راپورت‌های میرزا ادریس‌

بساط لحاف‌،کرسی را پهن کردیم

بشر دوپا همیشه در حکمت ایزد منان مانده است. یک وقت‌هایی بیشتر. در خانه‌تکانی شب عید خشایار را امر فرمودیم لحاف کرسی و بخاری و علاءالدین و عبای پشمی البسه زمستانی ما را به زیر‌زمین برده نفتالین بزند در گنجه را ببندد بید نزند.
کد خبر: ۱۱۳۵۶۰۵

حال دو سه روز است عین بید میلرزیم. باران که نزول اجلال کرد بر سر طهران گفتیم خب الحمدلله یک باران بهاری پر و پیمان است میبارد و میرود. اما سرمای بعدش که عارض شد و در شهر سکنی گزید، فوقالنهایه متعجب گشتیم. یاد عهد شباب افتادیم در همین طهران که توپ تحویل سال را زیر کرسی میشنیدیم و خوراک سیزده به درمان برف وارده بود. البت ما غلط بکنیم که در امورات الهی خداوندگار عالم سخن گزاف بگوییم. اما همین غافلگیری خود به نوعی جذاب بود. فی الحال که این سیاهه مکتوب میکنیم سه جفت جوراب بر پای همایونی کشیده دو زیر پیرهن بر زیر لباس پوشیدهایم و عبای بهاره بر تن پیچیدهایم و شب کلاه نیز بر سر داریم. خشایار را فرستاده ایم مجدد بساط لحاف کرسی را بیاورد علم کند.

دیشب تا صبح عین تیغه کاهو خودمان را در لای ده پتو پیچیده بودیم و از سرما تا صبح خواب هورماهور دیدیم. بسیار دل ناگران عزیزان بساطی هستیم که گوشه خیابان به امید رزق حلالی بساط میکنند یا راکبین موتورسیکلت سوار که خدای نکرده سرما بخوردند. از بسکه رئوف و دل نازکیم و دریغ که این رعیت نجیب قدرمان نداسته و در این کنج انزوا از شدت سرما در حال سگ لرزیم. رمق به دستمان نمانده از برای نبشتن. رخصت بدهید برویم یک تشری به این خشایار پدر سوخته بزنیم ببینیم بساط لحاف و کرسی چه شد؟ یک چای بنوشیم. گرما به جانمان بدود برگردیم. زیاده فرمایش نداریم... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها