در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از کنار ماشینهای نظامی، تویوتایی رد میشود، قسمت بارش، پر از دبههایی است که با پارچه مشکی پوشانده شده است. پایش را گذاشته روی گاز و خاک به پا کرده است. دو ماشین از کنارمان میگذرد.
کمی جلوتر اما شرایط فرق میکند. دو خودروی سوختبر پیچیدهاند در بیابان و راه بیراهه میروند. خودروهای اسکورت از جاده میپیچند در بیابان. یک پلیس دولتی میپیچد جلوی یکیشان، یکی دیگر هم از پشت احاطهاش میکند. خودروی بعدی اما خودش نگه میدارد. مامورها دست نمیبرند به سمت اسلحه، هر دو خودروی سوختبر دستگیر میشوند، بدون انفجار و مرگ. این داستان اما همیشگی نیست، گاهی انفجار، سوختن و مرگ، پایان قصه یک سوختگیر میشود. درست مثل محمد 24 ساله که چندماه پیش، خود و خودرویش هر دو با هم دود شدند و رفتند هوا. حالا تنها سمیه همسرش و دو دختر خردسال شش و سه سالهاش ماندهاند؛ بیهیچ کاری و سرپرستی. سمیه میگوید: «گاهی کارگری میکنم روی زمین مردم.»
کشاورزی هم شغلی فصلی است. کار که نباشد، این پول اندک یارانه است که تنها درآمد میشود. دستهایش را نشان میدهد، دستان پینهبستهای که شبیه دستان دختران 21 ساله نیست.
از او میپرسیم، چرا جلوی شوهرت را نگرفتی؟ جوابش عجیب است: »شغل همه همین است. اینجا همه یا بیکارند یا سوختگیر.» راست میگوید، در جاده پر چاله میرجاوه و در جاده خاش تنها این تویوتاهای سوختبری است که میتازند. ماشینهایی که بهجز دبههایی که انبار کردهاند در قسمت بار، پلاکهایشان را هم مخدوش کردهاند. ماشینها یا پلاک ندارند یا این که یکی دو عدد از شماره پلاک رنگش تراشیده و از قصد مخدوش شده است. وقتی مغازهها هم همه بهراحتی مشک (به نایلونی مخصوص شبیه کیسه زباله که گازوئیل را با آن قاچاق میکنند، میگویند) میفروشند و کارخانههای خانگی مشکسازی در روستاها وجود دارد، مشخص میشود که عرضه و تقاضا در این ناحیه
چقدر بالاست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: