بگومگو با مرد موشکی

راستش این مصاحبه سریالی انجام شد. یعنی به یک جلسه تمام نشد. نه فکر کنید چون طولانی شد بلکه برای این بود که ما با هم به قول امروزی ها کل انداخته بودیم.
کد خبر: ۱۲۱۱۱۷

شروع کننده هم علی آقای شمخانی بودند. او همان «ب» بسم الله درآمد که ؛ چرا خبرنگارهای ایرانی با ماها چالش یا همان یکه به دو نمی کنند. خوب معلوم است که جواب ایشان این بود؛ بسم الله:

در دوره ای که شما وزیر دفاع بودید بیش از گذشته کشور ما به ارتقای توان دفاعی خود پرداخت ، این حرف درست است؛
بله ، ان شاء الله درست است این روند هنوز هم ادامه دارد و ظرفیت استمرار نیز در درون خود دارد.

چرا پیش از آمدن شما به وزارت دفاع به فکر ارتقای توان دفاعی خود نیفتاده بودیم؛
البته این حرف منطقی نیست. خوب ، در این زمینه عوامل متعددی منجمله وزیر دفاع هم نقش موثری دارد. من نسبت به تهدیدات و سیاست دفاعی کشور تحلیل داشتم. معتقد بودم که سیاست دفاعی ایران مبتنی بر بازدارندگی است بازدارندگی غیرثابت ، یعنی افزایش و ارتقای قابلیت بازدارندگی با توجه به این که معمولا در دفاع حریفی وجود دارد ، متناسب با توان حریف و نوع حریف باید سیاست بازدارندگی ما اتخاذ می شد. ما باید از حیث کم^ی و کیفی توسعه را دنبال می کردیم.
مبتنی بر این تفکر ، به دنبال این بودیم که روشن کنیم برای کدام دسته از امکانات تسلیحات غیرروتین ، غیرعادی و غیرسنتی سرمایه گذاری کنیم به نحوی که هدف ما که حفظ قابلیت بازدارندگی است را تامین کند. لذا حس کردم این معنا ضمن نیاز به حفظ توان سنتی نیازمند سرمایه گذاری روی تجهیزات خاص است و تشخیص داده شد که قابلیت موشکی باید اولویت اصلی کشور برای سرمایه گذاری باشد.

بله ، اکنون در مورد قابلیت موشکی ایران خبرهای نو مطرح و منتشر می شوند اما گروهی به این خبرها شک می کنند. آن ها دلایلی از این دست هم مطرح می کنند و می گویند صنعت خودروسازی ما خودرویی می سازد و تعدادی از این محصولات دو روز بعد آتش می گیرد با این اوضاع چه طور ما قادریم موشک بسازیم؛
بستگی به مصرف کننده دارد. اگر مصرف کننده خودرو معیوب این قدرت را داشت که ماشین دیگری بخرد ، این نوع خودرو تولید نمی شد. اگر پولی بود که موشکی از بیرون تهیه شود حتما موشک کیفی از بیرون تهیه می شد و چون نشد در داخل لزوما باید موشک کیفی تولید شود.
ضمنا استاندارد صنایع دفاعی ایران نسبتا بالاست چون نیروهای مسلح زمانی موشک ساخته شده را تحویل می گیرند که در تست موفق باشد. لذا به طور طبیعی و به دلیل نیاز مشتری و بالا بودن سطح استاندارد نیازهای نیروهای مسلح و مهم تر این که به علت مرتبط بودن مسئولیت نیروهای مسلح با جان انسان ها، کلاس محصول را به سمتی می برد که متمایز از سطح استاندارد در صنایع دیگر است.

در شروع کار ، جست وجوی شما برای پیدا کردن نرم افزار یا نیروی انسانی شایسته ، چگونه بود؛ ما که موشک ساز در ایران نداشتیم.
حتی سازمانی به شکل متمرکز هم برای این منظور وجود نداشت. پس از ورود به وزارت دفاع مجوز ایجاد دو سازمان جدید از فرماندهی معظم کل قوا اخذ شد ، سازمان صنایع هوافضا و سازمان صنایع هوایی.
بعد افراد متناسب با این کار را که در پهنه وزارت دفاع وجود داشتند جذب هوافضا شدند و به یک سازمان دانش محور بدل شد و البته با دانشگاه های کشور نیز ارتباط برقرار شد. وقتی آهن ربای جذب عناصر کارآمد و حزب الهی سازمانی شکل بگیرد قسمت عمده ای از کار تمام است. این افراد در وزارت دفاع ، نیروهای مسلح و مجامع علمی کشور وجود داشتند. پیش از سال 72 سازمان صنایع هوافضا در وزارت دفاع وجود نداشت اما امروز مسئول تولید کلیه سامانه های موشکی اعم از موشک های ضدزره ، موشک های ضد ناو و موشک های زمین به زمین و پدافند هوایی است.

خوب ، می خواهم شما در این گفتگو به یک شبهه دیگر هم پاسخ دهید ، منابع مالی این اقدام شما دلار بود یا ریال؛
دلار هم بود اما بدانید که در این سال ها با نفت بشکه ای 8 تا 19 دلار این توانمندی ایجاد شد. یعنی پولی اساسی در اختیار نبود.

پس پول از کجا آوردید؛
شعار دیگری در وزارت دفاع نیز همزمان شکل گرفت ؛ تولید ثروت به منظور تولید قدرت و فضای خالی در وزارت دفاع ثروت به حساب می آمد. در حوزه های حمل و نقل ، ارتباطات و انرژی ، وزارت دفاع فضایی خالی داشت.
البته کار پراکنده هم نمی بایست صورت می گرفت. به طوری که توان غیرنظامی وزارت دفاعبه سمتی به کار گرفته می شد که تجربه و تخصص و تجهیزاتی وارد سازمان شود که در نهایت به خدمت بخش دفاع درآید. یعنی هم ثروت ایجاد کند و هم تجربه ای که ایجاد می شود در بخش دفاعی به کار آید. ضمنا طوری باید عمل می شد که درصد خلوص اکسیژنی که افراد شاغل در این بخش استنشاق می کنند ، بیشتر از اکسیژنی که افراد شاغل در تجهیزات دفاعی استنشاق می کنند، نباشد.
برای این که جاذبه از بخش تولید قدرت به سمت بخش تولید ثروت ایجاد نشود. البته امروز درآمد نفتی کشور خوب است و این وضعیت منحصربه فرد است که آن را باید در کنار سایر عوامل مثبت جدید دیگر گذاشت و آن را قدر شناخت که قبلا نبود.

از توضیح شما می توان برداشت کرد که شما از منابع ریالی برای توسعه موشکی بهره بردید آیا این استنباط درست است؛
نه درآمد فقط ریالی نبود. بلکه درآمد ارزی هم وجود داشت. یعنی صادرات.

خوب ، با این بیان شما ، کار من برای طرح سوالی که برخی مطرح می کنند، ساده تر شد. ببنید آنها می گویند اولا شما ریال و هم دلار برای توسعه موشکی لازم داشتید ، ثانیا کار توسعه موشکی با آمدن شما به وزارت دفاع شروع شد و آن مقطع زمانی ، هم زمان بود با فروپاشی شوروی سابق که تزلزلی جدی در حاکمیت کشورهای آسیای میانه ایجاد کرده بود. ثالثا چین در آن مقاطع کشوری بود که به پول زیاد و عقد معاملات بزرگ احتیاج داشت. بر اساس همین ادله آنها نتیجه می گیرند که شما برای به دست آوردن توان موشکی ، خیلی بومی عمل نکردید بلکه مثلا دانشمند روسی آوردید یا این که از چین و روسیه تکنولوژی موشکی به ایران منتقل کردید. این نتیجه گیری را قبول دارید؛
نه و توضیح می دهم چرا نه ؛ اتفاقا جمهوری اسلامی ایران از فرصت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در جهت ارتقای توانمندی خود متناسب با همسایگی استفاده نکرد. از قضا این موضوع این روزها ذهن مرا مشغول خود ساخته است که چرا ما از آن فرصت تاریخی استفاده نکردیم. ما دو یا به نوعی سه فروپاشی در همسایگی خود داشته ایم.
فروپاشی شوروی ، فروپاشی عراق و افغانستان که یکی ناشی از دخالت غیرمستقیم امریکا و غرب و دیگری ناشی از دخالت مستقیم غرب رخ دادند. در فرآیند هر دو فروپاشی یک سری از نیروها رها شدند. دخالت غیرمستقیم منجر به فروپاشی شوروی شد که یک بلوک آهنین را از شرقی ترین نقطه اروپایی جهان تا آسیا و تا مرزهای خودمان رها کرد. دخالت مستقیم امریکا در عراق و افغانستان و اصولا دخالت در خاورمیانه منجر به حاکمیت بی سیستمی بر خاورمیانه شد. ایران هم در این ابعاد جغرافیایی چند امتداد طبیعی داشت.
یعنی در هر دو فروپاشی ، ایران امتداد دینی ، مذهبی ، تمدنی و حتی زبانی دارد. اما واقعیت این است که امروز نقش و قدرت ایران در بخش جنوب غربی خیلی بیشتر از آسیای مرکزی است. چرا؛ در حالی که ما در فروپاشی ای که در سمت غربی خاورمیانه امتداد دینی و مذهبی داریم اما در سمت آسیای میانه امتداد دینی ، مذهبی ، تمدنی و زبانی داشتیم این واقعیت حکایت از این دارد که ما از فرصت بحران و جابه جایی ایجاد شده در آسیای میانه نه تنها استفاده مطلوب نکرده بلکه استفاده نکرده ایم.
ببینید می گویند ایران قدرت منطقه ای است در طراحی هایی که می کنند می گویند ایران نقش موثری در ایجاد ثبات در خاورمیانه دارد پس چرا ما نتوانسته ایم از فرصت تاریخی فروپاشی شوروی استفاده کنیم.

ایران از فرصت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در جهت ارتقای توانمندی خود متناسب با همسایگی استفاده نکرد

باید از جمهوری اسلامی سوال کنیم که آیا دخالت سومی وجود داشته که ما را از استفاده کردن از فرصت فروپاشی شوروی محروم ساخت یا این اتفاق ناشی از ناکارآمدی (عدم بهره برداری) سیستم ماست. یا ناشی از عدم شناخت صحیح از محیطی که این حادثه در آن رخ داده و منجر به این شده که ما نتوانسته ایم از فرصت به وجود آمده بهره برداری کنیم.
امروزه در دنیا مشهور است که از کشورهای اروپایی و ایالات متحده و حتی اسرائیل از امکانات انسانی ، فنی و تکنولوژیک موجود جمهوری های شوروی فروپاشی شده بهره های فراوانی برده اند. چرا ما نتوانسته ایم. پس این که مطرح می شود ما دانشمند روسی برای تولید توان موشکی به ایران آوردیم درست نیست. من می خواهم خودمان را زیر سوال ببرم که چرا چنین کاری نکردیم. ضمن این که اگر دانشمندانی از آن دیار در آن ایام به ایران آورده بودیم عیب نیست ، این که نیاورده ایم نقص است. چون ما از یک فرصت تاریخی غفلت کرده ایم.
من به اطلاع شما برسانم که چین از این فرصت استفاده کرد. اما بحث واردات تکنولوژیکی و ارتباط توان موشکی ما با دیگران و به طور دقیق ارتباط توان موشکی ایران با توان موشکی چین و روسیه ، ببینید شروع کار ما با خرید انجام شد. نه تکنولوژی.
ما تجهیزات خریدیم اما ادامه مسیر ما خرید نبود. مهندسی معکوس هم نبود زیرا مهندسی معکوس قادر به تغییر سیستم در برد و دقت و قدرت تخریب نیست. ما امروز توان طراحی داریم به این دلیل که ما می توانیم موشکی با کاربری در دریا موشک زمین به هوا و موشک با سوخت جامد و با سوخت مایع تولید کنیم. این قدرت مانور فنی جمهوری اسلامی نه ناشی از خرید تجهیزات ، بلکه ناشی از داشتن دانشمندانی است که این توان را به دست آورده اند.
البته این دانشمندان حتما امروز نسبت به دیروز موفق تر و فردایی بسیار موفق تر از امروز خواهند داشت. ما ابا نداریم که بگوییم ، شروع کار بله با خرید بوده است اما مسیری که امروز طی می شود مسیر خرید نیست ، مسیر مهندسی معکوس هم نیست. بلکه مسیر طراحی سیستم است و این مختص فقط موشک زمین به زمین نیست مختص دریا و ضدزره و ضدموشک هم نیست و فراتر از این ، یک پتانسیل علمی قابل اتکا به نیروی انسانی تواناست. ضمنا دانش و داکیومنت امروز حد و مرز ندارد. مگر چین از روسیه نگرفت. مگر امریکایی های از روس ها نگرفتند. همین حالا امریکا برای حل مشکلاتی که در فضا دارند ، تجارب فضایی روسیه را به استخدام می گیرد.
امریکای ها در مقطع فروپاشی شوروی دانشمندان روس را به استخدام گرفتند. امروز جمهوری اسلامی توانمندی طراحی انحصاری رادر منطقه در اختیار دارد به همین دلیل قادر به صادرات هم هست. ملاحظه کنید ؛ جمهوری اسلامی با چین در حوزه وسایل و تجهیزات نظامی در چه صورت و تحت چه شرایطی می تواند رقابت کند اگر جمهوری اسلامی از چین تکنولوژی گرفته بود می توانست با آن ها در بازار جهان رقابت کند؛ قدرت تولیدی چین به دلایل متعدد از قیمت نیروی کار گرفته تا بخش پشتیبانی ، از سرمایه و تا ارتباطات سیاسی از جمهوری اسلامی ایران قوی تر است.
چرا جمهوری اسلامی می تواند با وجود چنین رقیبی به 55 کشور جهان سلاح صادر کند. در بازار جهانی با چین دارای رقابت است. دقیق تر می توان گفت که جمهوری اسلامی در آفریقا با چین در کسب بازار تجهیزات نظامی رقابت می کند. قدرت رقابت ما با چین در چه بود؛ در این بود که ما امکاناتی داشتیم ناشی از تجارب عملیاتی مان. این امکانات را چینی ها نداشتند. امروز قدرت انحصاری طراحی سامانه موشکی داریم زیرا در بازار جهانی قادریم با رقبایی مثل چین هم رقابت کنیم.

یک سوال موشکی دیگر ، هنوز هیچ مدرکی به دست نیامده که ثابت کند ایران به حزب الله لبنان کمک نظامی کرده است. البته امریکا و کشورهای غربی دیگر در ایام جنگ 33 روزه بی پروا به اسرائیل کمک نظامی می کنند ، چرا ایران به حزب الله کمک نظامی نکرده است؛
پیش از کمک های جمهوری اسلامی به مردم بی دفاع لبنان ، هلی کوپتر اسرائیلی در بعلبک می نشست. نظامیان اسرائیل وارد خانه شیخ بعلبکی می شدند ، او را تحت الحفظ سوار هلی کوپتر می کردند ، به اسرائیل می بردند و مورد بازجویی قرار می دادند. جمهوری اسلامی کمک کرد که اسرائیل دیگر جرات این کارها را نداشته باشد. جمهوری اسلامی کمک کرد که حزب الله شکل بگیرد. ما کمک کردیم که ایده مقاومت به تاسی از رفتار و گفتار انقلاب اسلامی و امام خمینی ره به حزب الله منتقل شود. ما کمک کردیم حزب الله تشکیلاتی راه بیاندازد که محدودیت مذهبی نداشته باشد. برای همین مارونی ها هم امروز از متحدین حزب الله هستند. سنی ها و حتی بعضی از دروزی ها هم متحد حزب الله هستند.

سوال من این بود ؛ چرا ایران به حزب الله کمک نظامی نمی کند؛
یک مثل چینی وجود دارد که می گوید: به جای این که به افراد ماهی بدهید به آنها یاد بدهید که چگونه ماهی گیری کنند.

خوب ، چرا ماهی ندادید. ماهی نداشتیم. توان ماهی دادن نداشتیم. ترسیدیم. قضیه چه بود؛
(خنده) نه ما ماهی های زیادی داریم ، اما وقتی آنها قادر بودند از ما ماهیگیری یاد بگیرند و خودشان ماهی بگیرند ، نیازی نبود ما به آنها ماهی بدهیم.

حرف اول حزب الله در جنگ 33 روزه موشک های حزب الله بود. آیا منظور شما از این که ما به آنها ماهیگیری یاد دادیم این است که به آنها تکنولوژی ساخت موشک دادیم؛
امروزه در نوار غزه و کرانه باختری موشک های عزالدین قسام ، موشک هایی کاملا ابتدایی است. این توان را چه کسی به آنها داده است؛ مقاومت ، ایستادگی در برابر ظلم ، مبارزه با بی عدالتی.
مردم برای دفاع خودشان چاره ای ندارند که به تجهیزات مورد نیازشان دسترسی پیدا کنند.

سرنوشت ما


قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه فعالیت های هسته ای ایران را چگونه ارزیابی می کنید؛
شاید کمی عجولانه باشد که بدون بررسی پیشینه و کنش واکنش پس از صدور به دقت به ارزیابی روند قطعنامه پرداخت ، ولی این سوال در ذهن متبادر می شود تلاشی که صورت گرفت و تاخیر از ماه اوت را تا دسامبر بر صدور قطعنامه دوم حاکم کرد. و نیز محتوی قطعنامه که مسیر تضعیف محتوایی را طی کرد. آیا نمی توانست به شکل بنیادی جلوی صدور این قطعنامه را بگیرد.

شاید داشتن یک استراتژی مادر و کلیدی نسبت به حق طبیعی داشتن توانمندی هسته ای به عنوان تعیین کننده اصلی همه مناسبات و تحرکات و سیاست ها و روابط خارجی و در همین بستر اقدامات تقویت کننده این هدف و رعایت بایدها و نبایدهای فنی و نیز در حوزه های دیگر جلوگیری از پراکندگی و اولویت بخشی مسایل فرعی نسبت به استراتژی کلیدی (یعنی داشتن توانمندی هسته ای) می توانست سرنوشت دیگری را رقم بزند. هرچند که امروز مهم این است که اصل داشتن توانمندی همان طوری که تابه حال توسط آحاد ملت به عنوان یک حق طبیعی یاد شده است هم چنان فارغ از هر نوع گرایشات سیاسی و حتی اعتقادی به عنوان ایرانی جوان پشتوانه مقابله با جلوگیری از هر گونه تاثیرگذاری احتمالی قطعنامه سیر "داشتن" را طی کرد و درضمن آن از اجماع سازی برای گام بعدی بدخواهان جلوگیری کرد.
به هرحال توانمندی بدون هزینه در جهانی با معیارهای دوگانه ممکن نیست

در عملیات 33 روزه اسرائیلی ها اعلام کردند که حزب الله از دوربین دید در شب انگلیسی که ایران آن را خرید کرده استفاده کرده است. رفتند بررسی کردند و دیدند ، نه این طور نیست.
یعنی دوربین های دید در شب حزب الله مطابقتی با دوربین های خریداری شده ایران ، ندارد و حزب الله خودش مستقیم خریده است. ضمنا اسرائیلی ها گفتند موشک های ضدزره حزب الله را روس ها از طریق ایران یا کشورهای دیگری به آنها داده اند. بررسی کردند و دیدند این طوری نیست. من می گویم برای ملتی که مجبور است نیازمندی ها را برای صیانت از خودش از بازار و عرصه دانش تامین کند راه باز است. اراده می خواهد که حزب الله این اراده را داشت و تامین کرد.
حزب الله مثل بچه های فلسطین که موشک دارند ، قادر است نیاز موشکی خود را تامین کند. کارگاه های تولیدی بر پا کرده اند. فکر می کنم امروز تولید بعضی از نیازمندی های حزب الله غیر از خرید ، از طریق تاسیس کارگاه ها تامین می شود. حزب الله که توان ایستادگی در مقابل اسرائیل را دارد ، حتما عقل و هوش فتح ظرافت های فنی را هم دارد. اینجاست که من می گویم بهتر است ما بر مبنای همان ضرب المثل چینی عمل کنیم.
این را هم نمی توان نادیده گرفت که حزب الله حتما از نظر دانش ، ایده هایی را از جاهای مختلف به طور طبیعی می گیرد.

شما یکی از سرداران جنگ بودید. آن حماسه های بزرگ را از نزدیک لمس کرده اید. حماسه های رزمندگان حزب الله در جنگ 33 روزه را با حماسه های بچه های جنگ خودمان چگونه مقایسه می کنید؛
روز بیست ودوم جنگ 33 روزه در مصاحبه ای تلویزیونی از من سوال شد ، پیروز این نبرد کیست. آن جا شاخص هایی را تشریح کردم تا مردم قضاوت کنند. برای من محرز بود که پیروزی حزب الله قطعی است. امروز اما می گویم پیروزی در هر یک از سه سطح تاکتیکی ، منطقه ای و استراتژیک سه موضوع کاملا منفک از هم است.
بار پیروزی در این سه سطح متفاوت است . حزب الله در سطح تاکتیکی به طور قطعی در جنگ 33 روزه پیروز است. اما درباره پیروزی در دو سطح منطقه ای و استراتژیک بحث های دیگری وجود دارد. منظور بحث ، ناکامی نیست.
من بر آنم که درصد پیروزی حزب الله در این سه سطح باید تفکیک شود. با این توضیحات می خواهم بگویم که مقایسه نبرد حزب الله با نبرد رزمندگان اسلام در ایران اسلامی مسیر مبتنی بر واقع نیست.
حزب الله یک گروه بود که مقابل اسرائیل ایستاد. ما یک حکومتیم که با عراقی که همه کشورها ، شرق و غرب با او همراه بودند ، می جنگیدیم. این جنگ 33 روزه بود. آن جنگ 8 سال طول کشید.

اما مقاومت حزب الله ، در جنوب لبنان مثل مقاومت بچه های خونین شهر در خرمشهر بود.
بله ، حزب الله از جنگ ما الهام گرفت ، موضوع این است که جنگ 33 روزه شبیه همه 8 سال جنگ ایران نبود. بدانیم که توان حزب الله با توان یک حکومت متفاوت است.

قبول دارید مقاومت حزب الله مثل مقاومت جهان آرا بود؛
جهان آرا حکومت داشت. البته تفکر برخی مسوولان وقت بر جنگ در مقطعی که جهان آرا در خرمشهر مقاومت می کرد این بود که ما زمین بدهیم ، زمان بگیریم. با این وجود جهان آرا توقع پشتیبانی حکومت را داشت ، چون امام خمینی ره حاکم بودند.

بگذارید سوال اصلی ام را در این بحث مطرح کنم ، قبول دارید که جنگ حزب الله با اسرائیل مینیاتوری از جنگ ایران و امریکاست؛
ما باید نقاط ضعف و قوت حزب الله و حریفش در آن عملیات را بشناسیم. اما این که جنگ حزب الله با اسرائیل مینیاتوری از جنگ ایران و امریکاست ، قیاس مع الفارق است ، یعنی دو موضوع کاملا متفاوتی است. معتقدم این که موزائیک پیروزی حزب الله عین موزائیک پیروزی ماست را قبول ندارم. زیرا ما از حیث ساختار ، سازمان ، آموزش و... مشابه حزب الله نیستیم ، اما یک حکومتیم. همان طور که اسرائیل و امریکا حکومتند. ببینید سیاست جمهوری اسلامی ایران تاکنون این بوده که آغازگر جنگ نباشد. ما اکنون و همواره طالب هیچ جنگی هم نبوده و نیستیم ، اما مفهوم این سیاست ها این نیست که ایران آماده نباشد.

خوب ، درباره پس از جنگ حزب الله با اسرائیل هم صحبت کنیم ، شرایط کنونی حزب الله عرصه ای متفاوت از شرایط جنگ 33 روزه است. در شرایط کنونی حزب الله آحاد جامعه لبنان را برای مجبور کردن دولت فواد سنیوره جهت تشکیل دولت وحدت ملی به میدان آورده است و این حرکت هم اکنون دولت امریکایی سنیوره را در آستانه سقوط قرار داده است. سوال این جاست که چرا حزب الله پس از عبور از بحران سخت جنگ 33 روزه وارد چنین عرصه پیچیده ای شده و چه سرنوشتی را می تواند انتظار بکشد؛
جنگ 33 روزه که شروع شد ، در یک مرحله امریکا تلاش کرد به اسرائیل زمان بدهد. در این مرحله اسرائیل به شدت اهدافی را در خاک لبنان که گمان می کرد حزب الله آن جاست بمباران و حتی اعلام می کرد که بنیه موشکی حزب الله را منهدم کرده اند ، رایس مستقیما وارد میدان شد و خواستار ادامه بمباران ها شد. اما صبح روز پس از همین اعلام ، شناور اسرائیل هدف موشک حزب الله قرار گرفت.
این حادثه نیست بلکه ناشی از تدبر و تفکر استراتژیک است و نشان داد که ضعف اساسی اسرائیل فقدان اطلاعات از حزب الله است. در مرحله ای دیگر اسرائیل حادثه قانا را ایجاد کرد و نهایتا رژیم صهیونیستی شکست خورد. حوادثی که در ارتش اسرائیل پس از جنگ رخ دادند ، کمیته هایی که شکل گرفت ، تغییر نوع نگاه غرب به اسرائیل و مسایل فراوان مشابه دیگر در منطقه انعکاسی از شکست اسرائیل است.
البته شکست تاکتیکی. آنها در مرحله بعد از در جبران درآمدند و قطعنامه 1701 را در شورای امنیت صادر کردند. از آن مقطع به بعد عملیات مختلف شکل دادند. می گفتند یونیفل در جنوب لبنان مستقر و حزب الله از منطقه خارج و خلع سلاح شود. حتی زمزمه کردند حزب الله سیاسی بماند یا نه.
اما در مرحله تازه حزب الله یا باید صبر می کرد تا ذوب شود و یا کاری دیگر آغاز کند.

در تکنولوژی موشکی از مهندسی معکوس استفاده نکردیم چرا که این مهندسی قادر به تغییر سیستم در دقت ، برد و قدرت تخریب نیست

از این پس حزب الله باید مسیری پر رمز و راز ، پرپیچ و خم و پرمخاطره را طی کند که کمک حضرت حق و هوشیاری در حد کمال را می طلبد. اگر به این موضوع در سه سطح تاکتیکی ، منطقه ای و استراتژیک نگاه کنیم با پارادوکس های متفاوت و مختلفی مواجه می شویم. هزینه و منفعت هر اقدامی را حزب الله باید ارزیابی کند.
شرایط بسیار پیچیده شد و موضوعات منطقه ای به هم متصل شده است. برای همین من اکنون نگرانم. برای حزب الله هم نگرانم.
یعنی فلسطین ، لبنان ، عراق ، افغانستان ، پرونده هسته ای ایران و بعضی از موضوعات داخلی ایران ، به هم مرتبطند. امریکا در منطقه تلاش می کند ، جبهه ای علیه ایران شکل بدهد و هر بخش از این سیستم به هم مرتبط اگر به درستی عمل نشود ، کل سیستم تحت تاثیر منفی قرار می گیرد و اگر در یک نقطه پیروزی به دست بیاید نیز کل سیستم تحت تاثیر مثبت قرار می گیرد. در جبهه های مقابل هم در این سیستم ، رودربایستی هرگز جایی ندارد ، نباید در جبهه ما بخش های مختلف کورکورانه عمل کنند. هراقدامی در این جبهه بدون رویت نقطه نهایی ، قطعا غلط است و باید نگران بود.

اشاره به بعضی مسایل داخلی ایران کردید ، منظورتان چه بود؛
من فعالیت سیستم های اطلاعاتی بعضی از کشورهای منطقه در بعضی از استان های کشورمان را حادثه نمی بینم. مثلا تمرکز روی مسایل قومی. دشمن به دنبال خصمانه کردن رفتار ما و رقیب منطقه ای ما در قبال هم است. در حالی که این رفتار حداکثر باید رقابتی باشد.
فعالیت سیستم های اطلاعاتی منطقه ، تمرکز بر مسایل قومی چند قدم آن سو تر از مرزهای ما و خصمانه رفتار کردن در قبال رقبا که تحت تاثیر دشمن صورت می پذیرد ، هر سه امتداد داخلی هم دارد. مثال بزنم. خوزستان پیشانی تهدید ماست. دیگران آن جا دارند سرمایه گذاری می کنند ، در اشکال مختلف از قبیل تبلیغات ، ماهواره ، سرویس اطلاعاتی ، مقایسه و... اما ما رفتاری متناسب به این اشکال نداریم. بلکه رفتار ما تصمیم گیری های بومی است. رقابت های جناحی است. نتیجه این می شود ما از مردمی که می توانیم رسول بسازیم ، برای دیگران مزدور می سازیم و شهید را تبدیل به معدوم می کنیم.

گفتید برای وضعیت لبنان و حزب الله نگرانید. لطفا بیشتر توضیح بدهید.
امروز در لبنان صفوف واضح تر از گذشته شده است. جریان کنونی ادامه عملیات تاکتیکی 33 روزه است. به همین دلیل مهم تر بوده و قادر است پیروزی اول را تحت تاثیر قرار دهد به نحوی که آن پیروزی فراگیرتر یا محدودتر شود. البته در درون حزب الله این استعداد وجود دارد که مثل جنگ 33 روزه در وضعیت تازه هم سربلند بیرون بیاید. اما این بار شدت مقابله دشمن گسترده تر از سابق است.
قبلا دفاع بود اما حالا نفاق منطقه ای ، دین و سیاست هم اضافه شده و حق و باطل چندان شفاف نیست. این اوضاع اگر درست اداره نشود می تواند ضایعاتی به همراه داشته باشد که این ها جای نگرانی دارد.

چرا حزب الله این میدان تازه را پیش روی خود گشود؛
رفتار حزب الله احتمالا مبتنی بر منطق وضعیت داخلی است. در عین حال حزب الله را از یک انفعال خارج کرد و در این کار موفق شده است. یعنی پیش از این بحث خروج حزب الله از جنوب لبنان و خلع سلاح مطرح بود اما حالا دیگر از این بحث ها خبری نیست و توپ توی میدان دیگری است.
ضمنا حزب الله در جنگ 33 روزه به تنهایی مقابل اسرائیل ایستاد اما امروز گروهی از مسیحی ها ، طیف های سنی و دروزی ها و طیف های ملی و حتی چپ را با خود همراه دارد. البته راه پیچیده تر شده است.

منظور شما از کاربرد تعبیر سطح منطقه ای در جریانات حزب الله و تحولات منطقه ای چه بود؛
اگر شما بخواهید رابطه ایران و کشورهای عربی را بررسی کنید ، ملاحظه خواهید کرد مسیر روابط به سمت تقویت نیست حال آن که سیاست قطعی جمهوری اسلامی ایران همواره تقویت این سیاست بوده است. نقطه آغاز تغییر این روند درگیری در لبنان است ، اما مطالبه حزب الله در جریان وقوع جنگ 33 روزه تضعیف روابط ایران و اعراب نبوده و نیست.
در موضوع سطح منطقه به نظر من اولویت ایران باید رسیدگی به مسایل خود و کشورهای عربی منطقه باشد. ایران باید روشن کند تصویری که دیگران در ذهن اعراب از ایران ایجاد کرده اند مطابق با نیات ایران نیست این که المرت از طرح صلح عربی سخن می گوید ، ثمره مقاومت حزب الله است که کشورهای عربی از آن سود می برند ما باید این واقعیت را برای اعراب بیان کنیم که نیات ایران در منطقه با اهداف نیروهای فرامنطقه ای فعال در منطقه متفاوت است.
ایران هرگز به دنبال بر هم زدن تعادل قدرت نیست بلکه نیات ما می تواند منطبق بر خواست اعراب نیز ترجمه شود.

افزایش شمار ارتش امریکا و نیز توسعه حضور امریکا در خلیج فارس را چه نوع ارزیابی می کنید؛
امریکایی ها تاکنون در دکترین نظامی خود عدد دو و نیم (2.5) را به عنوان بنای توانمندی خویش قرار داده بودند به این مفهوم که امریکا در آن واحد قادر به جنگیدن در دو جبهه و نیز نیم جبهه دیگر است. اوضاع فعلی امریکا در تهدیدات داخلی ، شبه جزیره کره ، خاورمیانه (عراق و افغانستان) و ناکامی های ناشی از استراتژی های فاقد منطق آنها را به سمت و سویی سوق داده که آن سمت و سو همان مسیری است که اتحاد جماهیر شوروی طی کرد و سقف سنگین نیروهای مسلح را بر ستون های غیرمتناسب بنا نهاد.
آن چه که مهم است باید دانست که این تصمیم حکایت از ناتوانی کمی توانمندی (مقداری) نظامی نیروهای مسلح امریکا در مقابله با تهدیدات تحریک شده توسط خود آنهاست و این نکته مهمی است که هر پیام و گفتار تهاجمی نئومحافظه کارها را با این «واقعیت» ناتوانی نسبی باید ارزیابی کرد. و بخش دوم سوال شما پیرامون تقویت حضور ناوگان دریایی امریکا و اضافه شدن یک ناو هواپیمابر در خلیج فارس ضمن این که از دوران مختلف حضور امریکا در خلیج فارس بی سابقه نبوده است. نمی تواند علامتی بر بیش از یک اقدام در چارچوب «یک جنگ روانی» تلقی شود. هر چند ناامن سازی و توجیه «حضور» یکی از پایه های اصلی سیاست نیروهای فراآتلانتیکی است.
واقعیت این است که کسی به دنبال تقویت نیروست و نیز از بقائ طولانی مدت در منطقه سخن می گوید شاید به دنبال پوشاندن این نکته نیز باشد که در انتخابات درونی خودش این مشی مردود شده ، و عنصر اصلی تصمیم گیرد. در این رابطه ، یعنی وزیر دفاعش مجبور به استعفاء شده و همچنین فرمانده منطقه ای او یعنی جان ابی زید نیز خواهان ادامه ماموریت برخلاف خواست رهبرانش نیست. این علائم ، علائمی آشکار از آینده ای «غیرموفق» در چنین مسیری حکایت دارد که لفاظی ها و بعضی مانورها و تصمیم گیری ها مقطعی نمی تواند پیام آن تصمیمات را بپوشاند.

ناصر علاقبندان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها