در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به جوانمرد تلفن میکنم، صدایش پیرتر و شکستهتر از مردی 64 ساله است. قبل اینکه از او سوالی بپرسم، از من میپرسد از من چه میدانی؟میگویم: فیلم شکار را چند بار دیدهام. از آن فیلمهایی است که دوستش دارم؛ فیلمی جادهای و پر دیالوگ. از آن فیلمهای خوش ریتم که شخصیتها، اعتقادات و رفتار و منش خود را با دیالوگ و گفتوگو میگویند. سریال تا صبح را هم دیدهام. دوستش داشتم، گلدرشت نبود و بازیها و داستان و نوع روایت آنقدر خوب بود که ارزش داشت وقت بگذاری و تماشایش کنی.
جوانمرد از این که آثارش را دیدهام و آنها را دوست دارم، خوشحال میشود، اما این چیزی از اندوه صدایش کم نمیکند. میگوید: فیلم «آدم باش» را هم دیدهای؟ میگویم: نه! اما میدانم سال 93 آن را کارگردانی کردهاید. میگوید: بله! فیلمی که مرا زمینزد. فیلم کمدی بود و آن را براساس نوع روایت و ساختار فیلمهای وودی آلن و چند کارگردان مطرح دنیا ساختم، اما فیلم آنقدر مبتذل و سطحی نبود که در چارچوب فیلمهای کمدی قرار گیرد که این سالها ساخته میشوند و خوب میفروشند. آدم باش، نفروخت، ضرر کردم و آنقدر تحت فشار قرار گرفتم که سکته کردم و مدتها در بستر بیماری افتادم. الان به جرات میتوانم بگویم که یکی از قربانیان سینما هستم. در این سالها خیلی سختی دیدم اما کسی نه این همه سختی را دید و نه کمکی کرد. چند تا فیلمنامه نوشتهام اما به نظر میرسد که دوره کاری من تمام شده و تهیهکنندهها، من و برخی از همنسلان مرا نمیبینند و تمایلی به همکاری با ما ندارند. دو، سه سال قبل نامهای به رئیس سازمان صداو سیما نوشتم و شرایطم را توضیح دادم و ذکر کردم که بیشتر عمر کاری خود را برای تلویزیون فیلم و سریال ساختهام و الان خانهنشینم. تا جایی که میدانم ایشان نامه مرا به مدیران میانی عودت دادند اما آنها به این نامه و درخواست من توجهی نکردند.
جوانمرد متولد اهواز است،سال 57 با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان همکاری میکرده و با دوربین هشتمیلیمتری از تظاهرات مردم اهواز و اتفاقاتی که در این شهر رخ میداده فیلم میگرفته. درباره آن روزها میگوید: من هم مثل بقیه مردم با جریانی که به پیروزی انقلاب منجر شد همراه بودم. یادم هست یک روز که با چند تا از دوستانم مشغول فیلمبرداری بودم، مامورها دنبالمان کردند، در خانهای را زدیم و ساکنان خانه پناهمان دادند. دوربین را در کابینت آشپزخانه آنها گذاشتم و گفتم اگر مامورها مرا با این دوربین بگیرند، جرمم سختتر میشود. مامورها اما ما را پیدا کرده و دستگیر کردند. وقتی آزاد شدم، رفتم به آن خانه و دوربینم را گرفتم.
جوانمرد با سینمای آزاد آن زمان هم همکاری داشته و فیلمسازی را از همانجا شروع میکند. در سینمای آزاد اهواز برادران عیاری (کیانوش و داریوش) نیز فعال بودند و فیلم میساختند. به جوانمرد میگویم، سریال تا صبح سریال خوبی بود چون زمان تماشایش احساس نمیکردی، فیلم تماشا میکنی، انگار بخشی از واقعیت انقلاب و آدمهایش را میدیدی، شاید به این خاطر که شما خودتان روزهای انقلاب را تجربه کرده بودید و میدانستید چگونه داستان را دراماتیزه کرده و از فیلتر نگاه جوانمرد عبورش دهید تا بیننده با آن ارتباط برقرار کند.
کارگردان عروسی خون میگوید: قبلتر از سریال تا صبح، سریال شبچراغ را کارگردانی کرده بودم که به نظرم گردن کلفتتر و بهتر از سریال تا صبح بود. این که اتفاقات انقلاب را تجربه کرده بودم، یکی از دلایل موفقیت این سریالهاست، اما نکته مهمتر به نظرم ساختار و کارگردانی این آثار است، من سینما را خوب میشناسم، با آثار کارگردانان بزرگ سینما آشنا هستم و میدانم که بیننده، اکشن و ماجرا را دوست دارد و اگر فیلم یا سریالی از این دو استفاده کند، موفق خواهد شد. بدمنها به نظرم میتوانند نقاط قوت یک اثر باشند. مثلا در فیلم شکار، در مقابل دو شخصیتی که زندهیاد شکیبایی و آقای پرستویی نقش آنها را بازی میکردند، بدمنی بود که آقای عنایت بخشی، آن را بازی میکرد و ساواکی بود. این سه نفر مثلثی را شکل داده بودند که ضرباهنگ و ریتم خوبی به فیلم میداد و شخصیتهای فیلم را به کنش وادار میکرد. در سریالهای شبچراغ و تا صبح هم در مقابل شخصیتهای مثبت و انقلابی بدمنها و ساواکیها وجود داشتند که تقابل آنها سریالها را دیدنی میکرد.
مجید جوانمرد در دهههای 60 و 70 یکی از کارگردانهای فعال سینما و تلویزیون بود. او سازنده آثاری مانند مار، تیغ آفتاب، قافله، عروسی خون، در سرزمینی دیگر، شکار روباه، خانه شش در و دل خوش سیری چند است. آخرهای صحبتمان وقتی که از فیلمهای خوبی که ساخته میگویم و این که این دوره هم تمام میشود و باز سینما به فیلمهای خوب و استاندارد روی خوش نشان خواهد داد، اندوه صدایش کمتر میشود. در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب بد نیست یادی کنیم از سینماگرانی که با آثارشان سینما را در بعد از پیروزی انقلاب زنده نگه داشتند و سینما را به هنری تبدیل کردند که بدون توقف چرخ تولیدش چرخید و چرخید تا به امروز رسید. این که جوانمرد خود را قربانی سینما میداند، آزاردهنده است. مردی که همه عمر خود را برای سینما گذاشته نباید احساس قربانی بودن کند.
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: