کسی که مثل هیچ‌کس نبود

زمانی که در کتابخانه عمومی مشغول به خدمت بودم، کودکی توجه مرا به خودش خیلی جلب کرده بود.
کد خبر: ۱۱۷۴۴۲۰

هر روز میآمد به کتابخانه و در بخش کودک که تازه راهاندازی شده بود کتابها را برمیداشت و ورق میزد و بعد چند تایی از آنها را برمیداشت و به خانه میبرد. از همکارم که جویای حال او شدم، گفتند بنده خدا عقبمانده ذهنی است و خیلی ناراحت شدم.

آخر بچه مهربان و جذابی بود. نکتهای که توجه مرا خیلی به خودش جلب کرد این بود که با این که سواد خواندن و نوشتن نداشت، ولی هر روز به کتابخانه میآمد و کتابهای تصویری کودک را ورق میزد و به آنها نگاه میکرد.

هر وقت که به کتابخانه میآمد و میخواستم به او کتاب بدهم به من میفهماند که فقط کتابهایی را باید برایش انتخاب کنم که تصویری باشند.

این بچه چنان علاقهای به کتابخانه داشت که وقتی مرا در خیابان میدید با شادی به من سلام میکرد و به دنبالم به سمت کتابخانه میآمد و بعضی مواقع که در خانه نبود و گم میشد اولین جایی که پدر و مادرش سراغش میآمدند کتابخانه بود.

یک روز قرار بود عکس او را بگیریم و بفرستیم استان برای اینکه به عنوان کوچکترین عضو فعال کتابخانه روی سایت درج کنند. رفت و شیکترین لباسهایش را پوشید و خودش را مرتب کرد و با قیافهای نونوار به کتابخانه آمد تا از او عکس بگیریم.

الان مدتی است که در کتابخانهای دیگر مشغول هستم، ولی هنوز که هنوز است یاد آن روزها میافتم و با خود میگویم، چرا کودکی که این همه ذوق و شوق مطالعه دارد باید چنین وضعیتی داشته باشد و بعد از کمی فکر کردن به خود میگویم: «هیچ کار خدا بیحکمت نیست.»

سیدحامد حسینی کینکی

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها