راهنما از دور به نقطهای اشاره کرد و گفت: آنجا نبل و الزهراست. یکی از بچهها گفت: چرا حالا اسم شهر نُبُلُزَّهرا شده؟ راهنما خندید و گفت: «نُبُلُزَّهرا نشده، نبل و الزهرا بوده؛ نبل اسم یک شهر و الزهرا هم اسم یک شهر دیگهست.»
آن کسی که سوال پرسیده بود، گفت: «جدی؟ من همیشه فکر میکردم این دوتا اسم یه شهره نه دو شهر مختلف»
راننده به سهراهی رسید و به سمت چپ رفت؛ یک قبرستان بزرگ در سمت راستمان بود که راهنما گفت: «اینجا مایر است. همه ساکنانش وهابی بودند. در زمان جنگ بخش زیادی از نبل و الزهرا از همینجا مورد حمله واقع میشدند. اهالی شهر آنجا را در اختیار داعش و مسلحین قرار دادند و به آنها کمک رساندند.»
با گفتن چقدر بدِ یکی از بچهها راهنما خندید و گفت: «بماند که بعد از پایان جنگ اهالی نبل و الزهرا حسابی [با تاکید روی الف] از خجالت اهالی مایر در آمدند و حتی به ابزارهای خانهشان هم رحم نکردند.»
مایر در شمال نبل قرار دارد و به لحاظ ارتفاع هم مُشرف به شهر است. شهر نبل هم نسبت به شهر الزهرا چنین حالتی دارد.
هم در شمال است و هم مشرف به الزهرا. اطراف شهر هنوز خاکریزهای یکمتری دارد. ورودی شهر یک حاجز است که راهنما ضمن اینکه کارت شناسایی یا تردد را نشان نیروی نظامی میدهد بر میگردد به سمت ما و میگوید: امنیت اینجا الان توسط حزبا... تامین میشود. ورودی نبل یک بلوار دارد که با جدولهای قرمز و سفید خیابان را به دو قسمت تقسیم کرده و به فاصلههای نزدیک تیرهایی وجود دارد که روی آنها تصویر دو شهید کنار یکدیگر قرار دارد.
سیدمجتبی مومنی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم