در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی وزیر علوم و پژوهشهای بنیادین همراه دو حکیم برای بازدید از یکی از طرحهای تحقیقاتی، سوار بر اسب از شهر خارج شدند. حکیم اول جثه لاغر و نحیفی داشت و اسب او از همه جلوتر میرفت و حکیم دوم شخصی رشید با شکم بزرگ بود و اسب او از همه عقبتر میرفت. وزیر تصمیم گرفت دو حکیم را آزمایش کند. نخست سراغ حکیم دوم رفت و گفت: «ای حکیم دوم، ببین حکیم اول چقدر بیادب است. با وجود آنکه شما در جمع هستید جلوجلو میرود و احترام شما را نگه نمیدارد، حالا ما هیچی.» حکیم اول گفت: «اینطور نیست ای وزیر. اسب حکیم اول از بابت اینکه شخص بافضیلتی چون حکیم اول سوار اوست خوشحال است و برای همین تندتند میرود.»
وزیر پس از آنکه پاسخ حکیم دوم را شنید، سراغ حکیم اول رفت و گفت: «ای حکیم اول، ببین حکیم دوم چقدر تنلش و تنپرور است و از بس خورده چاق شده و اسب نمیتواند او را بکشد. آخر حکیم هم اینقدر گنده؟» حکیم اول گفت: «اینطور نیست ای وزیر. آن چیزی که در حکیم دوم است حجم علم و فضل و حکمت است و اسب هم بهخاطر همین حجم است که عقب مانده و یواش میآید.» وزیر پس از آنکه پاسخ حکیم اول را شنید، صبر کرد تا حکیم دوم هم به آنها برسد. سپس به هردو حکیم گفت: «مرحبا به هردوی شما که در عین اختلافات مبنایی با هم خوبید و بهخوبی متوجهید که یک سفره علمی، پژوهشی، تحقیقاتی، تولیدی، صادراتی و وارداتی پهن است و همه با هم دور آن نشستهایم و همه باهم هستیم و این جناح و آن جناح ندارد، و غیره و ذلک.» در این لحظه همهچیز خاموش شد و بینندگان عزیز نیز تا برنامه بعدی به خداوند منان سپرده شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: