راپورت‌های میرزا ادریس‌

با قبرستان پر شده طهران چه کنیم !

الیوم میزبان بودیم به محضر حاجیه خانم نساء‌السلطنه، همشیره مرحومه مغفور میرزانعمت به معیت همسر بزرگوارشان به حضور آمدند. اختلاط کرده چای نوشیدیم. زن نیکو و فرهمندی است. سرد و گرم روزگار چشیده است و شوهردوست. یاد ایام طفولیت کردیم که در مکتبخانه سید نعیم با هم سعدی و عم جز و کلیله و دمنه می‌خواندیم. مرحوم اخوی‌شان از اوتاد روزگار بود که به رحمت حق شتافت.
کد خبر: ۱۱۱۸۵۸۴

از هر دری سخنی رفت و به هر منزلی در خاطرات توقفی کردیم و حظی بردیم. یاد کردیم از روز دفن اخویاش در امامزاده طاهر و تشییع باشکوه و مراسم ختمش. در این اثنا خشایار شیر داغ کرده ممزوج به دارچین و عسل آورد در این ثلج و سرما فوقالنهایه چسبید. همان طور که شیر مینوشیدیم چند ورق کاغذ اخبار دیدیم بر زیر بغل خشایار در اثنای سخن سر سراغ کردیم که در ممالک محروسه چه خبر؟

عارض شد که قابل عرضی نیست الا اینکه مدیر سازمان بهشت زهرا در جمع راپورتچیها و میرزابنویسان مطبوعهچی فرمودهاند: قبرستان طهران تا دوسال دیگر پر میشود !

نساء خانم دست به گونه زد و فرمود: خاک به سرم یعنی چی؟

خشایار ادامه داد یعنی قبر دیگر در این قبرستان وجود ندارد !

همسر نساءبانو فرمودند: قبرها که همه دو طبقه و سه طبقهاند چطور ممکن است قبر کم بیاید؟

دست به محاسن کشیده به نساءبانو و همسر مکرمهاش فرمودیم: مرگ سرشت آدم است و از آن گریزی نیست. دیر یا زود جناب ملکالموت دست بر شانه همه میگذارد و باید قبض را بدهی و خداحافظ! حال اینکه میفرماید دوسال دیگر پر میشود خود چند لایه سخن است! یا قبر خالی هست ولی قبرها را پیشفروش کردند که امورات بگذرد یا زمینی دیگر در آن اطراف وجود ندارد که بتوان جنازه در آن دفن کرد. فلذا بایست اهتمام بر این باشد واقعهای پیشامد نکند که موجب بروز مرگ شود و بیشتر از دوسال آینده زنده بمانیم تا تمهیدی اندیشیده شود و قبری مهیا گردد یا این که در همین یکی دوساله بیخیال صحت و سلامت شخصی گشته بهلیم تا بشود. نساءخانم فرمودند: هشتن تا شدن نمیخواهد با همین پالم در روغن و دود در هوا و هزار سم ناشناس در پیتزا و فستفود و مواد نگه دارنده در لبنیات و سم و کود شیمیایی در میوه و صیفیجات خیلی هم نباید عجله کرد. فرمودیم خاطر آزرده مدارید عزیزجان. عمر دست خداست و هیچ کس از زمان و مکانش خبر ندارد. بحث مرگ داشت شدت میگرفت و فضا تلخ میشد که به خشایار فرمودیم مسخرهبازی دربیاورد. قدری خندیدیم و خوشخوشانمان شد. خوشحالیم که مهمان داشتیم الیوم ...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها