برخی ارکان مبلمان شهری را اما بسیاری از افراد نمیشناسند مثل یادمانها، سردیسها، مجسمهها و حتی نماهای شهری که جزئی از مبلمان شهری محسوب میشوند. در واقع همانطور که اتاق پذیرایی خانه را طوری میچینیم که به دل مهمان بچسبد، شهر هم به چنین اصولی نیاز دارد و مجسمهها و سردیسها عاملی برای زیبایی شهر و آگاهی مردم هستند.
البته نکته مهم این است که بین نیمکت و چراغ راهنما با سردیسها و مجسمهها تفاوتهایی وجود دارد. مثلا چراغها و نیمکتها جنبه عمومی دارند و در مکانهای عمومی شهر قرار میگیرند، اما سردیسها بهطور موضوعی در سطح شهر نصب میشوند. به این ترتیب نمیشود مجسمه قیصر امینپور را در میدان ولیعصر گذاشت.
متاسفانه ما از این نوع طراحیها و یادمانهای موضوعی در شهرهای کشور بهخصوص در تهران بسیار کم داریم و در این باره بسیار فقیر هستیم. خب طبیعی است با این کمرنگ بودن، ما به عنوان یک شهروند عادی با مجموعه مجسمهها و نمادها به عنوان یک مبلمان شهری برخورد نمیکنیم و نگاهمان با این عناصر شهری غریب و نامانوس است. بهتر است وقتی بزرگراهی را به نام آیتا... هاشمی رفسنجانی یا شهید همت نامگذاری میکنیم، جایی از آن محل را پاتوق کنیم و سردیسی از او با یک زیرنویس کوتاه بنویسیم که همه بدانند به چه دلیل این مکان یا این اتوبان به نام چنین اشخاصی ثبت شده است.
به دلیل ضعف در این بخش، عامه مردم نه خبر دارند که مجسمهها جزئی از مبلمان شهر هستند و نه به مراقبت از آنها باور دارند. در دهههای اخیر که همهچیز قیمتی و مادی شده است، طبیعتا آثار هنری نیز ارزش مادی دارد و طبیعی است در خطر سرقت قرار بگیرند. به نظر من با توجه به شرایط فعلی باید طراحی شهری طوری اصلاح شود که این تندیسها از سرقت مصون بمانند، اما این که چه قالبی باید داشته باشد، جای تفکر بسیار دارد. درکشورهای اروپایی عموما مجموعه آثار هنرمندان را در قابهای شیشهای قرار میدهند که ضمن حضور در شهر و آگاهی دادن به مردم از سرقتهای احتمالی نیز مصون باشند، راهکاری که ما نیز میتوانیم به آن فکر کنیم.
مهرداد مال عزیزی
کارشناس شهری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم