در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما به شما گرفتار آمدیم و شما به ما. جدم معاویه در این کار با کسی به منازعت برخاست که از او برتر بود، علی بن ابیطالب که سلام و درود بر او. بسی زشتی بر دست جدم رفت که میدانید و هرچه کرد، شمایان نیز با او بودید. تا آنکه گور در آغوشش گرفت و اینک گروگان است آنچه را کرده است. خدای از او بگذرد. پس کار به پدرم افتاد، کاش ای کاش، خویشتن در بحر گناه نمیافکند که سزای سکان خلافت نبود. هرآنچه خواست کرد و بدی را خوبی انگاشت. میخوارگی کرد و عترت رسول را کشت و خانه خدای را ویران کرد. عمرش کوتاه شد و پیاش برید و شعلهاش فروکاست.
آنمایه غم رساند که جای غمخواریاش نماند. همه از خداییم و همه زی خدای برمیگردیم.
آنگاه آب در چشم آورد و گفت:
«اینک من سومینِ آنانم. آنانکه از من روی میگردانند بسا بیشترند از آنان که روی با من دارند و من آن نیام که بار گناهان شما بر دوش کشم.
این شما و این کار شما. بگیرید و به هرکه دوست میدارید سپارید و هرکه را خوش دارید بر سر خود گمارید.»
مروان برخاست و گفت: «ای ابالیلی، آیا آنچه عمر کرد نیکو نبود؟»
معاویه گفت: «ای مروان، چه فریب در سر داری؟ مردانی چون مردان عمر بیار، تا کار به شورای ایشان سپارم.» پس گفت: «به خدای سوگند، اگر در خلافت خیری بود ما حظمان را از آن بردهایم و اگر شری بود، همینمایه شر که برای آل ابوسفیان نوشته است بس است.»
پس، از منبر فرود آمد و میگریست. مادرش بدو پیوست
و او را گفت: «ای کاش لکه حیضی بودی، نه نطفهای.» گفت: «بهخدا که خوشتر داشتم همین میبودم و ندانسته بودم که خداوند آتشی افروخته است از بهر آن را که نافرمانی کند و حق دیگری بستاند.»
...
و آنگاه که اسیران خاندان به مدینه شدند، ابراهیم بن طلحه به پیشواز علی بن حسین آمد.
و علی بن حسین سرش پوشانده و در محملی نشسته بود.
پس او را گفت: ای علی بن حسین، مرا باز گو، که غالب آمد؟
علی بن حسین سر برآورد و گفت: خواهی بدانی که غالب آمد؟ هنگام که گاه نماز دررسید، اذان و اقامه گوی تا بدانی.
امید مهدینژاد
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: