در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اطمینان نداشتیم به برد؛ اما یقین داشتیم بچههای باغیرت ما دارند با همه وجود بازی میکنند. مثل یک سرباز تا آخرین قطره خون. این را در زخم امید ابراهیمی و ماهیچههای قفل شده علیرضا جهانبخش و درد صورتشان حس کردیم. درد وجودشان را لمس کردیم و به احترامشان کلاه از سر برداشتیم. به احترام همه بچههای باغیرتمان. بازی به دقایق آخر نزدیک میشد.
تساوی بدون گل شاید برای بعضیها نتیجه خوبی بود. اما آن بالا، تقدیر جور دیگری نوشته شده بود. انگار دست دعای مادران و پدران راحتتر به آسمان رسید و نفس گرمشان، زودتر جواب گرفت. نه خدای فوتبال که خدای آسمان به ما عیدی داد. قرار بود نتیجه بازی، آن گوشه زمین عوض شود. همانجا که سامان هنرمندانه از حریف خطا گرفت و توپ را بوسید و زیر پای احسان گذاشت. انگار میدانست قرار است یک اتفاق بزرگ بیفتد. توپ که از آن گوشه ارسال شد و با ضربه سر مدافع مغربی به تور دروازه این تیم رسید، سکوت کوچهها و خیابانهای ما شکست. چند ساعت بعد از آن برد که خورشید بالا آمد، درخشانتر از همیشه بود چون از مغرب طلوع کرد!
علی جوادی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: