در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد رفت و یک سال دیگر به همان منطقه از بیابان مراجعت کرد. حکیم چهارزانو روی زمین نشسته بود و ضمن مراقبه، در احوال کائنات تدبر میکرد. مرد گفت: «ای حکیم، من همانم که یک سال پیش آمدم و تو با چوب خود که یک بشر آن را برنداشته بود روی زمین خط کشیدی و گفتی کاری کن که کوتاهتر به نظر بیاید و من آن کار را کردم و تو گفتی برو یک سال دیگر بیا. اکنون آمدهام. مرا به شاگردی خود بپذیر.» حکیم بار دیگر سرش را از جیب مراقبهاش بیرون آورد و به مرد گفت: «بنشین.» مرد نشست. حکیم بار دیگر چوب را برداشت و روی زمین خطی کشید و گفت: «کاری کن این خط کوتاهتر به نظر بیاید.» مرد هر دو دست و یک زانوی و پیشانی خود را روی بخشهای مختلفی از خط گذاشت و حدود 90درصد آن رو پوشاند و گفت: «خوب است؟ یک سال است دارم روی این حرکت تمرین میکنم.»
حکیم گفت: «برو یک سال دیگر بیا.» مرد، در همان حال که خط را پوشانده بود، گفت: «ای حکیم، به جان خودم این دشوارترین حالتی است که یک بشر میتواند به خود بگیرد، یک سال دیگر هم از این بهتر نمیتوانم خط را کوتاهتر به نظر برسانم.» حکیم گفت: «پا شو خودت را جمع کن.»
مرد برخاست و روبهروی حکیم روی زمین نشست. حکیم با چوب خط بلندتری کنار خط قبلی کشید و گفت: «اینطوری کاری میکنند که خط اول کوتاهتر به نظر بیاید.» مرد خشمگین شد و گفت: «ای حکیم، من یک سال مغازه را ول کردم و در کلاسهای کششی و نرمشی شرکت کردم تا بتوانم خط را کوتاهتر به نظر برسانم. همهاش نکته انحرافی بود؟» حکیم گفت: «ای بیخبر، آن مال فرهنگهای دیگر است. در فرهنگ ژاپنی نیازی به دشمنی با دیگران نیست. با پیشرفت تو، دیگران خود به خود عقب میمانند و تازه اگر پیشرفتت زیاد باشد از عقب ماندن دیگران میتوانی برق هم تولید کنی.» مرد گفت: «این را در یک پیج اینستاگرام خوانده بودم.» حکیم گفت: «پیج نکتهها و آموزهها؟» مرد گفت: «بلی.» حکیم گفت: «ادمین آن مرید خودم است.» مرد که چارهای نداشت چوب حکیم را برداشت و محکم به زمین کوبید و پا به فرار گذاشت و از آنجا که چوب حکیم ژاپنی بود هیچیش نشد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: