پدران و پسران

محمدرضا عبدالملکیان: گروس را از نزدیکی غار علی‌صدر پیدا کردم

محمدرضا عبدالملکیان را هم به عنوان شاعر می‌شناسیم هم به عنوان یکی از صاحبان ایده‌ها و طرح‌های نوین در مدیریت فرهنگی. از همین روست که حالا وقتی خبرگزاری فارس سراغ او رفته و او را پای گفت‌وگوی مفصلی نشانده، او هم از شعر گفته و هم از همین ایده‌های مورد اشاره. البته بخش عمده‌ای از این گفت‌وگو رنگ و بوی سیاسی هم دارد و عبدالملکیان از رفقایش گفته که بعدها به اردوگاه اصلاح‌طلبان پیوستند و انتقاداتی را به آنها وارد کرده.
کد خبر: ۱۱۳۲۹۷۳

لابد میدانید که پسر محمدرضا عبدالملکیان هم در سالهای اخیر آنقدر شعر نوشته و منتشر کرده که حالا کمتر از پدرش معروف نیست. یکی از فرازهای جذاب این گفتوگو اتفاقا آنجاست که از او درباره دلیل نامگذاری پسرش میپرسند. خبرنگار فارس میپرسد انتخاب اسم «گروس» برای خیلی از علاقهمندان شما و همچنین علاقهمندان گروس جای سوال دارد. معنی این اسم چیست و چرا شما آن را انتخاب کردید؟ پاسخ را بخوانید: «گروس اسم منطقهای است واقع در بین شهرهای قزوین، همدان و سنندج با مرکزیت «بیجار» که اصطلاحاً به آن بیجار گروس هم گفته میشود. پدرم فرزند یکی از روستاهای همین منطقه با نام «کی تو (kyto) » بوده که این روستا در چند کیلومتری غار مشهور علیصدر واقع شده. اهالی این منطقه ترکزبان بوده و هستند؛ اما مادر پدرم از طوایف ایل عبدالملکی بوده که پیشینه و قدمت این ایل به بیش از 1000 سال میرسد. ییلاق و قشلاق نخستین آنها در منطقه «اورمان» یا «اورمانات» بوده که بعدها به مناطق دیگر کردستان، تغییر مکان میدهند و بخش عمدهای از آنان در همین منطقه بیجار گروس سکنا میگزینند. حمله نیروهای عثمانی اندکی قبل از جنگ جهانی اول به منطقه بیجار گروس موجب مهاجرت ناخواسته و شبانه بسیاری از ساکنان منطقه به شهرهای اطراف میشود. پدرم که آن زمان کودکی 6 ـ 5 ساله بوده به اتفاق مادرش و برخی از بستگان به نهاوند میرسند و تقدیر این گونه رقم میزند که برای همیشه در این شهر ساکن شوند. اهالی نهاوند به سبب زبان و فرهنگ، نزدیکیهای فراوانی به قوم لر دارند و به عبارتی لر محسوب میشوند. جالب آن که یکی از قلههای رشته کوه زاگرس در منطقه نهاوند به همین اسم «گروس» نامیده میشود. از این منظر، گروس را میتوان نماد پیوند مستحکم سه قوم کرد و ترک و لر نیز قلمداد کرد و به حساب آورد.»

عبدالملکیان همچنین درباره همسرش گفته: «38 سال است که باهم زندگی میکنیم. در یک جلسه سخنرانی اوایل انقلاب در دانشگاه تهران آشنا شدیم و سال بعد ازدواج کردیم و سال 59 نیز، خداوند «گروس» را نصیب ما کرد؛ درست 18 روز بعد از شروع جنگ، به دنیا آمد و در شعری گفتهام: مادرم، اولین روز جنگ گریست/ پسرم، هجدهمین روز جنگ/ متولد شد/ و من نیز اولین روز زمستان/ قلم را بر زمین خواهم گذاشت/ تا تفنگ بردارم... . شعر نسبتا بلندی است که آن را در همان آبان 59 نوشتهام و در مطبوعات آن روزها منتشر شده و به یک معنا جزو نخستین شعرهای جنگ، به حساب میآید».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها