در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمهایی مانند «قصه داوود، قمری» و «آبروی از دست رفته آقای صادقی» که این دومی در جشنواره تلویزیونی جامجم جایزه بهترین کارگردانی و فیلمنامه را برایش به همراه داشته است. پناهنده در سینما به صورت جدی سراغ دنیای زنانه قهرمانهایش میرود. دنیایی که برخلاف بسیاری از فیلمهایی با این نگاه، فمینیستی نیست. این ویژگی بسیار مهم باعث میشود فیلمهای او بر خلاف یک طیف مشخص از آثار فیلمسازان زن نه به دنبال انتقامجوییهای جنسیتی که در پی به تصویر کشیدن زنانی باشد که در موقعیت و تجربهای سخت قرار گرفتهاند و میخواهند از این مشکلات عبور کنند. موقعیتهایی که جنسیت نمیشناسد و فیلمساز منصفانه به آنها نگاه میکند و به خصوص در اسرافیل این نگاه منصفانه به یک بلوغ فکری نزدیک شده است. نکته خوب و قابل توجه دیگر در مورد این فیلمساز نقش مفید و سازنده ارسلان امیری به عنوان همسر و همکار اوست که آرام آرام آنها را به یک زوج هنری تبدیل کرده و میتواند سینمای ایران را به داشتن یک خانواده فیلمساز فعال امیدوار نگه دارد.
از ناهید تا ماهی
اسرافیل در مقایسه با ناهید به نظر فیلمی محکمتر و بخصوص در جزئیات دقیقتر است. اگر فیلمساز در ناهید ظلمهایی را که در حق یک زن بیپناه روا شده است به تصویر میکشد، اینجا در اسرافیل به شکلی بیطرفانه و هوشمندانه از قضاوت پرهیز میکند و قصه چند زن را روایت میکند. قصه ماهی، زنی میانسال که پسرش را در یک حادثه تلخ از دست داده، سارا دختری جوان که به دنبال مهاجرت است و تاجی مادر سارا که اختلال روانی دارد و در این میان همه اطرافیانش از نگهداری او خسته شدهاند. فیلم در شکل روایی خود از ساختاری مشابه فیلمهای اپیزودیک استفاده میکند و در پایان قصه آدمهایش را به هم پیوند میزند.
اسرافیل به شکل مشهودی فیلم جزئیات است. جزئیاتی که اتفاقا چند سکانس خوب خلق میکند و باعث میشود مخاطب با دنیای آدمهای داستان را لمس کند. برای این نکته میتوان سکانسی را مثال زد که به عقیده نگارنده بهترین قسمت فیلم است. تاجی با آن که هوش و حواس درستی ندارد شروع به درست کردن کیک میکند و وقتی سارا به او اعتراض میکند که تو تا حالا کی کیک درست کردی و اصلا کی برای من تولد گرفتهای، خاطرات کودکی سارا را باز گو میکند و در کنشی عالی و مادرانه، تکه کیکی جلوی علی و سارا میگذارد و روی هر کدام یک شمع تولد روشن میکند. سکانسی زیبا که عمق تنهایی تاجی را به تصویر میکشد و انگار به روش خود میخواهد دنیای تلخ فرزندانش را شیرین کند.
درباره سه قسمت روایی فیلم یعنی قصه ماهی و مشکلاتش در دبیرستانی که معاون آن است و بازگشت بهروز، قصه سارا و علی و تاجی و پس از آن بازگشت به قصه ماهی میتوان گفت یکسوم ابتدایی بسیار محکمتر از یک سوم میانی و خصوصا پایانی است و اینجا باز هم مشکل عمده سینمای ایران گریبان اسرافیل را هم گرفته است؛ پایان بندی عجولانه و گاه بدون منطقی که میخواهد داستان را به سرانجام برساند. به عنوان مثال در سکانسی که خواهرزاده بهروز جلوی سارا از عشق قدیم او به ماهی میگوید به نظر هیچ منطقی جز به سامان رساندن قصه برای آن نمیتوان در نظر گرفت چرا که سارا پیش از این و در دو سه مورد، رابطه دوستانه ماهی و بهروز را دیده و حالا چرا یکباره برآشفته میشود و میخواهد ازدواجش را به هم بزند؟
اسرافیل جواب سوالهای قصهاش را در چند دقیقه پایانی عجولانه میدهد و به همین دلیل ریتم این قسمت بسیار متفاوت با 60 دقیقه ابتدایی فیلم و بخصوص قسمتهای میانی است، اما در نگاه کلی میتوان گفت در مقایسه با ناهید یک گام رو به جلو در کارگردانی برای کارگردان محسوب میشود.
همه آن چیزهایی که دوست نداریم !
اسرافیل در لایههای زیرین خود نگاه منتقدانهای به مناسبات اجتماعی در یک شهر کوچک و در نگاه کلانتر این روزهای ما دارد. دبیرستانی که در آن هیچ چیز سر جای خود نیست و یک دانش آموز به واسطه فشار پدر و مادرش میتواند تقلب کند، به معاون مدرسه توهین کرده و در نهایت سیستم آموزشی محکوم شود، جامعهای که برای آبروی آدمها احترامی قائل نیست و مردمش هر جور بخواهند قضاوت میکنند، نحوه برخورد با آدمهایی که اختلال روانی دارند و در نهایت نسلی که همه آمال و آرزوهایش مهاجرت به خارج است. بهروز و ماهی در این داستان به شکلی طعنهآمیز انگار آینده سارا و علی هستند و کسی توجه نمیکند که با مهاجرت چگونه یک خانواده از هم میپاشد و آدمها چگونه به یک تنهایی عمیق دچار میشوند. داستانکهای فیلم هم از جایی به بعد رها شده و به آنها پرداخته نمیشود. به نظر اگر به جای سکانسهای تکراری گورستان، این داستانکها پرورش مییافت میتوانست کاربردیتر باشد. ایدههایی مانند یائسگی ماهی، چراغهایی که بر سر مقبره بابک گذاشته شده و بعد جمع میشود، داستان خانه تاجی و وکالت او به علی و فکرهایی از این دست و البته نباید از سکانس زیبای جمعکردن بنر تسلیت مرگ بابک از میدان شهر غافل شد. اتفاقی که همزمان با پایان رابطه نیمبند ماهی و بهروز رخ میدهد و انگار آغازی برای تنهایی ابدی ماهی است.
اهمیت بازیگران بومی
هدیه تهرانی پس از مدتها در اسرافیل توانایی خود را باز به رخ میکشد. بازیگری که این جا رنج و تنهایی یک زن فرزند از دست داده را بخوبی در چهره و کنشهایش به تصویر میکشد. مریلا زارعی هم هر چه از زمان فیلم میگذرد بهتر میشود و پژمان بازغی با توجه به اصالت شمالیاش کاملا در نقش جا افتاده است، اما ایکاش سینمای ایران و چرخه اقتصادی آن به فیلمسازان اجازه میداد به جای ستارهها، از بازیگران بومی برای نقشهای اصلی استفاده کنند و البته در اسرافیل اکثر نقشهای فرعی را همین بازیگران اجرا کردهاند. فیلم بازیهای یکدستی دارد و خصوصا در قسمتهای سواد کوه، بازیها از جنس زندگی مردم بومی است و به فضای رئالیستی کار بسیار کمک میکند.
اسرافیل بیش از هر چیز فیلمی مسئولانه است و همین نکته آن را در زمره فیلمهایی قرار میدهد که میخواهند مخاطب را در یک تجربه زیستی شریک کنند و به نظر اگر در فیلمنامه مکث بیشتری اتفاق میافتاد حاصل متفاوتتری میتوانست در پی داشته باشد، اما در شکل فعلی هم میتوان با آدمهای داستان همراه بود و به حرفهایشان گوش داد و قضاوت نکرد. قضاوتهایی که این روزها به شکلی غمانگیز فاصله آدمها را بیشتر و بیشتر میکند.
بهرنگ ملکمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: