واقعه نگه دارد. ما باید برویم آنجا که شهید می‌افتد، بایستیم و از آنجا شروع کنیم.

در نوشتن این مثنوی به واقعه عاشورا و به قصه‌هایی چون لیلی و مجنون اشاره‌هایی داشته‌ام. در پرداختن به شهادت شهید فخری‌زاده، من با این موضوعات تمام‌نشدنی درگیر بودم.

این قصه‌ها تمام‌شدنی نیست؛ عاشورا حقیقتی همیشه زنده است. قصه‌های عاشقانه هم تمام نمی‌شوند. ما وارد این قصه‌ها می‌شویم و نقش خودمان را بازی می‌کنیم.

ما می‌توانیم به جای اشاره مستقیم به رویدادی که ما را دچار غلیان احساسات می‌کند، الگو و ساختاری چون ساختار قصه لیلی و مجنون را مدنظر قرار دهیم و زمانه خودمان را در آن ببینیم و به مجنون تازه‌تری بپردازیم.

من به عنوان علی‌محمد با زندگی‌ام از خراسان وارد آن قصه می‌شوم و خودم را در آن پیدا می‌کنم. عاشورا که طبعا زنده‌تر از این حرف‌هاست.

من وقتی می‌بینم رزمنده‌ای، دلاوری، دانشمندی یا مسؤولی شهید می‌شود، ماجرا را در دل قصه عاشورا یا یک قصه عاشقانه می‌بینم.

رویارویی حق و باطل و سلوک آدمیزاد به سمت خیر و روبه‌رویی با باطل، آن‌قدر زنده و بزرگ است که در هر زمانه‌ای، قابلیت انطباق دارد.

اگر در شعرم به عاشورا اشاره می‌کنم، شهید فخری‌زاده را به آن رویداد و آن رویداد را به زمانه خودم می‌آورم چون آن ماجرا هنوز تمام نشده است.

شب اول که این مثنوی را می‌نوشتم، منقلب بودم. فردا شبش متوجه شدم سوگ آرام‌آرام در من اثر و بیش از پیش من را غمگین و گریان کرده است. انگار آدم وقتی می‌نویسد، فهم سوگ، لایه‌های واقعه را به تاخیر می‌اندازد.

علی‌محمد مودب - شاعر و مدیر موسسه «شهرستان ادب» / روزنامه جام جم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
یک پیشرفت خیره‌کننده

یک پیشرفت خیره‌کننده

گمانم سال ۸۷ بود که گزارشی رفته‌بودیم درباره این‌که جایگاه کتاب در سبد خانوارها چقدر است؟ تیتر گزارش از آنهایی بود که به یاد می‌ماند؛ کباب یا کتاب؟ بعد هم قیمت کتاب را ( که آن زمان بسیار ارزان بود) قیاس کرده‌بودیم با خوراکی‌ها.

گره کور کرونایی بر فرهنگ و هنر

گره کور کرونایی بر فرهنگ و هنر

کرونا، گره کوری برفعالیت‌های فرهنگی و هنری جهان انداخت؛ درست مانند گره‌ای که در تاروپود سایر فعالیت‌ها ایجاد شده و در پی تجربه‌اندوزی‌های مکرر و پرحادثه در حال به اثبات رسیدن نسبی است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر