چرا باید حرف خودمان را جوری بزنیم که آنها بفهمند: سگ گفت: انسانها از همهچیز داستانهای پندآمیز میسازند تا دیگران بخوانند و عبرت بگیرند. اگر ما به زبان آنها حرف بزنیم، آنها گفتوگوی ما را میفهمند و از آن داستانی پندآموز میسازند و به اینترتیب، هم اثری از ما در تاریخ به یادگار میماند و هم انسانهای دیگر با خواندن داستان پندآموز ما دچار پند و اندرز میشوند.
گربه وقتی سخن منطقی سگ را شنید قبول کرد که با زبان آدمها به ادامه گفتوگو با سگ بپردازد. سگ پرسید: ای گربه، تو در مورد آدمها چه فکر میکنی؟ گربه گفت: منظورت چیست؟ سگ گفت: مثلا من اینگونه میاندیشم که آدمها به من غذا میدهند، جای خوابم را درست میکنند، مرا ناز میکنند، با من بازی میکنند، مرا به گردش میبرند و در کوچه و خیابان آسایش دیگر آدمها را مختل میکنند. وقتی انسان اینگونه مرا فلان میکند، حتما مالک و صاحب من است. گربه گفت: اکنون متوجه منظورت شدم. اما من طور دیگری میاندیشم. سگ گفت: چطور میاندیشی؟
گربه گفت: من اینگونه میاندیشم که آدمها به من غذا میدهند، جای خوابم را درست میکنند، مرا ناز میکنند، با من بازی میکنند و من موهای خود را در خانه و زندگی و سر و صورت ایشان ول میدهم و به گند میکشم، وقتی انسان اینگونه مرا فلان میکند، حتماً من مالک و صاحب او هستم. سگ گفت: عجب. واقعا که گربهصفت هستی. گربه گفت: تو هم واقعا که سگصفت هستی. سپس مانند سگ و گربه به جان هم افتادند و به روی هم پریدند و دعوای مفصلی کردند و از آنجا که هنگام دعوا به زبان خودشان به هم فحش میدادند هیچکس نفهمید چه فحشهایی به هم دادند. اما به اینترتیب عبارات گربهصفت، سگصفت و مثل سگ و گربه به هم پریدند، به گنجینه امثال انسانها اضافه شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم