گفت‌وگو با پروین بهمنی؛ نویسنده و پژوهشگر

لالایی مادر بهترین موسیقی جهان است

بعدازظهر جمعه، وقتی همه از هُرم گرما به خنکای کولرها پناه برده‌‌اند و ترجیح می‌دهند با صدای کولر که مثل لالایی خش‌‌دار است خود را به دنیای خواب برسانند، کمتر کسی حوصله دارد تلفن‌اش را جواب بدهد و حاضر شود بدون هیچ‌ پیش‌زمینه و وقت قبلی و باقی ماجرا‌ها به سوالات روزنامه‌نگاری جواب دهد که روز جمعه سرکار است و باید برای شنبه گفت‌وگوی خوبی منتشر کند که مردم از ورق زدن روزنامه کاغذی لذت ببرند و مطالب آن را بخوانند و احساس کنند به اطلاعات یا انگیزه‌شان برای زندگی اضافه شده است. اما پروین بهمنی، تلفن را جواب می‌دهد و با صدایی گرم و از سر صبر و حوصله سوالاتم را پاسخ می‌دهد و آنقدر بزرگوار است که می‌گوید: «خبرنگارها را دوست دارم چون با حقوق اندکی که دریافت می‌کنند برای حفظ و اشاعه فرهنگ و هنر ایران تلاش می‌کنند ... به همه همکارانت سلام برسان و به آنها بگو خدا قوت»
کد خبر: ۱۱۵۳۱۶۳

حال آدم خوب میشود وقتی میبیند بانویی70 ساله که در خاندانی فرهیخته در میان عشایر قشقایی متولد و بزرگ شده است همصحبت شوی. او علاوه بر اینکه پژوهشگر و نویسنده است و به موسیقی تسلط کامل دارد، لالاییهای قشقایی را گردآوری کرده و در خیلی از کشورهای دنیا آنها را برای مردم زمزمه کرده تا به جهانیان نشان دهد ایران کشوری با فرهنگ و هنری دیرینه است. پروین بهمنی که معلم بوده و صاحب نشان درجه یک هنری است، هنوز هم مثل دوران جوانیاش سرشار از انرژی است. او نگذاشته بیماری سرطان چراغ زندگیاش را کمسو کند. با این بانوی فرهیخته و هنرمند همصحبت شدیم تا از دنیای لالاییها و حس خوب زندگی بگوید.

چه خبر از کارهای جدیدتان؟

بعد از سپری کردن دوره بیماری، حالم رو به بهبودی است و چند کتاب در دست تالیف دارم که باید تمامشان کرده و برای انتشار آنها اقدام کنم. یک کتابم با نام منظومه عاشق قشقایی قبلا منتشر شده. این روزهادر حال نوشتن کتابی درباره یکی از زنان نامدار ایل قشقایی به نام «زر بانو» هستم که درباره مادر بزرگ پدرم است که حدود دو قرن قبل زندگی میکرده و من نام «حکیمه بانو» را برای آن انتخاب کردهام.زربانو آن زمان سواد نوشتن و خواندن داشته. این امتیاز بسیار مهمی برای یک زن عشایر بوده. او کتابهای ابوعلی سینا را مطالعه میکرده و با علم گیاهان سنتی آشنا بوده و به نوعی طبیب ایل بوده است.

با توجه با ویژگیهایی که از «زربانو» گفتید گویا فرهیختگی، هوش و استعداد در خاندان شما از نسلی به نسل دیگر منتقل شده تا به شما رسیده؟

بله؛ ارثی است! یکی از پسران زربانو ادیب بوده و شاهنامهخوان. فرزندان دیگرش هم اهل فرهنگ و هنر بودهاند و نوهها و نتیجههایش نیز همگی باسواد و هنرمند هستند. به نظرم عشایر قشقایی از طبیعت الهام میگیرند. ذهنشان رنگی است و این تنوع رنگ را میتوان در لباسهای آنها دید که پر از رنگهای شاد و دوختهای زیباست.

و آدمهای امروزی چقدر از طبیعت فاصله گرفته و به دیوارهای بیرنگ آپارتمانها پناه بردهاند.

من تلاش میکنم مردم را با طبیعت آشتی بدهم.سفر خارجی زیاد میروم و به برنامههای رادیو و تلویزیون هم دعوت میشوم و در همه آنها لباس محلی میپوشم. فرق نمیکند به قزاقستان بروم یا کپنهاگ.همین حرکت من مردم را تشویق میکند که به فرهنگ خود توجه کنند.یکی از دردهایی که مرا آزار میدهد بیتوجهی به طبیعت است.اینکه مردم از آب بدرستی استفاده نمیکنند.کمآبی کشور ما را تهدید می‌‌کند و جای تاسف دارد که گروهی هنوز هم حیاط و ماشین خود را با آب تصفیه شده که مخصوص نوشیدن است، میشویند.طبیعت که جای خود دارد، خیلیها را میبینم که حتی به پارکها و فضای سبزی که در شهرها ساخته شده تا هوا را تمیز نگهدارد هم رحم نکرده و آنها را آلوده میکنند.همانطور که انسان باید زنده بماند و آدمها تلاش میکنند که سالم زندگی کنند، دیگر جانداران و گیاهان هم حق زندگی دارند و باید از آنها محافظت کرد.

سبک زندگی عشایر نیز در سالهای اخیر تغییر کرده و یکجا یگزینی را بر حرکت و قشلاق و ییلاق ترجیح میدهند، چه دلیلی باعث شده که آنها در یک مکان ساکن شوند؟

شرایط اقلیمی باعث شده که یک جا ساکن شوند و این موضوع اصلا خوشایند آنها نیست، چون دامداری که شغل اصلی آنهاست، رو به نابودی است، حتی نوع تغذیه عشایر هم تغییر کرده در صورتیکه زمانی بهترین و خوشمزه‌‌ترین مواد غذایی را تولید میکردند. وقتی به میان عشایر میروم التماس میکنم که به سبک زندگی قدیم خود برگردند. آنها را منع نمیکنم که از ابزار و ماشینهای جدید استفاده کنند اما عشایر باید در طبیعت زندگی کنند و مراقب طبیعت باشند.

انگیزه زیادی برای زندگی دارید، در دورهای که حتی جوانها شور زندگی ندارند؛ این همه انگیزه ریشه در کجا دارد؟

باید الگوی مناسب داشت. وقتی نوجوان بودم دوست داشتم مثل فلورانس نایتینگل (بانوی فانوس به دست) پرستار شوم. اما مادرم موافقت نکرد! بعد به حقوق علاقهمند شدم، تا بتوانم از حق مردم دفاع کنم، اما آن هم نشد، عاقبت معلم شدم؛ شغلی که خیلی دوستش داشتم و زمانی که بازنشسته شدم خیلی ناراحت شدم. بچهها را دوست داشتم و آنها هم دوستم داشتند به همین دلیل هر کاری که می‌‌خواستم انجام میدادند و بشدت درس می‌‌خوانند تا من ناراحت نشوم. شاید حمل بر خودستایی بگذارید اما واقعیت این است که تاکنون دست به هر کاری که زدهام، موفق شدهام. زمانی در روستایی در آباده 30 هکتار زمین گرفتم و شروع به کشاورزی کردم، تا زنان این روستا را به کشاورزی علاقهمند کنم. پنج سال در روستا زندگی کرده و به کشاورز نمونه تبدیل شدم. زمین خشک را آباد کردم تا به مردم ثابت کنم که زمین آنها قابلیت سرسبزی و آبادانی را دارد.

قدیم مادرها برای بچهها لالایی میخواندند تا آنها را بخوابانند اما این فرهنگ هم تقریبا دارد نابود میشود، چه توصیهای در این باره به مادرها دارید؟

لالایی، آرامترین موسیقی جهان است. وقتی مادر برای بچه لالایی میخواند، رشته عاطفه بین کودک و مادر محکم میشود و بچه آرامش عمیقی را دریافت میکند.اصلا قرار نیست مادر صدای خوب و رسایی داشته باشد چون مسابقه صدا و آواز که نیست! همینقدر که برای بچه زمزمه کند، کفایت میکند. متاسفانه الان برخی از مادرها کار خودشان را ساده کردهاند و اگر بچه بیتابی کند به او شربت خوابآور میدهند و این بزرگترین اشتباه آنهاست.چون بچهای که با داروی خوابآور آرام شود، وقتی بزرگ شد احتمالا درگیر مواد مخدر میشود چون در خون او این مواد وجود دارد. من از همه مادرهای دنیا میخواهم که فرزندان خود را با لالاییهای دلنشین و آرام بخوابانند و صدای خود را جایگزین داروهای آرامبخش و خوابآور کنند.

خودتان چند فرزند دارید؟

چهار تا! دو دختر و دو پسر. کوچکترین پسرم فوق لیسانس طراحی صحنه و بازیگری از ایتالیا دارد. وقتی بیمار شدم او برای پرستاری از من به ایران آمد اما دیگر به ایتالیا برنگشت و ترجیح داد پیش من بماند. پسر بزرگترم مهندس کشاورزی است اما در تحقیقاتی که انجام می‌‌دهم کمکم میکند. یکی از دخترانم در ایتالیا درس حقوق خوانده اما برگشته و الان در رامسر زندگی می‌‌کند. دختر دومم مقیم آلمان است و نقاش حرفهای است. چهار تا فرزندم اهل فرهنگ و هنر هستند و در کارشان بسیار موفق.

طاهره آشیانی

روزنامهنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها