با رحیم نوه‌سی، نقاش سبک رئال

دنیا با یک «باش» پدید آمد

رحیم نوه‌سی، نقاش رئالیست ایرانی است که البته در کارهایش رئالیست و ناتورالیست را به هم گره زده است. او طی سال‌های گذشته علی‌رغم انتقادات بسیاری که در ایران پیرامون این سبک وجود دارد، توانسته آثار زیبایی را خلق و همچنین یکی از پربازدیدترین نمایشگاه‌های سال گذشته را در فرهنگسرای نیاوران برگزار کند. گفت‌وگو با او درباره نقاشی بسیار شیرین است. نوه‌سی ساده حرف می‌زند و دنبال پیچیدگی‌هایی که به‌قول معروف مد روز هستند، نیست. هرچند خارج از ایران زندگی کرده، اما مانند برخی هنرمندان با موقعیت مشابه خودش، فارسی و انگلیسی مخلوط تحویل نمی‌دهد و هیچ ادایی ندارد. از کودکی‌اش تا امروز را می‌شود مرور کرد و با روایت‌هایی روبه‌رو شد که درست مانند آثار واقعی و اصیل هستند و درگیرت می‌کنند. او بی‌ادا و بی‌حاشیه می‌نشیند و از آنچه به آن اعتقاد دارد، حرف می‌زند. جایی میان تابلوهایش محصور می‌شویم و گفت‌وگویی را رقم می‌زنیم که مانند آثارش ساده و زیباست. درست مثل خود زندگی است، هم بهار دارد و هم خزان، هم کودکی و هم پیری، آن قدر که می‌شود آثارش را روی یک خط ثابت در ذهن چید و زندگی را تماشا کرد. در ادامه می‌توانید این گفت‌وگو را بخوانید و با نظرات و نگاه‌های نوه‌سی نسبت به مسائل مختلف آشنا شوید.
کد خبر: ۱۱۵۸۶۰۲

شما سال گذشته نمایشگاهی برگزار کردید که با استقبال زیادی روبهرو شد و عنوان یکی از پربازدیدترین نمایشگاههای سال را به خود اختصاص داد. این در حالی است که نقاشی رئال در ایران با اما و اگرهای فراوانی روبهروست. از یک طرف مردم این کارها را میپسندند و از طرف دیگر نقاشان مدرن روی خوشی به این کارها نشان نمیدهند. شما تا به حال با این دو دیدگاه روبهرو شدهاید؟

بله. مگر میشود روبهرو نشده باشم؟

پاسخی هم برایشان دارید؟

من خیلی درگیر این موضوعات نمیشوم، طی سالهای گذشته سرم به کار خودم بوده و معتقدم هنرمند باید کارش را انجام بدهد و درگیر پاسخ دادن به دیگران نشود. اما همیشه برای همه حرفها یک پاسخ کوتاه داشته و دارم که به نظر میتواند هر انسانی را قانع کند. پاسخ من این است؛ یک نقاش رئالیست مستقیما با آفرینش سر و کار دارد. یعنی با دقت به جهان نگاه میکند و در کارش باید به آنچه خداوند آفریده دقیق و تیزبینانه نگاه کرده و بخواهد آن را تصویر کند. خدا در حق موجودات لطف کرده و این دنیا را فقط با یک کلمه «باش» در ششروز آفریده است. نقاش رئالیست به این لطف بزرگ خداوند چشم میدوزد و به همین دلیل هم کارش شبیه نماز خواندن است. در واقع وقتی یک نقاش رئالیست، کار میکند از نظر من در حال نماز خواندن و شکر خداوند است. او هر لحظه به اعجاز خداوند نگاه میکند و نقش میزند.

پس شما به عنوان یک نقاش رئال نگاه کردن به طبیعت را در کارتان نوعی عبادت میدانید؟

بله. متاسفانه در تمام دنیا انسانها حواسشان نیست با چه شگفتیهایی روبهرو هستند. آدمها برف را که یکی از زیباترین الماسهای دنیاست، زیر پایشان له میکنند و غر هم میزنند مثلا برف میآید ما مدام پاهایمان را پاک میکنیم، اما حواسمان نیست وقتی پایمان را روی بینهایت دانههایی میگذاریم که هیچکدام شبیه دیگری نیست. ما در جهان معجزه زندگی میکنیم و حواسمان نیست.

شما میتوانید برای رئالیسم در جهان آغازی را متصور شوید؟

رئالیسم اصلا شروع نشده. از وقتی جهان بوده رئالیسم هم بوده است. به همین دلیل هم قدرت در افتادن با آن را ندارد. یک نقاش رئالیست در حال نیایش است و ما باید بتوانیم این را باور کنیم که او وقتی کار میکند، هر لحظه حمد و ثنای خدا را میگوید، او سرش زیر لحاف معجزه است.

پس نقاش رئال باید روحیه خاصی داشته باشد.

از نظر من باید اول رذالتهای قلبیاش را بیرون بریزد تا بتواند درباره خدا و آفرینش کار کند. ما تعداد زیادی نقاش پوچگرا داریم که میگویند ما میمیریم، زیر خاک میرویم و همه چیز تمام میشود. وقتی زیربنای فکری یک نفر این است، نمیتواند آدم خوشبختی باشد و کلام خوبی از دهانش بیرون بیاید. مرگ برای او تمام شدن است، به معاد اعتقادی ندارد و همین هم نمیگذارد جهان را آنطور که باید تماشا کند.

یک بار با یکی از همین نقاشان صحبت میکردم. مصر بود که خدایی در کار نیست و میگفت آقا کدام خدا؟ کدام زمین؟ به او گفتم ببین خیلی ساده است. کمپانی بیامو وقتی میخواهد محصولش را ارائه کند، کاتولوگ منتشر میکند، نماینده میفرستد و تبلیغ میکند. این دنیا هم صاحبش خداست کاتولوگهایش هم قرآن و دیگر کتابهای آسمانی است. نمایندههایش هم پیامبران هستند. چرا تعجب میکنی؟ باید این دنیا را چطور به شما معرفی کنند که بپذیری؟

خلاصه که نقاش رئالیسم درگیر معجزههاست. اگر این را قبول میکنند که هیچ؛ قبول هم نمیکنند کارشان بماند با کرام الکاتبین. (باخنده)

البته آثار نقاشی رئال ایرانی و غیر ایرانی در فضای مجازی هم با اقبال خوبی روبهروست.

من 13 سال در اتریش زندگی کردم و با قاطعیت میگویم این مباحث فقط متعلق به ایران است. فقط در ایران جنگ با رئال در نقاشی دیده میشود. وگرنه در آمریکا رئالیستها کار خودشان را میکنند و نقاشان مدرن هم کار خودشان را و کسی کاری به این حرفها ندارد.

البته هنر مدرن در جهان امروز تعریف خودش را دارد و باید آن را پذیرفت.

من مخالفتی با هیچ هنری ندارم. حرفم این است که در ایران هم اینقدر با رئال برخورد نشود و همه هنرمندان وارد فضایی شوند که بتوانند حضور همه سبکها را کنار هم بپذیرند. البته در کارشان هم صادق باشند و اثری واقعی و اصیل ارائه کنند. چون هر سبکی بالاخره اصالتهای لازمه خودش را دارد و باید رعایت شود.

طرحی از 2 مسافر

تمام کارگاهش پر است از تابلوهای بزرگ و البته خیلی کم کوچک. به تابلوهای بزرگ چشم میدوزم و آنچه را هم که در نمایشگاهش دیدهام در ذهن مرور میکنم. نمیتوانم این سوال را نپرسم. میگویم «چرا این همه پیرمرد و پیرزن میکشید؟» میگوید دلیل خاصی ندارد. نمیتوانم بگذرم. بیشتر کنکاش میکنم. «فکر کردم شاید پدر یا مادرتان را از دست دادهاید و همین خاطره شما را به سمت کشیدن پیرمردها و پیرزنها میبرد». جملهای را به زبان میآورد که تلخ است... «من پیری پدر و مادرم را ندیدهام» میگویم متاسفم که این سوال را پرسیدهام، اما خودش ادامه میدهد: «من و برادرم خیلی کوچک بودیم. از یک زمانی دیگر پدرمان را ندیدیم. چند ماه بعد هم مادرمان را. به ما میگفتند پدر و مادرتان رفتهاند سفر. ما هم بچه بودیم، بیتابی میکردیم، اما باورمان شده بود و چشم به راه بازگشتشان بودیم. یک روز که توی کوچه بازی میکردیم، یکی از بچهها گفت مادرش دارد برای یکی از مراسم مرگ مادر ما حلوا میپزد! ما گریه کردیم و گفتیم مادرمان سفر است. او هی اصرار کرد و ما انکار. مدتی گذشت اما بالاخره فهمیدیم مادر و پدرمان رفتهاند سفر، اما برای همیشه... و در این دنیا دیگر نمیتوانیم آنها را ببینیم.»

این بخش گفت‌وگویمان درست مثل همان تابلوهای رحیم نوه‌سی، قاب شد و ماند یک گوشه ذهنم، البته با یک بغض همیشگی، هر چند تاکید کرد این نقاشی‌ها ربطی به پدر و مادرش ندارند، اما گاهی با خودم فکر می‌کنم جایی در ناخودآگاه رحیم نوه‌سی طرحی از دو مسافر جا مانده که اگر به سفر آخرت نرفته بودند و برمی‌گشتند، شاید عکس‌های فراوانی شبیه همین تابلوهای نقاشی از آنها به جا مانده بود.

حکایت یک نقاشی مدرن در بیت رهبری

در بیینالی که سال 1372 برگزار شد، تابلویم جزو برندهها بود، اما برخی داوران گفته بودند اگر به این جایزه بدهیم دیگر نمیتوانیم نقاشان رئالیست را جمع کنیم و نتیجه را عوض کردند! این در حالی است که یادم هست این آثار هنری را به بیت رهبری بردند. من متاسفانه نتوانستم حضور پیدا کنم، اما کارهایم را فرستادم. شنیدم یکی از برندهها هم که نقاشی مدرن انجام میداده در این آیین حضور داشته، رهبری به او گفته‌اند این تابلوی شما چه هست؟‌ این حرف خیلی مهمی است! واقعا این تابلو چیست؟ آن هنرمند نتوانسته بود توضیحی بدهد. ایشان کار من را که تصویری از زمستان بود، نشان داده بودند و گفته بودند من می‌توانم بروم داخل این آب یخ بزنم، باید یک جوری کار کنید که لازم نباشد کنار تابلویتان بایستید و توضیح دهید. این خیلی موضوع مهمی است.

زینب مرتضایی فرد
فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها