داریوش مشاوران را گرد آورد تا با آنها رایزنی کند. مشاوران داریوش گفتند باید به بابل حمله کنیم و شورشیان را بگیریم و از ته دار بزنیم. داریوش گفت: ما آریایی هستیم و یک آریایی هیچگاه کسی را از ته دار نمیزند. مشاوری دیگر گفت: حالا از سر. داریوش پذیرفت و با سپاهی بهسوی بابل حرکت کرد، اما در آنجا با مقاومت سخت شورشیان بابلی مواجه شد. داریوش و سپاهش هفتبار به بابل یورش برد اما هر هفتبار براثر مقاومت شورشیان نتوانست به شهر نفوذ کند. تا آنکه یکی از سرداران داریوش به نام ساتکین فکری به ذهنش رسید. او گوشها و دماغ خود را برید و به نزد داریوش رفت. داریوش گفت: اه، این چه قیافهای است که برای خود درست کردهای؟ ساتکین گفت: این کار را برای اعتلای ایران و آریایی انجام دادهام. اگر اجازه دهی من با این قیافه به نزد بابلیها میروم و به آنها پناه میبرم و میگویم توسط ایرانیها شکنجه شدهام و به این وسیله به داخل آنان نفوذ میکنم و کاری میکنم که سپاه ایران بتواند به آنجا حمله کند.
داریوش گفت: ما آریایی هستیم و یک آریایی هیچگاه دروغ نمیگوید. ساتکین گفت: همین دیگر. آنها باور نمیکنند که من دارم دروغ میگویم و حرفم را باور میکنند. داریوش گفت: یک آریایی... ساتکین حرف او را قطع کرد و گفت: حالا ول کن، بعد از پیروزی جملات قصار بسیاری خواهی گفت. داریوش که دید ساتکین دماغ و گوشش را بریده و اگر ایدهاش را اجرا نکند، یکدماغ و دو گوش آریایی اسراف میشود، پذیرفت. ساتکین نیز با آن قیافهاش به نزد بابلیها پناه برد و بابلیها پس از معاینه دماغ و گوش او باور کردند که توسط داریوش تنبیه شده است. سپس افرادی را در اختیار او گذاشتند تا از شهر بیرون رفته با داریوش مبارزه کند. ساتکین نیز افراد را برداشت و به سپاه داریوش تسلیم کرد و سپاهیان داریوش توانستند شورش بابل را در هم بشکنند و شورشیان را دار بزنند. داریوش نیز بهپاس این فداکاری ساتکین به مجسمهسازان دستور داد مجسمهاش را بسازند و به صنعتگران نیز دستور داد یک دماغ و دو گوش از جنس فایبرگلاس برای او طراحی کنند و به اینترتیب نخستین پیشگامان صنعت پروتز ایرانیان شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس