در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عارض شد: تصدق چه نشستهاید که داعش ریخته توی شهر و با اسب و شمشیر و تفنگ مجتمع کوروش را قرق کرده است.
متعجب گشته فرمودیم: مگر میشود؟ قشون حکومتی و نظمیهچی چه میکردند؟
گفت: بودند قربان اما ایستاده بودند و راست راست فقط تماشا میکردند!
گفتیم: خزعبلات نباف!
چند فوتو نشانمان داد و دیدیم ای داد و بیداد راست میگوید واقعا داعش در پاساژ کوروش جولان میداده و نظمیهچیها هم فقط به تماشا ایستاده بودند. صبحانه دیگر از گلویمان پایین نمیرفت و به ضرب چای شیرین تمامش کردیم. لختی تامل فرمودیم دیدیم خبرهای تکمیلی رسید. گویا اکران فیلم «به وقت شام» میرزا ابراهیمخان حاتمیکیا بوده و گروهی خوشذوقی کردهاند و آرتیستهای فیلم را بازسازی کردهاند و ملابس دواعش به تن کرده در پاساژ کوروش جولان دادهاند که رعیت با عوامل فوتوی سلفی بندازند و خوش بگذرانند. بعض رعیت هم که در باغ نبودند خوف کرده و بنا به داد و بیداد گذاشته بودند. میرزا ابراهیم گویا از ماوقع مطلع نبوده و کاغذ فرستاده که این کار را نمیپسندم و مورد تائید ما نبوده و از کسانی که ترسیدهاند عذرخواهی کرده .
بعض دیگر که گویا دل خوشی از میرزا ابراهیم نداشتهاند شروع کردند به فحش و فضیحت که داعشی خبر کردهای که بریزند توی کوروش و رعیت را به زور مجبور کنند به وقت شام ببینند. در مجازستان چرخی زدیم و ملتفت شدیم هم قبل از حضور این دواعش پلاستیکی در کوروش از طریق بلندگوهای عمومی اعلام شده و امری است متداول در جهان که گاه اتفاق میافتد.
گویا من قبل هذا در فقره فیلم دراکولا هم همین گونه اتفاقی رخ داده است و هیچ سرو صدا نکردهاند و اتفاقا رعیت خندیدهاند و خوش گذشته. علیایحال باید این نکته را بفرماییم که در ایامی روزگار میگذرانیم که صبح به صبح که بیدار میشویم باید ببینیم رعیت چه چیزی را بامبول کردهاند که جولان بدهند. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا... زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: