در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سروان رضوانی دقایقی بعد درمحل حاضر و تحقیقات خود را درخصوص مرگ پیرمرد آغاز کرد.
جسد ناصر در اتاق خوابش در طبقه هفتم یک مجتمع بزرگ مسکونی توسط دخترش و در حالی که بیش از30ساعت از مرگ او گذشته بود، مشاهده و به پلیس اطلاع داده شده بود.
سروان اسدی، افسرتحقیق کلانتری در این خصوص به سروان رضوانی گفت: ساعت حدود
8 صبح از طریق مرکز فوریتهای پلیسی 110 در جریان مرگ مشکوک پیرمرد قرار گرفتیم و بلافاصله با حضور در محل، تحقیقات را آغاز کردیم.
وی در مورد مقتول گفت: ناصر 78 ساله بازنشسته شرکت نفت بود و از پنج سال پیش که همسرش را از دست داد به تنهایی در این آپارتمان زندگی میکرده است. براساس تحقیقات اولیه ما، وی رفتو آمد زیادی نداشته و فقط گاهی دوستانش به او سرمیزدند وهمچنین هرازگاهی هم دخترش به ملاقاتش میآمده است.
وضع مالی وی خوب و مقدار قابل توجهی پول نقد دربانک داشت؛ ضمن اینکه تقریبا سه هفته پیش هم بعد از یک سفر دو ماهه از کشور کانادا برگشته بود. وی برای دیدن پسرش به این کشور رفته بود.
سروان اسدی یادآور شد: زن میانسالی به نام پروین سه روز در هفته برای نظافت خانه و آشپزی به اینجا رفت و آمد داشته و امروز هم که مراجعه میکند و متوجه پاسخگویی وی نمیشود با فرشته دختر وی تماس میگیرد که با حضور او و ورود به خانه با جسد پیرمرد روبهرو میشوند.
سروان رضوانی پس ازشنیدن اظهارات افسر تحقیق کلانتری به بررسی جسد ناصر پرداخت. جسد پیرمرد در حالی که شلوارطوسی رنگ، پیراهن و جوراب سفید به تن داشت روی تخت افتاده بود. چهره او کبود و چشمان نیمهبازش به سقف دوخته شده بود. اثری از به هم ریختگی در اتاق دیده نمیشد. به نظر میرسید که پیرمرد بیچاره در خواب مرگ را در آغوش گرفته یا دچار عارضه قلبی یا مغزی شده است؛ البته علت اصلی مرگ نیازمند گزارش پزشکی قانونی بود.
سروان رضوانی پس از بررسی دقیق جسد به بازرسی داخل خانه پرداخت. هیچ اثری از به هم ریختگی دیده نمیشد و همه چیز ظاهرا طبیعی بود.
سروان رضوانی در ادامه تحقیقات خود پای صحبتهای فرشته دختر پیرمرد نشست. وی که بشدت ناراحت بود و صدایش آشکارا میلرزید
به سروان رضوانی گفت: پدرم مرد بسیار مهربان و دست و دلبازی بود. او به همه محبت میکرد. ارتباط خوبی با همسایگان بهخصوص همسایه واحد روبهرویی داشت. او حتی مدتی پیش بدون اینکه به من بگوید مبلغ زیادی را به کسی که نامش راهم به من نگفت قرض داده بود که طرف هم موقع پس دادن بدقولی کرد و همین موضوع باعث ناراحتی شدید پدرم شد.
وی افزود: پدرم هر سال حداقل یکبار برای دیدن برادرم به خارج میرفت وامسال هم دوماه پیش او بود و مدتی پیش برگشت.
فرشته در پاسخ این سوال سروان رضوانی که آیا پدرتان پول نقد یا طلا در منزل نگهداری میکرد، گفت: طلا و جواهرات مادر خدا بیامرزم پیش من است، اما در مورد پول نقد و دلاراطلاع
دقیقی ندارم، ولی احتمالا دلار، سکه و پول نقد
در خانه داشته است.
وی در ادامه سخنان خود خاطرنشان کرد: خانمی به نام پروین هفتهای سهبار برای نظافت و آشپزی نزد پدرم میآمد. او زن بسیار خوب و قابل اعتمادی است و امروز هم که به اینجا آمد هرچه در زده بود پاسخی از طرف پدرم نشنید. وقتی موضوع را با من در میان گذاشت سعی کردم تلفنی از پدرم خبری بگیرم، اما وقتی پاسخ نداد با عجله خودم را به اینجا رساندم. خوشبختانه کلید آپارتمان را داشتم و به اتفاق پروین وارد شدیم. وقتی دراتاق خواب را باز کردیم پدرم زیر پتو بود. اولش فکر کردیم خوابیده، اما وقتی پتو را کنار زدیم با جسدش روبهرو شدیم.
سروان رضوانی پس از اینکه چند سوال دیگر از او کرد، سراغ پروین رفت و به بازجویی از وی پرداخت. پروین ابتدا در خصوص ویژگیها و رفتارهای خوب ناصر توضیح داد و آنگاه در مورد ماجرا گفت: امروز طبق معمول وقتی اینجا رسیدم هر چه در زدم آقا ناصر جوابی نداد، زنگ همسایه روبهرو را هم زدم که با آقا ناصر خیلی نزدیک هستند، آقا تیمور و خانمش بیرون آمدند و اظهار بیاطلاعی کردند. به ناچار با فرشته خانم تماس گرفتم و وقتی به اینجا آمدند و به اتفاق وارد خانه شدیم با جسد او روبهرو شدیم و...
سروان رضوانی پس از تحقیق از پروین سراغ تیمور، همسایه روبهرو رفت و به بازجویی از او پرداخت.
تیمور با صدایی دورگه گفت: مرحوم ناصر مرد بامحبتی بود و نسبت به همه مهربانی میکرد. او نسبت به ما بسیار لطف و برای ما حکم یک پدر مهربان را داشت و قطعا مرگ او برای ما هم سخت و ناگوار است.
وی در پاسخ به این سوال سروان رضوانی که آخرین بار چه زمانی او را دیده است، گفت: دیروز ظهر همسرم خورش قورمه سبزی درست کرده بود که یک بشقاب هم برای او بردم. وقتی در را باز کرد لباس خانه به تن داشت و به نظرم حالشان خوب نبود. از او خواستم اگرحال خوبی ندارد، برویم دکتر که گفتند نه خوبم فقط کمی سرم درد میکند که با استراحت خوب میشود. دیگر خبری از او نداشتیم تا اینکه امروز با خبر مرگشان شوکه شدیم.
سروان رضوانی پس از اینکه چند سوال از او کرد، یکبار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود بهدقت از نظر گذراند و آنگاه رو به سروان اسدی گفت: مرگ پیرمرد بیچاره طبیعی نبوده و وی به قتل رسیده و سپس دستور دستگیری قاتل را داد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: