عرض کرد: دویست تومن !
فوقالنهایه تعجب فرموده و حمد خدای بهجا آوردیم که این قدر گشایش در امور معیشت رعیت حاصل افتاده است. یک کیلو چاغاله بادام اعلا نوبرانه را میدهند دویست تومن. لعنت فرستادیم به گور ابوی همه آنها که پشت سر رجال حکومت بدگویی میکنند و از تورم و معیشت و بیکاری و کوچک شدن سفرهها مینالند. در همین فکرها بودیم که جوانک عارض شد میخواهید یا نمیخواهید، یک کیلو چاغاله که اینهمه فکر کردن نمیخواهد.
یک اسکناس پانصد تومانی از جیب همایونی برداشته کف مشتش گذاشتیم، فرمودیم حالا که کیلویی دویست تومن است به اندازه پانصدتومان بده که خشایار هم بی نصیب نماند.
کیسه را از دست ما گرفته عارض شد: چشم! اندازه پانصد تومن الان
تقدیمتان میکنیم.
خوشحال بودیم که هم این جوانک به نان و نوایی رسیده هم خودمان امشب دلی از عزای نوبرانه در میآوریم. جوانک یک دانه چاغاله بادام به قائده یک نخود برداشته نمک پاشید تقدیممان کرد عارض شد این هم اندازه پانصد تومان!
فرمودیم: اجدادت را مسخره کن!
عرض کرد: بابا جان کیلویی دویست هزار تومن است چه میگویی انگار توی این مملکت زندگی نمیکنی!
بسیار ملول گشته از توهین جوانک سر خورده شدیم. منکسرا نادما راه عمارت در پیش گرفته به این اندیشیدیم که یک کیلو چاغاله بادام دویست هزار تومن و یک بشکه نفت ممالک محروسه پنجاه دالر تازه با بشکه. چه کاری است که خون مملکت را به بشکه کنیم مفت و مجانی بدهیم به این یوروپ پدر سوخته به ریشمان هم بخندند. یک تمهیداتی بیندیشیم همین باغات بادام کاری را گسترش داده چاغاله بادام صادر کنیم به ممالک غرب و فرنگ و عوایدش را بین رعیت نجیب تقسیم کنیم. هم آیندگانمان از نعمت نفت برخوردارند و هم اشتغالزایی است و هم خوشمزه فروشی. چه رفته است بر این سرزمین که سی سنگ چاغاله بادام نوبرانه میشود دغدغه یک خانواده شریف ایرانی. خداوندا به حق پنجتن آلعبا قسمت میدهم چشمزنی باردار به این بار چاغاله بادام نیفتد و ویار نوبرانه نکند. خدایا مردی شرمگین خواسته خانواده نشود... بارالها امورات ممالک سربه صلاح و عافیت بگردان. بغض امانمان نمیدهد زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم