در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی سروان رضوانی در محل جنایت حاضر شد، به بررسی جسد جعفر، کارگر 21 ساله در بالکن پیتزافروشی پرداخت. جسد غرق در خون جعفر در حالی که جای بیش از پنج ضربه چاقو در سینه، شکم و گردن او دیده میشد، روی یک تشک کهنه افتاده و حوضچهای از خون لخته شده اطراف سینهاش جلب نظر میکرد. فضای بالکن کاملا به هم ریخته و وضعیت آشفتهای آنجا حاکم بود.
ظواهر امر نشان میداد دستکم بیش از هفت ساعت از زمان وقوع جنایت میگذرد. عمق ضربات چاقو نیز نشان میداد قتل در کمال قساوت و بیرحمی انجام شده است.
جعفر یک تیشرت سبز و شلوار کردی مشکی رنگ تن داشت که رنگ خون گرفته بودند.
سروان رضوانی پس از این که بدقت جسد جعفر و محل جنایت را بررسی کرد، پای صحبتهای خلیل، صاحب مغازه پیتزافروشی که بشدت ترسیده بود، نشست.
خلیل با صدایی گرفته ولرزان گفت: طبق معمول ساعت 8 و 30 دقیقه صبح به مغازه آمدم. جلیل، یکی از کارگران در مغازه مشغول تمیز کردن فر بود. پرسیدم جعفرکجاست؟
پاسخ داد، فکرکنم بالا باشد. شاید هنوز خواب است. من سراغش نرفتم. چون کولر روشن بود، فکر کردم خواب است و حتما خنکی کولر او را به خواب عمیق برده است. دقایقی بعد و از آنجا که بیشتر اوقات در این ساعت بیدار و کار را شروع میکرد، از جلیل خواستم برود و صدایش کند. او هم همین کار را کرد و لحظاتی بعد سراسیمه و فریاد کنان گفت: آقا خلیل بدبخت شدیم. جعفر را کشتند. اول فکر کردم شوخی میکند، اما وقتی بالا رفتم و با جسد غرق به خون او روبهرو شدم باعجله و بدون اینکه به چیزی دست بزنیم پلیس را در جریان قرار دادیم.
خلیل مکثی کرد و ادامه داد: من در اینجا سه تا کارگر دارم. جعفر و جلیل که طبق توافق شبها اینجا میمانند. اسد، آشپز ما مردمیانسالی است که نزدیکیهای ظهر میآید و البته آرش پسرم که بیشتر شبهاکمک میکند.
وی افزود: جعفر دو سالی با ما کار میکرد. او پسر کم حاشیه و زحمتکشی بود و راضی بودم. جلیل هم چهار ماه پیش و بهدنبال رفتن یکی از کارگرها به ما اضافه شد. او هم بیشتر شبها در مغازه میماند و گاهی هم به خانه خالهاش به شهریار میرود. ظاهرا دیشب هم آنجا رفته بود.
وی درباره رفت وآمدهای جعفرهم گفت: گاهی دوستان و اقوامش به او سر میزدند. البته چند بارهم شب را اینجا ماندند و من هم اعتراضی نکردم.
پسرخالهاش هم در ورامین زندگی میکند و هرچند وقت یک بار جعفر سری به او میزد و گاهی او به اینجا میآمد.
در کل جعفر پسر خوب و درستکاری بود.
هفته به هفته که حقوقش را میگرفت بیشترش را برای مادرش به شهرستان میفرستاد و واقعا در حیرتم که چه کسی او را به قتل رسانده است. نه پول زیادی داشت و نه تا آنجا من اطلاع دارم دشمنی داشت.
خلیل در پایان سخنانش گفت: جعفر چند روزی در خودش بود و انگار میخواست چیزی به من بگوید، ولی هر بار منصرف شد و هرگز هم نفهمیدم چه چیزی این جوان را آزار میداد.
سروان رضوانی پس از اینکه چند سوال از او پرسید سراغ جلیل 32 ساله رفت و به بازجویی از وی پرداخت.
جلیل با چهرهای رنگ پریده و در حالی که تلاش میکرد اضطراب و وحشت را از خود دور کند به سروان رضوانی گفت: واقعا وحشتناک است،جعفر بیچاره چه مرگ دردناکی را تحمل کرده. باورم نمیشود او را کشتهاند.
جلیل ادامه داد: دیشب بعد از اینکه حدود ساعت 12 که آقا خلیل مغازه را ترک کرد، میخواستم سری به خالهام بزنم. کار نظافت را رها کردم و به جعفر گفتم صبح زود برمیگردم کارها را انجام میدهم، چیزی نگفت و سکوت کرد، صورتش را بوسیدم و قول دادم جبران کنم. با خنده گفت برو خوش باش. منم زنگ میزنم یکی ازدوستانم بیاید. از او طلب دارم. شاید امشب طلبم را گرفتم.
با عجله مغازه را ترک کردم. صبح ساعت هفت ونیم از خانه خالهام بیرون آمدم و وقتی اینجا رسیدم، ساعت حدود 8 صبح بود. کرکره هنوز پایین و درها قفل بود. در این ساعت همیشه جعفر در مغازه را باز میکرد. فکر کردم از فرط خستگی خواب مانده بخصوص وقتی وارد مغازه شدم و مشاهده کردم او همه کارها را انجام داده و مرا شرمنده خودش کرده است.
سریع لباسهای کار را پوشیدم و با خودم گفتم بهتراست جعفر را بیدار نکنم تا خوب خستگیاش در آید. نیم ساعت بعد آقا خلیل آمد و پیگیر جعفر شد، به گمان اینکه خواب است بالا رفتم و آنجا بود که با جسدغرق به خونش روبهرو شدم و....
وی باصدای بغض آلودی گفت: جعفر پسر بسیار خوب ومهربانی بود. اما این اواخر با آدمهای مشکوکی رفت و آمد داشت و هرگز هم درباره آنها چیزی نمیگفت و بالاخره هم قربانی افراد لاابالی و ناباب شد و...
سروان رضوانی پس ازشنیدن اظهارت او و یک بازجویی دقیق وفنی ازوی، با ستوان جلالی افسر تجسس کلانتری که بدقت مراحل بازجویی را زیرنظر داشت دقایقی تبادل نظر کرد و آنگاه دستور دستگیری قاتل را داد.
شما خواننده عزیز برای ما بنویسید قاتل کیست و سروان رضوانی چگونه او را شناخت؟
سروان رضوانی حداقل دو دلیل برای دستگیری قاتل داشت. آن دو دلیل را برای ما بنویسید. اگر داستان را بدقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.
پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: