همه دستها را بالا آوردند. دکتر شورمند گفت: من این را به یکی از شما خواهم داد، اما قبل از آن میخواهم کاری بکنم. وی سپس در برابر نگاههای متعجب حاضران چکپول صدهزار تومانی را مچاله کرد و باز کرد و تا کرد و با آن موشک ساخت و روی سن پرتاب کرد و دوباره پرسید: حالا چهکسی میخواهد این مال او باشد؟ باردیگر همه دستها را بالا آوردند. دکتر شورمند بالای سر چکپول رفت و نخست روی آن تف کرد و سپس پای خود را روی آن گذاشت و آن را دو بار دور سن چرخاند تا حسابی کثیف و چندشآور شد. سپس پرسید: حالا چهکسی میخواهد این مال خود باشد؟ اینبار تعدادی از حاضران دست خود را بالا آوردند و تعدادی از آنها دست خود را بالا نیاوردند.
دکتر شورمند یکنفر از دستبالاآورندگان و یک نفر از دست بالانیاوردگان را به روی سن دعوت کرد. سپس از شخصی که دست خود را بالا آورده بود پرسید: چرا هنوز میخواهی این مال تو باشد؟
شخص گفت: صدهزار تومان پول است. دکتر شورمند گفت: بلی. زندگی هم همینطور است. ما در بسیاری موارد در برابر مشکلات خم میشویم، له میشویم، رویمان تف میکنند، خاکآلود میشویم و احساس میکنیم دیگر ارزش نداریم ولی درواقع ما هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم و برای افرادی که دوستمان دارند همواره باارزش هستیم.
سپس از شخصی که دست خود را بالا نیاورده بود پرسید: چرا دیگر نمیخواهی این مال تو باشد؟ شخص گفت: میخواهم. دکتر شورمند گفت: پس چرا دستت را بالا نیاوردی؟ شخص گفت: من دارای معلولیتی مادرزادی هستم که نمیتوانم دست خود را بالا بیاورم. دکتر شورمند گفت: بلی، همانطور که گفتم ما در بسیاری موارد در برابر مشکلات خم میشویم، له میشویم، رویمان تف میکنند، خاکآلود میشویم و احساس میکنیم دیگر ارزش نداریم. ولی درواقع ما هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم و برای افرادی که دوستمان دارند همواره باارزش هستیم. در این لحظه وقت سخنرانی به اتمام رسید و دکتر شورمند نهتنها صدهزار تومان را به کسی نداد، بلکه 30 میلیون تومان هم از حامی برنامه گرفت و نهتنها خاموش نشد، بلکه همواره حرف انگیزشی میزند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم