در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین کاری که ارائه دادم، فیلمنامه «آخرین شمشیرزن ایران» بود که به زندگی لطفعلیخان زند پرداخته بود و بعدها تبدیل به کتاب شد. قصدم از نگارش این فیلمنامه و ارائه آن هم این بود که به جامعه خود ما در آن اوج انقلاب به علاوه جامعه جهان انتقال بدهم و بفهمانم که گویش، پوشش و آرایش ما این است.
بعد از آن در قسمت فنی سینما و فیلمسازی مشغول شدم و بعد از چند وقت که تصمیم گرفتم در حرفه اصلی خودم، یعنی کارگردانی فعالیت کنم، محیط برای من فراهم نشد و گوشهگیر شدم. در همین اثنا شروع به نوشتن فیلمنامه کردم که نمونههای خط آن هنوز هست.
تنها فیلمنامه چاپ شده من همان آخرین شمشیرزن ایران بود. یکی از فیلمنامههایم به واسطه اشخاصی که نمیشناسم و نمیدانم چطور از سریال «پس از باران» سردرآورد؛ در حالی که من هیچ یک از اعضای فیلم را ملاقات نکرده بودم و اصلا نمیشناختم.
میخواستم فریاد بزنم شما که فیلمنامه من را دزدیدید، لااقل اصل آن را میدزدیدید. چرا این فیلمنامه را به پس از باران تبدیل کردید؟
داستانی که در کرمانشاه، کردستان و لرستان میگذشت و جنایاتی که از زمان قاجار تا پهلوی دوم بر سر مردم آمده بود را در آن سناریو گنجانده بودم به رشت کشاندند و با نام پس از باران به مردم ارائه شد؛ که از این کار خیلی ناراحت و آزرده شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: