اهل تهران است و حجرهاش، شرق پایتخت در محله پیروزی؛ حجرهای که دورتادورش تا سقف پر شده از قالیها و گلیمهای رنگارنگ تاشده و رشته نخهای آویزان. کارش رفوگری است و قالی و گلیمبافی. «22 سال از زندگی مشترکم میگذرد و فرزندی ندارم، اما زندگی بازهم شیرین است و دوستداشتنی، وقتی غرق در رنگ میشوی و رضایت و لبخند مشتری و هنرجویانی که با آموزههای تودار قالی برپا میکنند و میشوند نانآور خانواده. »
دنیا از همان آغاز بدقلقی کرد
بیش از 50 سال پیش، وقتی پنج سال بیشتر نداشته بود، در شبی سرد، داغ تبی سنگین بر وجودش چنبره انداخت و ساعاتی بعد اندامهای پیکر کوچکش را از هرگونه حس و حرکتی بازداشت و مهر معلولیت و ویلچرنشینی را بر پیشانیاش نشاند.
آغاز یادگیری فرشبافی و رفوگری
عباس بزرگتر که شد کسب و کاری آموخت و نجاری به راه انداخت: «روزی از روزهای 32 سال پیش که مشغول نجاری بودم، آمدم خاک اره را بیرون بریزم، متوجه شخصی سوزن به دست شدم که با یک فرش ور میرود؛ داشت زخمها و پارگیهای فرش را رفو میکرد، خوشم آمد و خواستم اجازه دهد من هم رفویی بزنم. رفو که زدم دیدم بیشتر خوشم آمد، از رفو، از فرش، از رنگ و از بافتن و خلق کردن. رفوگری آغاز دل دادن به فرش و فرشبافی بود. یک سال بعد خودم دکانی باز کرده بودم در خیابان ولیعصر؛ خیابانی که حالا شده بود بیمارستان فرشهای پاره و پرجراحت. در کنار فرشهای منتظر رفو، دارهای قالی هم یکی بعد از دیگری برپا میشد و من هر روز سرگرمتر و مشغولتر. تا به خودم آمدم چند کارگر و هنرجو هم وردستم رفوگری و قالیبافی آموخته و مشغول به کار شده بودند.»
معلولیت سالهاست که در مقابل عباس سرتعظیم فرود آورده، چه اینکه رفوگری و گلیمبافی و جان دادن به قالیهای رنگارنگ، تنها بخشی از هنرنماییهای اوست. غفاری یک نجار خوب هم هست و لوله کشی و انواع تعمیر ساده و تخصصی هم برایش کاری ندارد.
او حتی توانسته اتومبیلش را تنها با هزینه پنج میلیون تومان اتومات کند تا با شرایط سخت معلولیت مشکلی برای استفاده و راندن آن نداشته باشد.
غفاری به ما میگوید که معلولیت نتوانسته او را ناامید کند و از پا بیندازد، تا جایی که هنرآموخته و هنرش را به افراد زیادی منتقل کرده: «تاکنون شاگردان زیادی تربیت کردهام، طوری که اکنون بسیاری از آنها مربیاند و حتی برخیشان در کشورهای اروپایی تدریس هنر ایرانی میکنند. یک کارگاه هم دارم که 18 نفر به طور دایم در آن مشغول قالیبافی هستند.»
برخورد با معلولان
تولید خوب میشود، اگر بیذوقی نشود اگر سنگ نیندازند. بعضی تجار سر کالای دیگران میزنند و میگویند جنس شما نمیتواند در بازار رقابت کند. وقتی بافنده این را میشنود پشت دستش را داغ میکند که دیگر نزدیک فرش و فرشبافی نشود. برای امثال من که معلول هستیم شرایط بسیار سختتر است. من هنوز رفوگری هم میکنم چه اینجا در مغازهام چه هرجا که مشتری بگوید. حتی برای ترمیم و رفو به اروپا هم میروم. چند وقت پیش که به آلمان رفتم طوری با من معلول برخورد کردند که احساس بزرگی، غرور و افتخار کردم. اصلا مثل یک دیپلمات و شاهزاده با آدم معلول رفتار میکنند؛ برخلاف کشورمان که کسی برای ارتباط با معلولان هیچ آموزشی ندیده و هیچ بستری برای آسایش و راحتی ما فراهم نشده است.
زهرا قادری فرد
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم