او تاکید میکند که باید خونفروشی را قطع کرد و به جایش، ارزشافزوده فراوانی از همین خونها و مواد اولیه و امثالهم ایجاد کرد. اگر در خاطرتان مانده باشد، نقلی از حضرت امیر(ع) را هم آورده بودیم که در آن، وصیت کرده بود که بعد از درگذشتش، به درختهای نخل و نخلستانهایی که دارد دست نزنند، ولی محصولاتشان را ببخشند به ندارها و نیازمندها. چرا؟ چون وقتی نخلها و نخلستانها را بفروشید، دیگر همه چیز بعد از مدتی کوتاه تمام میشود. در واقع نخلها و نخلستانها مثل خون ما هستند؛ به مقدار معین و مشخصی از آنها داریم و نباید همینطور هدرشان بدهیم.
خونی که عمر ماست
حالا این ماجرای خونفروشی را میتوان چنین هم تعبیر و تفسیر کرد: خونفروشی نکنید؛ خاصه در عمرتان. عمرها از نفسها و از لحظهها تشکیل شد. عمر هر کسی هم محدود و معدود است و اگر هدرشان بدهد، دیگر نمیتواند نسبت به تهیه و کسب مجدد آنها اقدام کند. پس وقتی ما از خونفروشی در حوزه مدیریت زمان داریم صحبت میکنیم، یعنی داریم از عمرفروشی، لحظهفروشی و زمانفروشی صحبت میکنیم.
اصلیترین ایده استقلال مالی
این ایده، اصلیترین ایده استقلال مالی است. چطور؟ به این ترتیب که شما خون عمرتان، یعنی زمانتان را میفروشید تا درآمدی عادی داشته باشید؛ آنهم در حالی که این زمانها قابل بازیافت و خرید مجدد و کسب مجدد نیستند. زمانها فقط قابل سرمایهگذاری هستند یا قابل هدردادن؛ راه دیگری برای استفاده از آنها وجود ندارد. در حوزه درآمد فعال، در واقع شما به طرز بیرحمانهای دارید خونفروشی عمر میکنید؛ زمانها را به راحتی هدر میدهید. راهحل چیست؟ این زمانها را باید سرمایهگذاری کنید؛ حتی زمانها را باید بیشتر و بیشتر کنید. ما که گفتیم زمان فقط قابل سرمایهگذاری یا هدر دادن است، بیشتر کردن زمان دیگر چه حرفی است؟ منظورمان، استفاده از زمانهای دیگران است؛ یکی از مهمترین اصول ایجاد درآمدهای غیرفعال. نمونهاش هم همان موضوع ساده اجاره دادن مغازه؛ شما از بخشی از زمانهای مستأجر خودتان استفاده میکنید. این، یعنی بیشتر کردن زمان. درباره این بیشتر کردن زمان، دوشنبه بعد بیشتر بحث خواهیم کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم