در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به بهانه سالروز رحلت پیامبر اسلام(ص) بخشهای مرتبط با لحظات آخر عمر شریف ایشان را در ادامه میخوانید.
و عبدا... ابن عباس حکایت کند که:
بامداد، امیرالمؤمنین علی(ع) از پیش پیغمبر بیرون آمد و مردم پیش وی آمدند و پرسش میکردند که «سید چگونه است؟»
علی میگفت: «امروز بحمدا... او را هیچ رنجی نیست.»
عباس دست وی بگرفت و به گوشهای برد و گفت: «یا علی، تو هنوز احوال نمیدانی و میگویی که پیغمبر بهتر است و به خدای که من امروز آثار و علامات مرگ بر روی وی بشناختم ـ و همچنان که مرا معلوم شده است از قوم بنی عبدالمطلب چون اجل ایشان نزدیک رسیدی و هر آینه من میدانم که وفات وی نزدیک شده است.»
و روز دوشنبه بود، چاشتگاه گرم.
پس امیرالمؤمنین علی(ع) را گفت: «قدحی آب به من آر!»
علی بیاورد و رسول دست در قدح آب مینهاد و بر روی میمالید و میگفت: «خداوندا، مرا یاری ده بر سَکرات مرگ!»
فاطمه گفت: «وا اَندوها!» و همچنان بودند از وقت نماز بامداد تا چاشتگاه. و در سرای بسته بود.
پس فاطمه گفت حسن و حسین را ـ و ایشان هر دو کودک خرد بودندـ «که نزدیک شوید به جد خویش!»
ایشان نزدیک شدند و سخن گفتند که «یا جداه!»
رسول ایشان را جواب نداد از سکرات مرگ. چون حسن و حسین آن حال دیدند، بگریستند ـ گریستنی سخت ـ و حسن میگفت: «یا جداه! نمینگری به من یک نظر؟ با من یک سخن بگوی تا پس از تو در ایام حیاتِ من یاد میکنم. یا جداه! اگر مادرم مرا خبر داده بودی پیش از آنکه تو را بدین حالت دیدم، من بیامدمی و لازم تو بودمی و تو را بوسه دادمی و از بوی تو راحتی بیافتمی و از دیدار تو محروم نشدمی و تو مرا از همه مردمان دوستتر داشتی...» این کلمات میگفت و میگریست تا جمله مردم خانه به گریه افتادند.
رسول بشنید آواز گریه و چشم باز کرد و گفت: «چیست این آواز؟»
فاطمه گفت: «پسران مناند با تو سخن میگویند و تو جواب ایشان ندادی. و ایشان بگریستند سخت و مردمان سرای جمله بگریستند.» رسول ایشان را گفت: «نزدیک درآیید!» ایشان نزدیک درآمدند و سر ایشان برکنار خویش نهاد و همه میگریستند.
جبریل در آمد. رسول را سلام کرد.
رسول جواب باز داد. نگه کرد: گونه جبریل بگردیده بود. رسول گفت: «یا جبریل چه بوده است؟ » جبریل گفت: «یا رسول ا...، ملک موت بر در است! آمده است به سِتِدَن جان تو.»
رسول را گونه از جای بشد.
جبریل گفت: «یا محمد، خدای سلام میرساند و میگوید و میپرسد ـ آنچه او بهتر از تو داند ـ که: تو خویشتن را چون مییابی؟» رسول گفت: «خود را اندوهناک مییابم یا جبریل، و خود را غمگین مییابم.»
جبریل بیرون رفت. پس بازآمد و گفت: «خدای چون قبض روح ابراهیم میکرد از او پرسید که چون مییابی مرگ را یا ابراهیم؟ گفت: هم چون مِعلاقی آهنین که در گوش من آویخته است و میکشند. خدای گفت: ما مرگ بر تو آسان کردهایم و این چنین است.»
و با جبریل فرشتهای فروآمده بود در هوا که او را اسماعیل گویند با هفتاد هزار فرشته. با هر فرشتهای هفتاد هزار فرشته. و جبریل از پیش همه بود تا پیش رسول بنشست.
جبریل گفت: «یا احمد، خدای مشتاق است به دیدار تو. اینک ملک موت دستوری میخواهد که در پیش تو آید! و هرگز از هیچکس دستوری نخواسته است پیش از تو و پس از تو هیچ آدمیای [را] دستوری نخواهد.»
مصطفا گفت: «یا عزرائیل، چندانی صبر کن که جبریل بازآید.»
گفت: «فرمان تو راست.»
ساعتی بود. جبریل آمد. رسول او را گفت: «ای برادر، چرا چنین دیر آمدی؟ از دل یافتی که دوست خویش را در چنین وقت فروگذاشتی؟»
جبریل گفت: «یا رسول ا...، معذورمدار که در آسمانها همی موکب ساختم استقبال جان تو را، تا همه روانهای پیغامبران حاضر آمدند بر درهای آسمان تحیت جان تو را.»
رسول گفت: «یا جبریل، مرا همه اندوه امت است تا حال ایشان از پس مرگ من چون بود.» جبریل گفت: «دل شاد دار که همه فریشتگان آسمانها شادی میکنند: بر درهای آسمان ایستاده جلوه جان تو را و حورالعین و ولدان و غلمان بهشت نظاره جان عزیز تو را.» رسول گفت: «نه از اینت میپرسم. هیچ خبرداری تا حال امت من از پس مرگ من چون خواهد بودن و نگاهدار ایشان کی باشد؟»
جبریل گفت: «هماکنون خبر با تو دهم.»
پری بزد و ناپدید گشت و در ساعت باز آمد. گفت: «یا محمد، خدایت میسلام کند و میگوید دل شاد دار که نگهدار امت تو من باشم.»
رسول گفت: «کنون خوش منش گشتم به مرگ.»
جبریل گفت: «یا احمد، این آمدی بازپسین من است به زمین. از برای تو میآمدم.» گفت: «طاقت نمیدارم که در تونگرم و تو در سکرات مرگ میباشی.»
پس جبریل بر آسمان رفت.
ملک موت بیامد و پیش رسول بایستاد و گفت: «یا احمد، خدای مرا به تو فرستاده است و فرمود که فرمانبردار تو باشم در هر چه مرا فرمایی، اگر راضی شوی قبض روح بکنم و اگر کراهت داری بگذارم .»
رسول گفت: «یا ملک موت، آنچهت فرمودهاند، بکن.»
و قبض روح رسول میکند.
و رسول را عقل بر جای خود بود و در وی هیچ تغییری پدید نیامد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: