در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثال و مصداقش همین نمایشگاه ملی صنایعدستی. کافی است سری به نمایشگاه بزنید. رنگها، طرح ها، تنوع و زیبایی کالاها مبهوتتان میکند و غرق در شور و حال و سرخوشی زندگی. غرفهدارها هم با آن لباسهای سنتی و رنگارنگ و بومی، لبخندزنان به استقبالتان آمده و در کمال صبر و خوشرویی، هنر دستشان را به شما معرفی میکنند. اما همه اینها همان یک روی سکه است که خدمت تان عرض شد. روی دیگرش را وقتی میبینید که سؤال متفاوتی از هنرمند غرفهدار بپرسید. مثلا بپرسید فروشتان چطور بوده؟... آنوقت است که پای درددلشان باز میشود، بهخصوص اگر متوجه شوند خبرنگار هستی و شاید حرفشان را از طریق رسانهات به گوش مسؤولان برسانی.
آنوقت برایت از روزگار نه چندان دوری میگویند که حضور در نمایشگاه و اسکان و خوراکشان رایگان بوده، تا همین حالا که برخی هایشان نمیدانند چرا به جای سالن 9 - 8یا 11-10 فضایی در سالن 13- 12 نصیبشان شده؛ سالنی در انتهای مسیر که بسیاری از بازدیدکنندگان از وجودش بیخبرند یا اینکه دیگر حوصلهشان نمیکشد خود را آنجا برسانند. بماند که شماره سالنشان اصلا در پوسترها و بنرهای تبلیغاتی نیامده است... حق دارند شاکی شوند، مگرنه؛ آنهم وقتی، هم برای غرفه اجاره میپردازند و هم راهی سخت و طولانی از استان دورشان کوبیدهاند، آمدهاند پایتخت، آنهم با کلی نوآوری و ابتکار و تولیداتی خلاقانه، به امیدی که... .
اصلا همه اینها به کنار. ما خودمان ماندهایم چرا سازمان میراث فرهنگی تا یک روز پیش از برگزاری نمایشگاه هیچ اطلاعرسانی خبری در اینباره (دستکم برای خبرنگاران این حوزه) نداشت تا لااقل خودمان برای تولیدکنندگان و کارآفرینان کشورمان تبلیغ و اطلاعرسانی کنیم. و همه اینها را بگذارید کنار این گلایه برخی غرفهدارها که آیین رونمایی از نمایشگاه توسط علیاصغر مونسان، سرپرست وزارتخانه میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری را تنها شویی تبلیغاتی میدانستند که به یک سالن محدود شد و خبری از حضورش در بقیه سالنها نشد.
فاطمه مرادزاده
ایران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: