در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من از جوانی فعالیت تئاتری داشتم و بهصورت جدی کار میکردم و جایزه هم برده بودم. بعد از آن وارد سیستم تلویزیون شدم. یک روز اتفاقی برای دریافت چک با تهیهکننده تماس گرفتم که گفت اگر میخواهی چک را بگیری باید به سازمان بیایی، وقتی رسیدم به من گفت تا اینجا آمدهای، در تستی که برای اجرای برنامه میگیرند، شرکت کن؛ تا آن موقع من اجرا نکرده بودم و بیشتر بازی میکردم، اما تست دادم و از میان ۴۰ نفر انتخاب شدم و آبان ۱۳۶۹ اولین «مسابقه محله» ضبط شد.
معمولا عموها و خالههایی بودند که از بچهها میخواستند مرتب بنشینند و دستبهسینه باشند، اما در «مسابقه محله» بچهها همان شکلی که خودشان بودند، میآمدند، پشتک میزدند و صدای خروس درمیآوردند! در حقیقت بچهها زمان پخش این برنامه حس میکردند پنجرهای رو به محله خودشان باز میشود. من دلم میخواست بچهها را همانطور که هستند نشان بدهم. آن موقعی که روی آنتن زنده به بچه میگفتم، صدای مرغ دربیاور یک تابوی بزرگ را شکستم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: