دغدغه همیشه ذهن و ضمیر قوم ایرانی

در میانه گفت‌وگو با میرشکاک به دوران پسامشروطه می‌رسیم؛ دوره‌ای که به اعتقاد این شاعر منتقد، باز طبع ایرانی به عشق و تغزل رو می‌آورد.
کد خبر: ۱۲۱۳۸۵۵

در این دوره در کنار نوآوری‌هایی که نیما تمام‌کننده آن است، شاگردانش ادامه دهنده جریانی از کلاسیک‌سرایی آن هم با تلاش شاعران برای نو سرودن شکل می‌گیرد که باز هم در اینجا غزل نقش پررنگ‌تری دارد و نسل شاعران غزلسرای پس از مشروطه شکل می‌گیرند؛ شاعرانی که اگر دقیق شویم، می‌بینیم از دو شاخه تشکیل شده‌اند، یک شاعران عاشقانه‌سرا (عراقی‌ها) مانند شهریار، عماد، پژمان بختیاری، ابتهاج و ... و دیگری غزلسرایان مضمون‌گرا (هندی‌ها) افرادی چون امیری فیروزکوهی، احمد گلچین‌معانی و ... و رهی معیری که تقریبا بین این دو شاخه قرار می‌گیرد.
اما میرشکاک ترجیح می‌دهد به جای تشریح این دوره تاریخی و مختصات آن و در ادامه بازخوانی سیر تحولی شعر تغزلی دوران پسامشروطه،‌ نگاهی داشته باشد به سبک بازگشت؛ به اعتقاد این شاعر منتقد به این سبک کمتر توجه شده و حتی به عبارتی در حق آن ظلم شده است.
او می‌گوید: معلوم است وقتی رستم کسی فتحعلی‌شاه باشد، شاهنامه‌اش می‌شود شاهنشاه‌نامه صبا. در عین حال خودِ بازگشت که به نظر می‌آید محکوم شده یا محکومش می‌کنیم این هم جزو ذات انسان ایرانی است ما در انقلاب اسلامی هم قصد بازگشت به صدر اسلام را داشتیم.
این بازگشت نوعی رجعت به آن بهشت موعود و برگشتن به اصل، به ریشه و خانه پدری است و این دغدغه همیشه در ذهن و ضمیر قوم ایرانی بوده.
باری در میان بازگشتی‌ها ما شاعر توانمند کم نداریم در تمام انواع شعر، اما چون در مجموع غزل فراموش شده الا در دیوانِ فروغی بسطامی، سبک بازگشت نوشته و کنار گذاشته و حتی از تاریخ ادبیات ما حذف می‌شود. جبران این بازگشت یک حرکت به جلوست و آن استقبال از تجدد است.
در یک جنب و جوشی مثل نهضت مشروطه قرار نیست شاعر حواسش به تغزل هم باشد چون وسط جنگ حلوا که خیرات نمی‌کنند. اگر کسی هم به عشق توجه می‌کرد شاید حتی مورد سرزنش قرار می‌گرفت که الان چه وقت از عاشقانه‌سرایی است اما سرآخر می‌بینیم به استثنای ایرج به خاطر هزالی‌ها و طنزش، عارف فراموش می‌شود، عشقی فراموش می‌شود، فرخی یزدی جز شعرهای عاشقانه‌اش فراموش می‌شود، نسیم شمال یکسره فراموش می‌شود چون دیگر نیازی به تهییج توده‌های مردم نیست، حتی ادیب‌الممالک با همه عظمتش از یاد می‌رود و به نوعی پشت سر سبک بازگشتی‌ها قرار می‌گیرند و می‌روند در حاشیه شعر.
حتی بهار و پروین با همه عظمتشان و با توجه به این‌که دو چهره درخشان پایان شعر مشروطه هستند بعد از مدتی آنطور که باید توجه‌ها را به خود جلب نمی‌کنند. گویا مردم اعراض می‌کنند از این که این همه نصیحت بشنوند و دوباره عشق می‌آید و دائرمدار می‌شود و شعرایی که شما اشاره کردید به اندازه وسعشان نقشی ایفا می‌کنند، افرادی چون رهی، پژمان بختیاری، علی اشتری، هادی رنجی و ... در واقع انگار پلی زده می‌شود بین خواجه شیراز و شعر پس از نیما و شهریار می‌شود اصل کاری. ابتهاج و سیمین و منزوی از پی او می‌آیند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها