2 بسته بذر گل در کتابخانه

از وقتی در حرفه جذاب کتابداری مشغول شدم، با آدم‌های متفاوتی معاشرت داشتم .
کد خبر: ۱۱۵۲۱۴۶

در جمع این آدم‌های فهیم و باسلیقه افرادی هم پیدا می‌شوند که علاوه بر این که کتابخوان و اهل مطالعه‌اند، به گسترش فرهنگ کتابخوانی در میان سایر اقشار جامعه نیز اهمیت می‌دهند و به همین نیت به عنوان خیر گاهی دست ما را می‌گیرند و این کار آنها خیلی ارزشمند و تحسین‌برانگیز است، در کتابخانه‌ای که کار می‌کنم، چند نفری هستند که گاه‌گداری به صورت نقدی یا با اهدای کتاب یا خرید وسایل مورد نیاز کتابخانه دست یاری به ما می‌دهند، برای همین ما هم هر سال در مراسمی از خدمات این عزیزان قدردانی می‌کنیم. این قضیه به سال گذشته برمی‌گردد که من تازه چند ماهی بود که شاغل شده بودم و در مراسمی از اعضای برتر و چند نفر از خیرین تقدیر و تشکر کردیم و هدایایی هم به رسم یادبود به ایشان اهدا کردیم، حقیقتی که همه در ایران عزیز ما که فرهنگ غنی و ریشه‌داری دارد، به آن معتقدند این است که کمک به کتابخانه مثل کمک به مسجد است. اگر مردم یک کشور کتابخوان باشند نه تهاجم فرهنگی تهدیدشان می‌کند نه جنگ نرم و نه انحرافات جوانان را از مسیر موفقیت عقب می‌اندازد چون با مطالعه آنها آگاه می‌شوند، به دین‌شناسی، خداشناسی،‌ خودشناسی می‌رسند و با آگاهی به ارزش‌های کشورشان پایبند می‌مانند.

چند روزی از مراسم تجلیل خیرین می‌گذشت، یک روز بعد از اتمام ساعت کار، دیدم یک نایلون مشکی روی میز است و کسی هم داخل سالن نیست و همکارم هم ابراز بی‌اطلاعی از هویت صاحب نایلون می‌کرد، گذرا نگاهی به داخل نایلون انداختم یک بسته برگه A4 بود. نایلون را به کناری گذاشتم و به همکاران سفارش کردم که اگر کسی سراغش را گرفت و صاحبش آمد بسته را تحویلش دهند، دو روزی گذشت و خبری نشد یک روز که برای گذاشتن وسایلم به نایلون احتیاج داشتم، ناچار نایلون برگه‌ها را برداشتم با این نیت که بعدا داخل چیز دیگری بگذارمش و از صاحبش عذرخواهی کنم، وقتی برگه‌ها را خارج کردم دو بسته کوچک هم داخلش بود که متوجه نشدم چیست و یک برگه هم روی بسته برگ‌ها چسبیده بود که روی آن نوشته بود: «با سلام خدمت کتابداران محترم، ای کاش استطاعت مالی داشتم و بیشتر به اینجا کمک می‌کردم و منم می‌شدم یه خیری که به جایی کمک می‌کنه که سرنوشت جامعه‌اش با توسعه اونجا تغییر می‌کنه، شرمنده که دستم خالی، دو بسته هم تخم گل براتون گذاشتم، هر وقت محوطه حیاط رو درست کردین اونارو اونجا بکارین تا حداقل بوی گل همراه قدم‌های مردم اهل مطالعه باشه.»

وقتی خواندن برگه تمام شد دیدم همه همکاران دورم جمع شده‌اند و آنها هم مثل من تحت تاثیر قرار گرفتند. ر ئیس اداره ما با خواندن نامه گفت: «خوشا به سعادت ما که داریم در چنین محیطی با چنین اعضایی، کار می‌کنیم.» آن بسته آنقدر برای ما ارزش پیدا کرده بود که به پیشنهاد یکی از همکاران، هر وقت بچه‌ها مقاله یا مطلبی از اینترنت را می‌خواستند و برایشان چاپ می‌کردیم با مزین کردن «بسم‌ا... الرحمن الرحیم» روی برگه‌های اهدایی، آن را ضمیمه مطلب درخواستی اعضا می‌کردیم.

سعیده نیکوکار

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها