jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۱۵۲۸۳۷   ۲۳ تير ۱۳۹۷  |  ۰۸:۰۰

پرونده‌ای برای عروسک‌های محبوب تلویزیون

شهر عروسک‌ها

گروه مخاطبان کودک و نوجوان با توجه به مخاطبان انبوهش در سراسر جهان، آنها را به یک هدف برای برنامه‌سازان تبدیل کرده که برنامه‌های متنوعی را شامل می‌شود.

از انیمیشنهایی با کیفیتهای مختلف گرفته تا سریالهایی با محوریت کودک نوجوان و نیز برنامههای عروسک محور که این آخری در شبکههای تلویزیونی کشورمان نیز کاملا جدی گرفته شده است.

بخصوص پس از پیروزی انقلاب که گروه کودک و نوجوان شبکههای یک و دو بسیار پرکار ظاهر شده و تولیدات زیادی را روانه آنتن کردهاند. در این میان برنامههای عروسکی جایگاه ویژهای داشته و بخشی از پربیننده ترین برنامههای کودک و نوجوان را تشکیل داده است که در ادامه نگاهی به تعدادی از مطرحترین آنها میاندازیم.

مدرسه موشها

مدرسهموشها یکی از مهمترین و شاخصترین کارهای عروسکی در قاب کوچک است که ابتدای دهه 60 کلید خورد و میلیونها مخاطب از طیفهای مختلف حتی بزرگسال را به سمت خود جذب کرد. قصه آشنای یک مدرسه که شخصیتهای آن به جای انسان، موشهایی با شخصیتهای مختلف هستند که مخاطب کم سن و سال با دیدن هر یک از آنها به یاد یکی از همکلاسیهای خود میافتاد. برای مثال میتوان به نارنجی اشاره کرد که لوس بودنهای کودکانه را برای بیننده تداعی میکرد. همینطور کپل و دم باریک که اولی کلیشه دانشآموز تپل خندهروی بیخیال و دومی دانشآموز کمرو و کمحرف را به ذهن میآورد. همینطور سرمایی و خود معلم مدرسه که هر یک برای مخاطبان برنامه تداعیکننده شخصی بودند. در عین حال نمیتوان از طراحی خوب و دلنشین عروسکهای کار هم بسادگی گذشت که عادل بزدوده طراحی و ساخت آن را انجام داده است و باید شرایط آن سالها و کمبود امکانات در سالهای اولیه جنگ تحمیلی را هم در نظر گرفت. اما نمیتوان از مدرسهموشها گفت و از سازنده آن (مرضیه برومند) نامی نبرد. یکی از بهترین برنامهسازهای کودک و نوجوان که بهعنوان کارگردان عالی عمل کرده و نقشی کلیدی در کیفیت بالای کار داشته است تا جایی که امروز هم پس از گذشت سی و چند سال همچنان میتوان به تماشای این مجموعه جذاب نشست.

بچهها سلامت باشید

یکی دیگر از برنامههای خاطرهانگیز برای بچههای دهه 60 که محتوای آموزشی داشته و برای انتقال پیامهای بهداشتی آن از ساختار عروسکی استفاده شده «بچهها سلامت باشید» است. مهمترین تصویری که از این برنامه در خاطر مانده، تصویر کرکس غول پیکری است که لابهلای زبالهها مشغول پیدا کردن چیزی برای خوردن است و موسیقی درخشان و خاطرهانگیزی اثر ونجلیس، آهنگساز یونانیتبار روی آن شنیده میشد.

قورباغه سبز

یکی دیگر از عروسکهای خاطرهانگیزی که صبحهای جمعه، بچههای دهه 60 را پای تلویزیونها مینشاند، قورباغه سبزرنگی بود که لباس سرهمی سبز پوشیده و گاه روی زمین راه میرفت و گاهی نیز بغل عروسکگردان خود مینشست. نقطه قوت این برنامه تلویزیونی، حضور پررنگ علیرضا توپچیان جلوی دوربین بود که هم بهعنوان بازیگر ایفای نقش کرده و هم بازیگردان قورباغه سبز بوده است. در عین حال، سادگی و صمیمیتی در آن موج میزد که مخاطبان سن و سالدارتر را هم پای تلویزیون مینشاند. فوت ناگهانی توپچیان درست هنگامی که قورباغه سبز در حال جا افتادن بود، نقطه پایانی بر این برنامه دوست داشتنی گذاشت که هنوز از خاطر بچههای آن سالها نرفته است.

هادی و هدا

یکی دیگر از برنامههای عروسکی ای که سال 1364 روی آنتن رفته و بیش از هر چیز با عنوانبندی خاص و موسیقی شنیدنیاش در یادها مانده هادی و هداست. شخصیت اصلی این قصه، پسربچهای به نام هادی بود که همراه خواهرش هدی، داستانهایی را برای کودکان دهه شصتی به تصویر میکشیدند. هرچند عروسکهای این مجموعه تلویزیونی چندان باکیفیت نبودند و اغلب بچهها آنها را از قاب سیاه و سفید تلویزیونهای قدیمی تماشا میکردند، اما خاطرههای خوبی برای کودکان ساخته است. ترانهای هم که برای عنوانبندی سروده شده بود، کاملا مناسب حال بچهها بود تا جایی که اغلب آن را حفظ بودند. اردشیر کشاورزی در حرکت دادن عروسکهای هادی و هدا از شیوه معمول در آن سالها بهره نگرفته و عروسکها توسط عروسکگردانهای سیاهپوش با دستکشهای سیاه گردانده میشدند. به همین خاطر فضای این برنامه تلویزیونی به حال و هوای خیمه شب بازی نزدیک شده است که میتوان آن را یکی از عوامل جذابیت و بیشتر دیده شدن هادی و هدا قلمداد کرد.

خاله قورباغه و آقا پسر

پس از فوت علیرضا توپچیان و ناتمام ماندن برنامه قورباغه سبز، فرشته طائرپور که همان سالها فیلم پرفروش گلنار را تهیه کرده بود و یکی از شخصیتهای مکمل آن هم قورباغهای پرحرف و سرزنده بود، برنامهای تلویزیونی با عنوان خاله قورباغه و آقاپسر را روانه آنتن کرد. شخصیتمحوری آن، قورباغهای است که فرزندش به نام بچه جون برای درس خواندن از او جدا شده و به شهر دیگری رفته و حال او برای پر شدن جای بچه جون، خود را به پذیرایی از مهمانهای درراهمانده سرگرم کرده است. عروسک خاله قورباغه را میتوان نقطه قوت این کار به حساب آورد که خوب از کار درآمده و برای مخاطب کودک نیز باورپذیر و دوستداشتنی جلوه میکند.
در عین حال نباید از کیفیت کار عروسک گردان آن هم غافل شد که با ظرافت خاصی این کار را انجام داده است.

خونه مادربزرگه

یکی از بهترین کارهای عروسکی تلویزیون برای گروه کودک و نوجوان که بهواسطه کیفیت بالای خود، مخاطبان سن و سالدارتر را هم به سمت خود کشاند خونه مادربزرگه بود. برومند در این کار سراغ داستان مشهور مهمانناخوانده رفت و از آن به عنوان زیربنای قصه خود بهره گرفت. قصه پیرزنی مهربان و باصبروحوصله که حیوانات مختلفی را در خانه خود پذیرا شد و از آنها مهربانانه مراقبت میکند. نقطه عطف داستان هم جایی بود که خانواده قوقولیخان متشکل از خود او، گلباقالیخانم، نوکسیاه و نوکطلا از ترس قربانی شدن از خانه صاحب خود گریخت و به خونه مادربزرگه پناه برد. این در حالی است که گربه این خانه(مخمل)اصلا علاقهای به حضور موجودات جدید بخصوص مرغ و خروسها نداشت. بخش مهمی از داستان هم حول محور دشمنی مخمل با این خانواده میگذاشت تا اینکه سرانجام مخمل برای نجات جان جوجهها از دست کلاغ خود را به آب و آتش زد و در راه نجات آنها پایش هم شکست. عروسکهای این مجموعه عروسکی، فوقالعاده از آب درآمدند و بهشکلی بودند که کودکان دوستشان داشتند. بخصوص مخمل که شمایل یک گربه را داشت منتها گربهای خاص، غرغرو و در عین حال دوست داشتنی که گوشهای از ذهن کودکان آن سالها حک شده است. همینطور قوقولیخان و همسرش گل باقالی خانم و شخصیتی به نام هاپوکمار که از نیمههای داستان به کار اضافه شدند و قصه را از یکنواختی خارج کردند. خونه مادربزرگه با وجود گذشت بیش از سه دهه از تولیدش، همچنان باطراوت و جذاب جلوه میکند که بخش مهمی از آن به کیفیت ساخت عروسکها و عروسکگردانی درخشانش بازمیگردد.

چاق و لاغر

یکی از محبوبترین برنامههای عروسکی تلویزیون که عموما در ایام دهه فجر روی آنتن میرفت، قصه دو مامور مخفی در ابعاد متفاوت بود که هر یک خصوصیات رفتاری متضادی داشت و از دل همین تضادها هم کمدی شکل میگرفت. سری اول چاق و لاغر را مسعود رسام کارگردانی کرد که در سالهای دهه 60 همراه با بیژن بیرنگ زوج موفق برنامهساز کودک و نوجوان را تشکیل داده بودند. وی از الگوی کلاسیک چاق و لاغر (یا به عبارت بهتر لورل و هاردی)، برای شکل دادن داستان خود بهره گرفت و از آن به عنوان پایه بسیاری از شوخیهای نوشته شده استفاده کرد. همین امر هم موفقیت کار در همان سری نخست را رقم زد و مخاطبان کم سن و سال زیادی را به سمت آن کشاند. در وهله بعد باید به تخیل به کار رفته در داستان و نیز عروسکهایی اشاره کرد که به تن بازیگران آن نشانده شده است. عروسکهای بانمکی که بخوبی روی تن بازیگران نشسته و صداپیشگان هم بر این اساس به صداسازی پرداختهاند. همچنین باید به شخصیت رئیس بزرگ اشاره کرد که هیچگاه صورتش به مخاطب نشان داده نمیشد و هر بار هم با خرابکاریهای چاق و لاغر به مرز جنون میرسید! قرقی، اتومبیل ژیان آنها نیز شوخیهای زیادی را شکل میداد چرا که نیاز به راننده نداشت و خودش میراند! موضوعی متکی بر تخیل که برای مخاطبان کمسن و سال بسیار جالب و در عین حال عجیب به نظر میرسید. سریهای بعدی چاق و لاغر که توسط کارگردانهای دیگر ساخته شد با وجود تلاش بسیار و نیز خلق شخصیتهای جالبی همچون ایکس 625 که یک ربات بود، به موفقیت سری نخست خود نرسید، هر چند که همچنان مخاطبان پروپاقرص خود را در طیف سنی کودک و نوجوان داشت.

السون و ولسون

یکی دیگر از مجموعههای عروسکی پیاممحور که حول محور بهداشت دهان و دندان چرخیده و از دو شخصیت به نامهای السون و ولسون به عنوان شخصیتهای اصلی خود بهره میگرفت. دو برادر که در کلبهای جنگلی زندگی میکردند و شخصیتی به نام دون دون تلاش میکرد تا با دادن شکلات به آنها، به دندانهای این دو صدمه بزند. این در حالی است که دو کبوتر در نزدیکی کلبه السون و ولسون لانهای درست کردهاند. کامبیز صمیمیمفخم که کارگردانی کار را در کنار ناهید امیریان برعهده داشته، طراحی عروسکها را نیز انجام داده، اما چندان در طراحی آنها ظرافت به خرج نداده است. با این حال این سه عروسک جزو عروسکهای متفاوت سریالهای عروسکی تلویزیون به حساب میآیند که ترانه عنوانبندی آن را هنوز بسیاری از مخاطبان خردسال اوایل دهه 70 تلویزیون به خاطر دارند.

سنجد

تا پیش از این مجموعه عروسکی، شاهد عروسک خبرنگار نبودهایم، اما سنجد این کار را انجام داده است؛ شخصیت بازیگوشی که نخستینبار در سال 1371رودرروی مخاطبان قرار گرفته و آخرینبار در سال 94 با عنوان سنجد خبرنگار روی آنتن رفته است. او در قسمتهای مختلف به مکانهای گوناگون شهر سرک کشیده و بهعنوان خبرنگار کارش را انجام میداد. نگار استخر مهمترین نقش را در شکل دادن به سنجد بهعنوان عروسکگردان و صداپیشه داشته و با ظرافت هم این دو وظیفه مهم را به سرانجام رسانده است. طراحی خود سنجد هم بهگونهای است که مخاطب کم سن و سال با آن ارتباط برقرار کرده و او را با دهان گشاد و موهای پرکلاغی براحتی میپذیرد. برای مثال کافیست به واکنشهای بچهها در مواجهه با سنجد توجه کنید که فرم حرکتیاش هم به ارتباط برقرار کردن او با آنها کمک شایانی کرده است.

دانی و من

سالها پیش و درست در روزهایی که تهران زیر موشکباران عراق بود، برنامهای روی آنتن میرفت که یکی از شخصیت هایش دایناسوری ملقب به داینا یخی بود که بسیار هم مورد توجه مخاطبان کودک و نوجوان قرار گرفت. سالها بعد مجموعهای به نام دانی و من توسط علیعبدالعلیزاده روی آنتن شبکه تهران رفت که شخصیت اصلیاش دایناسوری به نام دانی بود. غزل دختر کم سن و سالی است که به نقاشی علاقه زیادی دارد و روزی قهرمان یکی از نقاشیهایش زنده میشود. این بچهدایناسور بیرون آمده از دل نقاشیهای غزل، داستانهایی را بهوجود میآورد که برای مخاطبانش جذاب به نظر میرسد. بخشی از موفقیت این کار هم به حضور حمیدگودرزی بهعنوان بازیگر در این کار بازمیگردد که در سال 77 بازیگر شناختهشدهای نبود و در کنار بازی، ترانه مشهور دانی و من را هم خوانده است.

پنگول و رنگینکمان

یکی دیگر از گربههای پرطرفدار تلویزیون و برنامههای کودک آن که در دهه 80 روی آنتن شبکه تهران رفته و تا مدتها هم ادامه داشت. گربه بامزه و پرحرفی که نسبتا خوب طراحی و ساخته شده و برای مخاطبان خردسال برنامه رنگینکمان جذاب بوده است. عروسکگردان پنگول هم در گرداندن این عروسک عالی عمل کرده و تناسب خوبی با هومن حاجی عبداللهی در مقام صداپیشه آن داشته است؛ بخصوص زمانهایی که پنگول آواز خوانده و باید حرکاتش هم متناسب با آن باشد.

قصههای تا بهتا

دیگر سریال موفق مرضیه برومند که یک عروسک به نام زیزیگولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا نقش اصلی آن را به عهده دارد. عروسکی با گوشها بزرگ و چشمان براق که از سیارهای دیگر به زمین آمده و در خانه آقا و خانم پدر زندگی میکند. او هر بار وارد ماجرایی شده و کارهایی را انجام میدهد که به نظر خودش مشکلی نداشته، اما دردسرهایی را برای همسایهشان(آقای جمالی، همسر و فرزندشان) بهوجود میآورد. برای مثال میتوان به اپیزودی اشاره کرد که آقای جمالی نظافت را خارج از منزل رعایت نکرده و زیزیگولو باعث میشود تا همه زبالههایی را که بیرون ریخته به داخل منزل او آورده شود! طراحی عروسک زی زی گولو هم در وضعیت مناسبی بوده و بهگونهای است که مخاطب خردسال براحتی با آن ارتباط برقرار میکند.

از صندوق پست تا کلاه قرمزی

و پسرخالههای نوروزی دهه 90

اوایل دهه 70، برنامهای به نام صندوق پست روی آنتن شبکه دوی سیما رفت که ایرج طهماسب و حمید جبلی مغز متفکر آن بودند و ساختمانی را بنا کردند که دودهه بعد نیز همچنان روپا و سرحال سرجایش ایستاده است. در این برنامه، دو عروسک به نامهای کلاه قرمزی و پسرخاله حضور داشتند که اولی پسربچهای شیطان با چشمهای رنگی است که کلمات را سخت و نامفهوم تلفظ میکرد و دومی هم پسربچهای است که بزرگتر از سن خود رفتار کرده و جوانمردیهایی از جنس جنوب شهر را با خود داشت. این دو عروسک طراحی ساده و قابل قبولی داشته و به قدری خوب بودند که خیلی سریع به محبوبیتی فوقالعاده رسیدند و در این بین عروسکگردانهایی همچون زندهیاد دنیا فنیزاده هم نقشی غیرقابل انکار در این امر داشتند. در کنار اینها شخصیت دیگری به نام ژولیپولی هم حضور داشت که حرف نمیزد و برخلاف دو تای نخست حضوری کاملا در حاشیه داشت. به مرور این دو عروسک دوست داشتنی به اوج موفقیت رسیده و حتی پرده نقرهای سینما را هم تجربه کردند. پس از این موفقیتها، گروه طهماسب و جبلی همراه تعداد زیادی از استعدادهای جوان، ویژهبرنامههایی را برای نوروز تولید کرده و آن را به یکی از پربینندهترین برنامهنوروزی سیما تبدیل کردند. در این سری برنامههای پربیننده، کلاه قرمزی و پسرخاله در کنار شخصیتهای جذاب دیگری همچون پسرعمهزا، فامیل دور، دیبی، گابی، بچهفامیلدور، دخترهمسایه، آقویهمساده و... قرار گرفته و لحظات شیرین و دلچسبی را برای مخاطبان خود رقم زدند. هر یک از این شخصیتها بهقدری خوب نوشته و طراحی شدهاند که میتوان برای آنها پرونده جداگانهای درآورد. بخش مهمی از موفقیت کار هم به طراحی عالی عروسکها و گرداندن حرفهای و هنرمندانه آنها بازمیگردد که صداپیشگان این دو بخش را کامل کردهاند. برای مثال تنها کافیست به چهره فامیل دور و طراحی دقیق و ریزبینانه او در کنار شخصیتی همچون پسرعمهزا نگاه کنید. با همه اینها، ستارههای مجموعه پسرخاله و کلاه قرمزی جز حمید جبلی و ایرج طهماسب نیستند که در تمامی این سالها کیفیت کار را در سطح مطلوبی نگهداشتهاند و در عین حال گروهی از بهترینها را دور خود جمع کرده و از استعدادشان به بهترین شکل به نفع کار بهره گرفتهاند.

شکرستان

یکی از محبوبترین برنامههای عروسکی تلویزیونی که شهرت فراوانی میان مردم پیدا کرده و حتی عروسکهایی به شکل شخصیتهای آن نیز وارد اسباببازیفروشیها شد. این مجموعه که از چندسال پیش پخش آن آغاز شد و تا مدتها هم ادامه پیدا کرد، در شهری قدیمی و خیالی روی میدهد. هر قسمت داستانی مجزا دارد که مردم شکرستان در هر قسمت نقشی متفاوت برعهده گرفته و داستانی را رقم میزنند. نکته مهمی که در شکرستان کاملا به چشم آمده و به یکی از نقاط قوت کار بدل شده است، تحقیق هشت ماهه گروه نویسندگان آن روی ضربالمثلها و حکایتهای قدیمی است که از لابهلای قصههای کهن فارسی و ادبیات عامه استخراج شده و به رشته تحریر درآمده است. شخصیتهای آن نیز براساس کلیشههای آشنا خلق شدهاند که مخاطب از آن پیشزمینه ذهنی دارد. برای مثال میتوان به پادشاه و وزیر اشاره کرد که اولی مانند تمام داستانهای سنتی فردی ابله، خودرای و خوشگذران است که همیشه تیرش به خطا رفته و ظلم او خنثی میشود. دومی هم وزیر مکار و حیلهگری است که تلاش در کمک رساندن به ستم پادشاه دارد و البته هیچگاه به موفقیت کامل نمیرسد. اسکندر، دیگر شخصیت محبوب شکرستان است: بچهای که در بطن داستان قرار داشته و عروسکش هم در بازار با استقبال گرم مردم بخصوص کودکان مواجه شده است. عروسکهای شکرستان بهگونهای طراحی شدهاند که برای مخاطب تازه و نو جلوه کرده و برایش خالی از جذابیت نیست، در حالی که برایش آشنا هم به نظر میرسد.

مجید دلبندم

یکی دیگر از کارهای نو و جذاب تلویزیون ساخته رضا عطاران بهعنوان مجموعهای عروسکمحور که در اواخر دهه 70 با استقبال گرم مخاطبان کودک و نوجوان مواجه شد. داستان عروسکی با دستهای دراز به نام مجید که در هر قسمت ماجراهایی را بهوجود آورده و مخاطبان خود را میخنداند و سرگرم میکند. اشتباه تلفظ کردن اسامی توسط مجید، شوخیهای زیادی را خلق کرد و کار را تا جایی پیش برد که وارد فرهنگ کوچه و بازار هم شد! بخصوص نوع تلفظ اسم شخصیتهای اصلی کار که جذابیتهای خاص خود را دارد. از طرف دیگر طراحی عروسک مجید هم متفاوت از نمونههای مشابه بوده و مخاطب کم سن و سال را بخوبی با خود همراه میکند. دستهای دراز طراحی شده برای مجید، ایده جالبی است که در قسمتهای مختلف به کار قصههای نوشته شده آمده و شوخیهای بامزهای را شکل میدهد. گرداندن این عروسک هم با توجه بهنوع قصهها و حضور مجید در متن آنها، کار سخت و طاقتفرسایی بود که بهخوبی انجام شده است. در آخر هم نمیتوان به صداپیشگی درخشان مجید صالحی در نقش مجید اشاره نکرد که بخش مهمی از موفقیت این مجموعه تلویزیونی عروسکمحور را تضمین کرده است. همینطور کلیپ عنوانبندی کار که موسیقی بسیار مناسبی هم برای آن ساخته شده که هنوز در یاد کودکان و نوجوانهای اواخر دهه 70 باقیمانده است.

محمد جلیلوند

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر