ما در دنیایی زندگی میکنیم که مهاجرت روز به روز در آن اتفاق پررنگتری میشود و آدمها فکر میکنند باید خوشبختی گمشدهشان را در سرزمینهای دیگری جستوجو کنند. شما اما ابتدا برای تحصیل از ایران رفتید، اما اتفاق عجیب این است که برای سالهای سال در کشوری زندگی و کار کردهاید که طبق شنیدههای ما تفاوت زیادی با فرهنگ ایرانی دارد. چطور چنین تصمیمی گرفتید؟ دشوار نبود؟
مسلما تصمیم سختی است، آن هم در شرایطی که در آمریکا موقعیتهای شغلی خوبی هم به من پیشنهاد داده شده بود، یادم است وقتی میخواستم بروم، دوستم گریه میکرد که ده سال طول کشیده با فرهنگ اینجا کنار بیایی، حالا داری میروی جایی که خیلی متفاوت از ایران و آمریکاست. اما من از آمریکا اشباع شده بودم و باید دنبال تجربههای تازه میرفتم.
تصور فرهنگ شاد و خوشباشی شیراز کنار ژاپن منظم و بهقول معروف اتو کشیده در کنار هم دشوار است. حالا شما از شیراز به ژاپن رفتهاید. هیچ وقت پشیمان نشدید؟
نه. هیچوقت پشیمان نشدهام. پشیمانی معنی ندارد، باید لحظهها و تصمیمهایمان را زندگی کرده و در همانها خودمان را پیدا کنیم و بسازیم. من در شیراز زندگی کردم، پدرم نقاش بود و در خانواده با فرهنگی هم بزرگ شدم. هر جای دنیا هم که باشم با همه خوبیها و بدیهایش ریشههای خودم را دارم و تلاش میکنم.
پس شما از آن دسته شیرازیهایی هستید که سعدیوار جادهها و خیابانهای مختلفی را پشت سر گذاشته و تجربه کردهاید.
اتفاقا من عاشق سعدی هستم. اگر مدیران و مسؤولان ما روزانه گلستان سعدی و بوستان میخواندند و نصیحتهایش را درک میکردند اوضاع ایران خیلی بهتر بود و درک بهتری از جامعه، مردم و خواستهایشان پیدا میکردند. از طرف دیگر سعدی، غزلیات عجیب و زیبایی دارد. مگر میشود با خودت زمزمه کنی «سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات...» و زیباییاش تحت تاثیرت قرار ندهد.
شما عبارات عربی شعر سعدی را هم هنوز حفظ هستید! این سالها همدمی داشتهاید که با او فارسی حرف بزنید و یادتان نرود زبان مادری را؟
مگر کسی زبان مادری یادش میرود؟ این افرادی که چهار سال میروند یک کشور دیگر و کلمات انگلیسی را به زور لابهلای عبارتهای فارسیشان جا میدهند، ریشه ندارند. ریشه داشته باشی محال است یادت برود. من هرگز از ایران و فرهنگ ایران جدا نبودهام. آن هم در حالی که دوسوم عمرم خارج از ایران گذشته و بهندرت فارسی صحبت کردهام. مهاجرت که جدا شدن از ریشهها نیست. شاید باورتان نشود من فقط یک پاسپورت دارم و آن هم ایرانی است. من هر جای دنیا که باشم ایرانیام. هم آمریکا میتوانستم پاسپورت بگیرم و هم ژاپن، اما این کار را نکردم و گفتم با همین پاسپورت ایرانی هر جا راهم دادند میروم و هر جا هم راهم ندادند، هیچ... آدم ریشهدار زبان مادری که هیچ، لهجهاش را هم یادش نمیرود. سیمین دانشور لهجه شیرازی داشت با اینکه اکثر سالهای عمرش را در تهران بود. مهدی حمیدی شیرازی هم همینطور... ریشه فراموش شدنی نیست، آنقدر که ژاپن هم زندگی کنی شعرهای سعدی از خاطرت پاک نشود.
اجازه بدهید کمی درباره ژاپن هم حرف بزنیم، کشوری که در ذهن ایرانیها مدینه فاضله است و همه در آن خوشبخت و منظم و پولدار هستند. ژاپن واقعا چگونه است؟ اینقدر که در ایران تصور میشود همه چیز عالی است؟
ژاپن ویژگیهای منحصر بهفردی دارد که بعضی از آنها در اغلب کشورها اصلا وجود ندارد. اولین نکته مهم درباره ژاپنیها پشتکار آنهاست و مهمتر اینکه هر کس در هر شغلی که هست سعی میکند آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. آنها مثل ایرانیها هر روز دنبال ارتقا و بالا رفتن جایگاه مدیریتیشان نیستند و سعی میکنند کارشان را خوب انجام دهند. اگر کارشان تمام نشود، به خانه نمیروند، ممکن است گاهی اوقات اضافهکاری هم دریافت نکنند، اما با این حال شاید تا ساعت 8 شب بمانند و کار خود را کامل کنند، اما در ایران اصلا شاهد چنین چیزی نیستیم.
دومین مورد، نظم است. ژاپن مملکتی است بی نهایت منظم و همین نظم هم بهترین چیزی است که یک جامعه میتواند داشته باشد. حالا در کنار این نظم که زندگی را آسان میکند، امنیت بالا را هم اضافه کنید. هیچ دغدغهای نداری از اینکه کسی سرت را کلاه بگذارد، کالای بدی به تو بفروشد و... من در خانهام تنها زندگی میکنم و ماشین گرانقیمتی هم دارم. آنها را گذاشتهام و آمدهام حتی میتوانم اطمینان داشته باشم دست کسی به وسایلم نمیخورد. یک روز لپتاپم را در فرودگاه جا گذاشتم و میدانستم بلافاصله پیدا میشود. بدون نگرانی رفتم دنبالش و آن را گرفتم، اما در ایران عینک آفتابیام را جایی جا گذاشتم و دیگر پیدا نشد. در ژاپن درست نقطه عکسش را میبینید. فرماندار توکیو اعلام کرد مردم سال گذشته دو میلیون ین که میشود حدود 20 هزار دلار فقط پول نقد به اداره پلیس دادهاند. فرض کنید طرف 500 هزار تومان پیدا کرده و نگذاشته در جیبش برود. اینها واقعا محاسن بزرگی است برای زندگی. ژاپنیها خیلی با تربیت هستند بهخصوص در رانندگی. مثلا اینجا رانندهها چراغ میزنند که نیا، آنجا چراغ میزنند که یعنی شما بفرمایید بروید. زندگی کردن در این شرایط خیلی خوب است. من همیشه میگویم ژاپن تمام خوبیهای آمریکا را دارد و بدیهایش را ندارد.
ژاپنیها آنقدر که ما فکر میکنیم باهوش هستند؟
نه. من حدود 30 سال است در این کشور تدریس میکنم، سال دیگر بازنشسته میشوم و به تجربه میگویم خیلی از جوانهای ایرانی از آنها باهوشتر هستند. نظم و ترتیب و رعایت دقیق قانون باعث پیشرفت آنها شده است. ضمن اینکه پشتکار خوبی دارند و همه از کار خود راضی هستند، طمع ندارند برای کار کمتر و کسب درآمد بیشتر. وگرنه آنها هم مثل هر کشور دیگری هم باهوش دارند و هم کندذهن؛ آنقدر که گاهی در جلسات دانشگاه میگویم برخی دانشجویان چگونه دانشگاه قبول شدهاند.
تا اینجای صحبتها حرفهایتان تقریبا منطبق بر تصور افسانهای ایرانیها از ژاپن است؛ تصوراتی که در فضای مجازی هم زیاد دربارهاش میخوانیم، اما چند وقت پیش نامهای دست به دست میچرخید که میگفتند متعلق به یک دختر ژاپنی است و به آداب و رسوم و نظمهای دست و پاگیر ژاپن که خلاقیت را محدود میکند، انتقاد کرده است. چنین چیزی در ژاپن وجود دارد؟
بله. من این موارد را کاملا تایید میکنم. این نکات به خصوص در شیوه آموزشیشان دیده میشود. شیوه تدریسشان کاملا یکطرفه است و حتی اگر شاگرد چیزی را بهتر از معلم بداند، باید سکوت کند. من همیشه ابتدای کلاسهایم تاکید میکنم شیوهام با ژاپنیها فرق دارد. در واقع در نظام آموزشی این کشور دانشجویان تفکر انتقادی را یاد نمیگیرند و این موضوع در تمام ابعاد در جامعه دیده میشود. البته این روزها به نتیجه رسیدهاند که این رویه باید تغییر کند و در حال تلاش هم هستند.
زندگی کردن در فرهنگ ژاپنی قطعا سختیهایی دارد و ایرادهایی. نمیشود همه چیز اینقدر خوب باشد. اشتباه میکنم؟
نه. با تاکید بر تمام خوبیهایی که گفتم باید بدیها را هم گفت. ژاپنیها خیلی سرد هستند، مثلا ما امروز تازه با هم آشنا شدیم اما نشستیم، حرف میزنیم و میخندیم، اما با ژاپنیها به ندرت میشود رابطه صمیمی برقرار کرد. همکار، همسایه، رفیق کم پیدا میشود. من چهار سال در یک دانشگاه و بعد از آن 26 سال است که در یک دانشگاه تدریس میکنم و در میان مردم ژاپن فقط یک دوست دارم که تازه آن هم نیمهدوست است. با هم گاهی بیرون میرویم و حرف میزنیم ولی او هم در یک محدودهای است و دوستیمان شبیه آنچه ما ایرانیها یا مردم آمریکا دارند، نیست.
چهار سال اول را در کیوتو بودم، شهری که 1200 سال پایتخت ژاپن بوده و میشود گفت ژاپنیترین مردم این کشور در آن زندگی میکنند. مردم این شهر آنقدر بسته هستند که حد ندارد. اگر بخواهم یک فرد اهل کیوتو را توضیح بدهم باید اینطور بگویم؛ فرض کنید یکی یک ماسکی میزند، نمیدانید کیست، ماسک را برمیدارید و میشناسیدش. در کیوتو ماسک را برداری ماسک دیگری هست و مدام ماسکهای دیگر... به هیچ جا نمیرسی و ماسکها تمام نمیشود.
فقط با خارجیها اینطور هستند؟
با خودشان هم همینطور هستند، اما خارجیها نمیتوانند این موضوع را درک کنند. یک دوست آمریکاییام در کیوتو میگفت یکی از دوستان ژاپنی گفته هر وقت توانستی بیا خانه من، هر شب هستم. وقتی این آقا به خانه دوست ژاپنی رفته او حیرتزده شده است، چون یک ژاپنی میداند که هرگز نباید چنین کاری بکند.
یعنی سیستم تعارف کردن ما ایرانیها را از نوع وارونهاش دارند.
اینکه چیزی نیست. در ایران وقتی مهمان میآید بلافاصله برایش چای میآوریم و از او پذیرایی میکنیم. در کیوتو میزبان نهتنها چیزی برای پذیرایی نمیآورد، بلکه وقتی چای میآورد مهمان میفهمد که باید چای را بنوشد و سریع برود. حالا فکر کنید یک ایرانی در این شرایط چای ببیند فکر میکند مهمانی شروع شده و بهقول ما چای دوم و... ژاپنیها سرد و سخت هستند. هر قدر روحیات مردم آمریکا به ایرانیها نزدیک است و حرفها و جوکها و موضوعات مشترک برای حرف و خنده دارند، به همان میزان از ژاپنیها و فرهنگشان دور هستند. من در ژاپن چند دوست آمریکایی دارم و با اینها میرویم بیرون مدام میگوییم و میخندیم. چون ژاپنیها فرهنگ دیگری دارند و روابط ما برایشان قابل درک نیست. میتوانم بگویم ژاپن در روابط انسانی خشک و بیرونق است. خبری از خوشی و احساسات نیست. آنقدر که وقتی 15 سال پیش از همسر ژاپنیام جدا شدم، دیگر فرزندانم را ندیدهام.
شما هم برای دیدنشان نرفتید؟
اگر بخواهند خودشان میآیند. وقتی آنها نخواهند من چه کنم. بزرگ هستند و میتوانند اگر بخواهند مرا ببینند.
پسر کو ندارد نشان از پدر
فرخ، پسر استاد صدرالدین شایسته شیرازی، نگارگر نقاش و پیکرهتراش صاحبنام مکتب کمالالملک است. سبک شایسته را میتوان واقعگرا (رئالیسم) با تکیه بر اصول و قواعد نقاشی اواخر دوره قاجار دانست. با این حال او توانست با تکیه بر ابداع و ذوق خدادادی و در رنگگذاری و ترکیببندی فرمها، تمایزی با دیگر همطرازان عصر خود به وجود آورد. شایسته همچون استادان خلفش به هنر مدرن اروپای اوایل قرن بیستم تمایلی نشان نمیدهد و با آنکه خود سالها در فرنگ زندگی و از نزدیک با تحولات هنرینو آشنا بوده، اما از این قافله به نوعی بر کنار میماند و به آنچه علاقه باطنی خود اوست، توجه نشان میدهد.
شایسته و ماجرای «مینیاتورهای نوین»
شایسته در نمایشگاه «مینیاتورهای نوین» 200 اثر از سالهای ۱۳۵۹ تا دوره معاصر را در قالب چند مجموعه آبرنگ و دیجیتال آرت، در معرض دید عموم قرار داده است. آثار این هنرمند ایرانی که به مینیاتور اختصاص دارد از نظر تکنیک و موضوع با شیوه جدیدی خلق شدهاند.
فرخ شایسته از هنر ایرانی همچون مکتب کمالالملک و نیز مینیاتور شیراز بهره برده است. او اکنون استاد دانشگاه «می او» ژاپن است و آثار پژوهشی برگزیدهای در سطح جهانی درباره فرهنگ و هنر شرق و غرب به ویژه هنر ایرانی دارد. آثار این هنرمند ایرانی از پیوند هنر نوین و سنتی نقاشی به وجود میآیند. آثار فرخ شایسته عموما بسیار کوچک و در اندازه ۱۱ در 30 / 8 است که یکی از دلایل کوچک بودن آثار این هنرمند از دیدگاه او نزدیک شدن بیننده برای تماشای اثر است تا جایی که بیننده و اثر در یک حریم میمانند.
زینب مرتضاییفرد
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم