در ادامه راه، جمع دیگری از مردم که در مسیر ایستاده بودند، با دیدن آنها شروع به حمایت از حقوق زنان کردند و گفتند این مرد بیملاحظه را ببین که سوار خر شده است و همسرش پیاده در کنار او راه میرود. مرد با شنیدن این سخن منقلب و از خر پیاده شد و همسرش را سوار خر کرد و خودش پیاده به مسیر ادامه داد.
در ادامه راه، جمع دیگری از مردم که در مسیر ایستاده بودند با دیدن آنها شروع به مردسالارانگاری کردند و گفتند این زن بیحیا را ببین که سوار خر شده است و شوهرش و تاج سرش پیاده در کنار او راه میرود. ایشان افزودند تف به این روزگار. زن با شنیدن این سخن مکدر و از خر پیاده شد و در کنار شوهرش پیاده به مسیر ادامه داد. در ادامه راه، جمع دیگری از مردم که در مسیر ایستاده بودند، با دیدن آنها شروع به نقد منطقی و عملگرایانه کردند و گفتند این زن و شوهر را ببین که بهجای آنکه یکی از آنها یا هردوی آنها سوار خر شوند، دارند پیاده راه میروند و خر هم برای خودش راه میرود. مرد و همسرش که واقعا قاطی کرده بودند با چوب به خر زدند که فرار کند و برود تا با پاک کردن صورت مسأله از شر قضاوتهای رنگارنگ مردم خلاص شوند. در این لحظه خر که از ابتدا شاهد ماجرا بود بهطرز معجزهآسایی زبان باز کرد و گفت: ای مرد، من که خرم و حرجی بر من نیست. اما تو بهجای زدن من، خودت را بزن، که عوض آنکه به تشخیص خودت عمل کنی، به قضاوتهای مردم بیکار توجه میکنی و مدام راهبرد زندگانی خود را بر اساس قضاوت اشخاص بیکار تغییر میدهی. مرد که حقیقتا توقع این یکی را دیگر نداشت، بار دیگر خر را بهطور محکمتری زد تا فرار کرد و بلافاصله بهطور مخفیانه و بدون اطلاع همسرش با یکی از هنرجویان جوانش ازدواج کرد و تلاش کرد تا پایان عمر به خوبی و خوشی با او زندگی کند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم