میگویم: ها مثلا! میگوید بعد قراره بیای فتوسنتز کنی؟ میگم یعنی چی؟ میگوید: یعنی خوراک نداری؟ خواب نمیخوای؟ یه پتو لازم نداری؟ میگویم خب آدمیزادم چرا لازم دارم. میگوید: خب بنشین توی خانهات پولت را بفرست اینطوری یک پرس غذا یا یک کنسروی که قرار است تو بخوری میشود سهم یک لرستانی یا یک گلستانی!
میگویم با دلم چکار کنم؟ میگوید فایلش را ببند فعلا به عقلت بیشتر نیاز داری. دو خط توی روزنامه بنویس اگه یک نفر چهار تا تخته پتو بفرستد و یکی پول همان چهار تا تخته را بفرستد ما چون خریدهایمان عمده است میتوانیم با پول چهار تا تخته، شش تخته پتو بخریم و این خیلی به نفع همه است. ور عاقل کلهام میگوید چشم و تماس را قطع میکنم ور عاطفی کلهام تویش چهار مرد لر دهل میزنند آشوب است. به حرف روحا... عمل میکنم و توی روزنامه به قدر وسعم نوشتم که شما هم بخوانید شاید مثل من که بین عقل و دل دچار جنگید به کارتان بیاید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم