مقطع حساس‌کنونی

حکایت دردناک آقامحمدخان و نسل پلنگ ایرانی

کد خبر: ۱۱۸۹۶۶۹

آقامحمدخان، بنیانگذار سلسله قاجار با خدم و حشم و ملازمان و لشکریان و کاسه‌لیسان برای تفریح و تفرج از شهر بیرون رفته بود. شب‌هنگام که در چادر شاهی در قلب اردوگاه، برای خواب آماده می‌شد، صدای غرش پلنگان که تا پاسی از شب ادامه داشت، برخاست و خواب را از چشمان وی ربود.
فردای آن‌روز که با کسر خواب بسیار بیدار شد، مشاوران و معاونان و ملازمان را فراخواند و گفت: «من دیشب به‌واسطه سر و صدای پلنگان بسیار بدخواب شدم و الان اعصاب ندارم. شور و مشورت کنید ببینیم با این پدرسوخته‌ها که خواب شاه را آشفته کردند چه کنیم؟»
وزیر دست راست گفت: «همانطور که فرمودید پدرشان را بسوزانیم.»
آقامحمدخان گفت: «پدرسوخته یک اصطلاح است. یافتن پدر پلنگ‌ها نیاز به تحقیقات گسترده میدانی و نیز آزمایشگاه ژنتیک دارد و‌ شدنی نیست. گزینه بعد.»
وزیر دست چپ گفت: «بدهیم فلکشان کنند.»
آقامحمدخان گفت: «پلنگ کف دست و پایش مو دارد و با چوب و ترکه دردش نمی‌آید و آن را به هیچ‌جایش حساب نمی‌کند.»
وزیر علی‌البدل گفت: «مقطوع‌النسل‌شان کنیم.»
آقامحمدخان که به یاد خاطراتش افتاده بود گریست و گفت: «نه، زیاد دردشان می‌آید.» سردسته کاسه‌لیسان گفت: «گزینه چهارم.»
آقامحمدخان گزینه چهارم را پسندید و گفت: «همین را اجرا می‌کنیم.»
پس دستور داد هرچه پلنگ است بگیرند و به گردنشان زنگوله‌ای بیاویزند و آنها را دوباره در طبیعت رها کنند، تا صدای زنگوله طعمه‌های آنان را بترساند و نتوانند شکار کنند و از گرسنگی تلف شوند و بدین‌ترتیب و به همین سادگی نسل پلنگ ایرانی منقرض شد.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها