در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لوازم و ابزار شخصی او هم هیچگاه به صورت مجموع در یک موزهای گردآوری نشد تا مثل بسیاری از همنسلانش برای دوستدارانش یادگاری بهجا مانده باشد. خانه پدری او که وصفش در کتاب «اتاق آبی» بسیار آمده است هم سالها پیش در کاشان تخریب شد تا دوستداران او تنها دلخوش به نقاشیها و شعرهایش باشند. چندسال پیش کنگرهای با نام او تشکیل شد و اتفاقا بودجه مناسبی تحویل گرفت تا بتواند وسایل و آثار او را در یک جا جمع کند، اما این کنگره هم با همه امکاناتی که در اختیار داشت تنها توانست خودروی شخصی او را با پرس و جوی فراوان پیدا و خریداری کند. مدتی هم این خودرو در حیاط دانشگاه هنر تهران به تماشا گذاشته شد و از آن هم دیگر خبری نشد.
آنطور که از نامههای او به خواهرش و البته تعاریف دیگر دوستانش از شخصیت سهراب بر میآید، این شاعر هم چندان رغبتی در به جا گذاشتن وسایلش نداشت و حتی وقتی «گرداری لعل تیکو» استاد هندیتبار دانشگاههای برکلی و ایلی نویز آمریکا در اواسط دهه 40 به ایران میآید تا برای تهیه کتابی از وضعیت شعر معاصر ایران گفتوگویی با شاعران ایرانی داشته باشد تنها موفق میشود یک جمله از سهراب سپهری را ضبط کند: «من حرفی برای گفتن ندارم». هر چند نام سهراب در این کتاب که چند سال پیش منتشر شد در میان گفتوگو شوندگان دیده میشود، اما او تنها در دو جلسه گفتوگو حاضر بوده و البته که هیچ اظهارنظری از او وجود ندارد.
ماجرای محدود بودن آثار او پس از مرگ شاعر هم ادامه داشت. آنطور که از نزدیکانش روایت میشود او وصیت کرده بود که پس از مرگش در قریه چنار به خاک سپرده شود، اما پس از مرگ او به واسطه بارانهای سیل آسا در آن منطقه، برخی از نزدیکان او تصمیم میگیرند که او را چند کیلومتر بالاتر از محل مورد وصیت شده یعنی در صحن امامزاده سلطان علی دفن کنند. این اتفاق میافتد هر چند بعدها خانواده او از این ماجرا گلایهمند بودند. اولین سنگ قبر او یک کاشی ساده فیروزهای رنگ است. پس از آن رضا مافی، هنرمندخوشنویس، سنگ قبر ساده سفید رنگی با خط خودش تهیه میکند و تا سالها این سنگ قبر نشانی از شاعر آب و آینه است. اما تاسفبار اینکه این سنگ قبر هم به دلیلی شکسته و به سرقت میرود، پس از آن بارها و بارها سنگ قبر سهراب سپهری برخلاف نظر خانواده تغییر میکند! تاسفبارتر اینکه روی جدیدترین سنگ قبری که شهرداری کاشان برای آرامگاه سهراب سپهری نصب کرده است، یکی از شعرهای او را به انگلیسی ترجمه و نوشتهاند. ترجمهای که پر است از غلطهای املایی و انشایی روی مزار شاعر مشهور.
حدود ده سال پیش بستهای شامل دو لوح فشرده از سهراب سپهری منتشر شد که درون آن مجموعه هشت کتاب و اتاق آبی به اضافه بعضی از عکسهای خانوادگی او گردآوری شده بود. البته که برای دوستداران این شاعر کاشانی اینها چیز تازهای نبودند، اما در آن دو لوح فایلی صوتی هم الصاق شده بود به عنوان کنجکاوبرانگیز «تنها فایل صوتی به جا مانده از سهراب سپهری». حکایت به جا ماندن این فایل هم البته جالب توجه است، چرا که آنطور که مشخص است سهراب در خانه پدری مشغول بحث با خانواده به خصوص داییاش است که به شکل اتفاقی وقتی بچهها با ضبط صوت مشغول بازی بودند صدای این گفتوگو را روی نوار کاست ضبط میکنند. آنطور که گفته شده این فایل در اواخر سال 57 ضبط شده است و جالبتر این که موضوع گفتوگوی او با خانواده «مقایسه نحوه تهویه هوا در آمریکا و ایران» است! شاید طنز ماجرا همین باشد که از یکی از مهمترین شاعران معاصر ایران تنها حدود دو دقیقه صدا وجود دارد که او درباره کولر و نوع تهویه هوا در ساختمان فورد نیویورک حرف میزند!
از مجموعه عکسهای به جا مانده از سهراب سپهری عکسهای کریم امامی از او بسیار دیده شد؛ عکسهایی که در سال 1351 از او گرفته شد و اتفاقا دستمایه اغلب پوسترها و طرح روی جلد کتابهای مختلفی درباره این شاعر شد. اناری در دست سهراب و لبخندی رو به دوربین کریم امامی و البته عکسی که او را پای تابلوی معروف مجموعه درختان نشان میدهد. بهجز این عکسها، عکسهایی از دوست و یار نزدیکش یعنی دکتر محمود فیلسوفی هم بسیار دست به دست شد. عکسی که او را در حال چیدن توت نشان میدهد، یا عکسی که او پای جویی در اطراف کاشان نشسته و مشغول نوشیدن چای است.
میثم اسماعیلی
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: