چون من پیش از این تا به حال چنین چیزی را نشنیده بودم تعجب کردم! وقتی رفتم پلیس افبیآی آنجا بود و از من خواستند تا با آنها بروم. وقتی به آنها گفتم که شما من را دستگیر کردهاید؟ پاسخ دادند که بله. همان موقع به من دستبند زدند و بردند. آنجا چند ماشین بود که منتظر من بود و آنها گفتند که دستبند را باید پشت کمرت ببندیم و از آنها پرسیدم که چرا این کار را میکنید؟ آنها گفتند که معلوم نیست تو در ماشین چه میکنی. روز بعد با هواپیمای خصوصی من را به واشنگتن دی سی بردند. اول به مرکز افبیآی رفتیم و اتفاقهای مختلفی پیش آمد. به من گفتند تو متهم به جرمی نیستی و تنها شاهد هستی. من هم گفتم عجب! این شیوه رفتار با شاهد است؟ گفتند که باید دیانای من را بگیرند. اعتراض کردم که چرا باید این کار را بکنید وقتی من متهم نیستم، ولی آنها گفتند ما با هر کسی که اینجا بیاید این کار را میکنیم، در نهایت هم چیزی شبیه گوشپاککن گذاشتند در دهانم و دیانای من را گرفتند.
پس از اینکه به زندان منتقل شدم، من را به دادگاه بردند. آنجا به من گفتند تو متهم نیستی و من آنجا برای اولین بار وکیل خودم را دیدم. از او پرسیدم چرا من را به این شیوه دستگیر کردهاند؟ قاضی هم پاسخ داده بود که احتمال دادیم فرار کند. دادگاه اول من همین بود و پس از دادگاه من را به زندان اصلی بردند آن هم در شرایطی که دست و پایم را با زنجیر بسته بودند و به سختی راه میرفتم.
جوانان در فضای مجازی در اروپا، آمریکا و ایران روی این موضوع خیلی خوب کار کردند، اما من این موضوع را نمیدانستم و وقتی به ایران آمدم متوجه شدم. در کشورهایی نظیر آمریکا و انگلیس مسلمانان مشکلات بسیاری دارند و جاسوسها بسیارند و وقتی شرایط اینطور است نمیتوانند به اهداف بزرگتر خود برسند ولی این خبر موج عجیبی بین جوانان بود و به نظرم آینده روشنی برای جامعه مسلمانان در انتظار است و وحدت خوبی را در پیش گرفتهاند.
زندانیهای سیاسی در آمریکا ۵۰ سال در زندان میمانند. من در آن ده روز بیشتر در انفرادی بودم و اینکه ۲۴ ساعت در یک جای کوچک بمانی و کاری نداشته باشی خیلی سخت است. من حتی نمیتوانستم یک کتاب داشته باشم یا عینکم را برای خواندن به من نمیدادند. در این مدت ارتباط خوبی با خدا گرفتم، اما فکر میکردم کسانی که ۵۰ سال در زندانهای آمریکا هستند چه میکشند؟ این چه نوع حقوق بشری است که این طور با افراد رفتار میکند؟ آنها مدام به ایرانیها میگویند شما علیه حقوق بشر رفتار میکنید، اما خودشان مدام این رفتار را دارند و به زندانیان خود زجر میدهند. آنها در زندانهایشان غذاهای نامناسبی دارند و حتی آفتاب هم وجود ندارد. در فیلمهایشان نشان میدهند زندانیها در حیاط راه میروند و آفتاب میگیرند، اما این متعلق به هالیوود است و هیچ خبری از اینها نیست. آنها حتی ۱۰ دقیقه به ۳ نیمه شب زندانیها را بیدار میکردند تا صبحانه بخورند و همه اینها به نوعی شکنجه روانی محسوب میشود که کسی نسبت به آن پاسخگو نیست. من آنجا تعجب کردم که حدود 5/98 درصد از زندانیان سیاهپوست بودند.
موضوع دادگاه من سه قسمت بود؛ دادگاه اف.بی.آی، قاضی و وکلا. مامور اف.بی.آی هر بار درباره یک موضوع میپرسیدند. مثلا یک بار درباره منافقین و یک بار درباره اسرائیل با من سخن گفتند. من کسی نیستم که نتوانم جواب بدهم، اما تلاش کردم با سیاست پاسخ بدهم و این مشخص است که این موضوعات چه ربطی به من دارد؟ من چه کسی هستم؟ من رئیسجمهورم؟ نماینده مجلس هستم؟ من خبرنگارم.
وقتی چهارشنبه آزاد شدم میدانستم قرار است جمعه در سراسر دنیا تظاهراتی برای آزادیام اتفاق بیفتد. آنها فکر میکردند موضوع دیگر تمام شده است، ولی از دوستان خواستم که این موضوع حتما باشد چون به خاطر مرضیه هاشمی نیست و بلکه به خاطر راهی است که میرویم. من رسانهای بودم و پسرم همراهم بود، اما کسان دیگری که تنها هستند و کسی با آنها نیست چه کنند؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم