دکتر مرتضی میرباقری : بله جوان از جناحهای سیاسی می گریزد اما از سیاست ، نه
دکتر مرتضی میرباقری رئیس سازمان ملی جوانان می گوید مطالعات گسترده آماری درباره جوانان توسط سازمان متبوع وی صورت گرفته است آماری که او از آن سخن می گوید با بیانیه اکثر جناحهای سیاسی نمی خواند میرباقری در مدتی که با او گفتگو می کردیم
کد خبر: ۱۱۱۰۵
اصرار فراوانی داشت که لزوم درک جوان را از سوی جامعه جا بیندازد او می خواهد همگان این واقعیت را دریابند که جوان می خواهد به رسمیت شناخته شود پاسخهایی که رئیس سازمان ملی جوانان درباره حجاب ، ارتباط با جنس مخالف ، سیاست پذیری یا سیاست گریزی و الگوهای رفتاری جوانان داده است ، خواندنی به نظر می رسد.یکی از بحثهای مطرح دوسال اخیر، شکاف میان نسلهاست ؛ شما اصلا این موضوع را قبول دارید، و اگر قبول دارید فکر می کنید این شکاف چگونه باید پر بشود؛ تعابیر مرتبط با نسلها را باید محتاطانه به کار برد. در اینجا با3 موضوع روبه رو هستیم : یکی تفاوت نسلها، دیگری اختلاف آنها و سومی شکاف هر کدام از این تعابیر، حدی از جدایی را می رساند تفاوت بین نسلها امری بسیار طبیعی است ؛ به این معنا که دونفر که بیست تا سی سال با همدیگر فاصله سنی دارند مثل هم نمی اندیشند و خواسته های یکسان ندارند. اختلاف نسل به این معنی است که دو نسل علایق و سلایق جداگانه ای دارند و نگاهشان به مسائل یکسان نیست این تفاوت همان طور که گفته شد امری طبیعی است و مساله ای پیش نمی آورد. مساله وقتی پیدا می شود که تفاوت ها به حوزه مبانی و اصول کشیده می شوند. اگر این اختلاف با گفتگو حل نشود یا باب مذاکره منقطع شود به شکاف تبدیل می شود که حادترین وضعیت است در این حالت دو نسل ، مثل جماعت الکن با همدیگر برخورد می کنند و مطالب این نسل برای دیگری قابل فهم نیست . من فکر می کنم ما در موقعیتی که از آن شکاف نسلها احساس شود، قرار نداریم.آیا اصولا ایجاد شکاف ، امری محتمل است؛ وقتی انقلابی اتفاق می افتد، نسلی وارد صحنه می شود که امیال و تقاضاهایی تازه دارد و تحلیلش نسبت به مسائل متفاوت است فاصله این نسل با نسل گذشته زیاد است و به هیچ وجه حاضر نیست در چارچوبی که نسل قبل زندگی کرده ، زندگی کند؛ در اینجا شکاف به وجود می آید در این صورت نسل جدید به هیچ وجه فرهنگی را که حاکم بوده است ، نمی پذیرد و مولفه ها و مقدمات اصلی آن فرهنگ را هم قبول نمی کند اتفاقا با همین تعریفی که شما از شکاف نسلها ارائه کردید عده ای معتقدند ما به شکاف نسلها رسیده ایم مثلا گفته می شود نسل گذشته سنتهای دینی و ملی را قبول داشت ؛ اما جوانهای امروز آن سنتها را قبول ندارند. آیا همین قبول نداشتن ، به معنای ایجاد شکاف نیست؛ مطالعات و نظرسنجی های ما نشان نمی دهد که در مبانی و اصول ، اختلافی وجود دارد پایه و اساس انقلاب ، هویت دینی است مطالعات سازمان ملی جوانان ، حکایت از این می کند که قویترین بعد جوانان ایران ، بعد هویت دینی آنهاست و جوانان ما به مبانی و اصول دینی و هویت ملیشان تعلقخاطر دارند. منظورتان از اعتقاد به اصول و مبانی دینی چیست؛ آیا در نظرسنجی ها، از جوانها پرسیده شده که به فرض نماز می خوانید و فرایضتان را ادا می کنید یا در حوزه اندیشه هم وارد شده اید؛ بعلاوه ، بخشی از موضوع برمی گردد به حکومت دینی ؛ آیا این موضوع هم در تحقیقات شما وجود داشته ؛ بخشی از سوالات ، حول مسائل نظری است ، یعنی مسائلی که جوهر دین را تشکیل می دهد، مانند توحید، نبوت ، معاد و امامت بخشی از پرسشها هم مربوط به فروع است یک بخشی هم مربوط به حکومت و نهادهای حکومتی است طبق نظرسنجی ها، میزان اعتقادات در این موارد چندگانه ، شدت و ضعف دارد آمار نشان می دهد که بیش از نود درصد جوانان به اصول دین اعتقاد دارند اما این که نسبت به متولیان حکومت چه موضعی دارند، باید بگویم به آن شدت نیست وقتی به برخی نهادهای حکومتی می رسیم ، رقم به حدود شصت درصد می رسد با این حال ، میزان گرایش به بعضی ارزشهایی که حکومت به آنها توجه دارد جالب است مثلا به موضعی که جوانان در قبال فلسطین اتخاذ کرده اند، اشاره می کنم : هشتاد درصد جوانان معتقدند که باید از مردم فلسطین حمایت کرد و آن را موضوعی عربی - اسلامی نمی دانند؛ بلکه معتقدند که مربوط به انسانیت است یا به طور خلاصه باید بگویم ، از بررسی سرجمع آمار به دست آمده ما احساس نمی کنیم که میان جوانان و دین و انقلاب جدایی وجود دارد. اما نسبت به نهادهایی که متولی اجرای کارهای حکومتی هستند )مثل قوه قضاییه یا مجلس ( درصدها پایین تر می آید اما معنی این کاهش آن نیست که جوانها معتقد باشند چون این نهادها به اسلام عمل می کنند رفتارشان را قبول نداریم ؛ بلکه بعکس ، معتقدند مجلس یا دستگاه قضایی آن طور که باید، وظیفه خود را برای تحقق اسلام ، عدالت ، آزادی و استقلال انجام نمی دهند این مطلب حاکی از دین گریزی جوانان ما نیست بلکه نشانگر اعتقاد آنان به دین است اما نسبت به موفقیت نهادهایی که پرچم تحقق دین را به دست می گیرند، با تردید برخورد می کنند در واقع جوانها به این دستگاه ها نمره کارآمد بودن یا نبودن می دهند چون این مراتب با یکدیگر مخلوط می شود برچسب هایی به جوانان زده می شود و هر کسی که از ظن خود به یک حوزه نگاه می کند قضاوتی محدود به عمل می آورد مثلا طبق آمار، بالای نود درصد از جوانان به دوستی اهل بیت افتخار می کنند این رقمها نشان می دهد که مشکل ما در حوزه ایمانیات نیست ؛ در حوزه رفتارهاست نکته دیگر این است که رفتار جوانان در شیوه پوشش و آرایش نحوه گردش و سفر و سایر شوون زندگی شان ظهور پیدا می کند و در عین حال ، رابطه مستقیمی میان رفتارها با مبانی اعتقادی آنها وجود ندارد آنها احساس نمی کنند که شرع در برابر مثلا این آرایش مو یا حجاب موضعی خاص دارد؛ در واقع موضع شرع را نمی شناسند به همین دلیل هم برچسب کار خلاف شرع را نمی توان به آنها چسباند.رویکرد جوانها به حجاب چگونه است؛ در این مورد اولا کار کارشناسی اساسی در حوزه جوانان انجام نگرفته به این معنا که کسی نیامده علاوه بر این که حجاب را حکم شرعی بداند، ادله قابل دفاع و پذیرش برای نسل جوان ، با توجه به شرایط روز نیز ارائه کند و جوان را متقاعد کند که حجاب علاوه بر بعد تعبدی ، از بعد تعقلی هم قابل دفاع است از سویی ، جوان با الگوهای متعارض و متفاوت مواجه شده ممکن است بگوید درباره حجاب به گونه ای خاص عمل می کردید و می گفتید حجاب یعنی چادر و حاضر نبودید کوتاه بیایید و بپذیرید حجابهای دیگر هم می تواند پوشش تلقی شود خب ، چادر پوششی نبود که مورد استقبال همه جوانان قرار بگیرد. پس یک حالت واکنشی در اینجا وجود داشته که برخی دختران احساس می کردند چادر آن حجابی نیست که با همه شرایط آنها سازگار باشد بعد آمدیم توضیحات بیشتری دادیم و گفتیم که بحث ما صرفا در چادر خلاصه نمی شود. هر چند چادر را حجاب برتر می گوییم اما انواع دیگر پوشش هم می تواند وجود داشته باشد همچنین در آنجا ما روی رنگ توقف کردیم ما بیش از یک دهه روی رنگ توقف داشتیم یعنی می گفتیم پوشش اول ، چادر وقتی دیدیم نشد، گفتیم بسیار خب ، اگر غیر چادر هست ، می بایست پوششی مانند چادر باشد؛ اما به رنگ چادر این برخوردهای متضاد باعث شد تقریبا جوانانی که با تعقل به سمت حجاب نیامده بودند احساس کردند که مبانی اصولی و محکمی برای شکل حجاب وجود ندارد و دلیلش هم این بود که هر چه جلوتر آمدیم حرفهایی را که مدتی قبل با ضرس قاطع می گفتیم ، کمرنگ تر می کردیم بنابراین تزلزلی در این زمینه به وجود آمد و جوانها می پرسند از کجا معلوم که آنچه الان دارد گفته می شود، فردا نقض نشود؛ آقای دکتر! من نمی توانم بخشی از مطالب شما را بپذیرم برخلاف نظر شما، گمان نمی کنم ما درباره حجاب هیچ وقت دچار نوسان در تعریف شده باشیم لااقل مراجع تقلید ما طی قرنهای گذشته در رساله های عملیه ، حد حجاب را کاملا مشخص کرده اند در همین رساله ها شما چیزی به نام رنگ حجاب نمی بینید در منابع تاریخی می بینیم که زنهای ایرانی غالبا از چادر مشکی استفاده نمی کردند بله ، قبول دارم در گذشته در روستاها و شهرها، چادر مشکی استفاده نمی شد احتمالا شما هم می پذیرید که نوع حجاب و رنگ آن بیشتر عرفی است از طرفی ما در جایی نداریم که زنان را به پوشیدن چادر مجبور کرده باشند در انقلاب هم هیچ وقت این اجبار نبود مثلا در تظاهرات و راهپیمایی هایی که منجر به پیروزی انقلاب شد زنان از پوشش های مختلف استفاده می کردند البته هر چه به بیست ودو بهمن نزدیک تر شدیم ، بیشتر مردم چادر را انتخاب کردند از سوی دیگر، در کشور ما بیشتر تلاش برای کشف حجاب بوده حدود چهل سال در دوره پهلوی تلاش شد که زنها حجاب نداشته باشند بنابراین بی انصافی است اگر بگوییم ما زنها را به داشتن حجاب و چادر وادار کردیم.بعد از انقلاب بین سالهای 61 تا65 چنین اجباری بوده مبنای حجاب ، هیچ گونه تغییری نکرده فرقی که کرده این است که ما هر وقت دیدیم روسری ها کمی رفته عقب خطاب به علما گفتیم که بیایید حجاب را دوباره تعریف کنید من فکر می کنم ما دچار یک دگردیسی شده ایم در حالی که حاضر نیستیم درباره حجاب نزدیکان خود کمترین تسامحی نشان بدهیم در برابر جامعه ، ژست روشنفکری می گیریم و برای این که جوانان ، ما را بپذیرند حرفی می زنیم که خوشایند آنها باشد ببینید من نگفتم درباره ضرورت حجاب به گونه ای حرف زده می شد؛ بعد به گونه ای دیگر نه ، یک امر ضروری که شقوق مختلف ندارد حرف من این است که این امر ضروری چگونه محقق شود من تحلیل خودم را در این مورد عرض کردم این مساله هم تنها به خانم ها اختصاص ندارد درباره لباس آستین کوتاه برای مردان هم این موضوع صدق می کند؛ با این که لباس آستین کوتاه برای مردان هیچ منع شرعی ندارد در مواقعی این لباس قابل قبول نبود یعنی ما عرف را طوری شکل داده بودیم که آن را نپذیرد ما آستین کوتاه را یک امر قبیح نزدیک به حرام تلقی می کردیم البته نمی گویم هر جا ما عرف را رایج کردیم ، دین هم ، همان را خواسته بعضی جاها مداخلاتی کردیم و بعد هم عقب نشینی کردیم و البته این عقب نشینی از اصول و مبانی نبوده بحث روشنفکری هم نبوده زمانی ، کسانی حسب علایقی که داشتند؛ به گونه ای تصمیم گرفتند؛ بعد که فضا طوری شد که این مسائل مورد سوال قرار گرفتند، درباره آن تاملاتی شد و به این نتیجه رسیدیم که فلان تصمیم در دین به عنوان وجوب مطرح نشده و وجود آن ، به دلیل عرف متدینان بوده ، نه شرع آنها پس از مدتی عقب نشینی هم صورت گرفته پس از انقلاب در عرف متدینان کشور ما و انقلاب ، لباس آستین بلند رایج بوده حالا این عرف می تواند به هم بخورد. من هم این حرف را قبول دارم که رنگ چادر و لباس اجباری نبوده بسیاری از زن ها، همین الان هم در اصفهان، چادر گلدار می پوشند اما در مدارس و ادارات، گرایش به رنگهای تیره است این موارد عرف متدینان بوده است.برای این که بحث خسته کننده نشود آن را با مثال دیگری پی می گیریم شما ارتباط میان دختر و پسر را در نظر بگیرید، اینجا دیگر نمی توان گفت موضوع دستخوش عرف بوده و شرع درباره آن حکمی نداشته در این باره آیا سازمان ملی جوانان حد و حدودی خاص ارائه داده ؛ ما الان با انبوهی از دختران مواجهیم که قبلا امکان حضور در فعالیت های اجتماعی و علمی و هنری را نداشتند و به این دلیل الان یک اتفاقی داردمی افتد لازمه این فعالیت ها، ارتباط با پسران است دختر و پسر سوار اتوبوس می شدند، در مجامع حضور پیدا می کردند اما حالا هر دو در صحنه حضور دارند و فعالیت می کنند به صورت عرفی و هنجاری از قانونمندی هایی که پذیرای این وضعیت باشد، برخوردار هستند چنین چیزی را در دهه های قبل نداشتیم حالا دخترهای ما می خواهند وارد صحنه های اجتماعی شوند، منعی هم نداریم که دخترها در محیط دانشگاه علم آموزی کنند در محیط دانشگاه کلاس به گونه ای است که دختر باید سمتی بنشیند و پسر در سمتی دیگر امکان مراوده علمی در کار پژوهش هم وجود دارد؛ طبیعت یک سلسله فعالیت ها، مشارکت جنسهای مخالف با همدیگر است اگر دختر و پسر از پایگاه تلذذ جنسی با هم ارتباط برقرار نکنند، می توانند فعالیت اجتماعی و علمی مشترک داشته باشند؛ مثل اول انقلاب که در امور تربیتی دخترها و پسرها با هم فعالیت می کردند یا در جهاد سازندگی با هم کار می کردند آیا شما در آنجا دغدغه خاطر داشتید که از هم جدایشان کنید؛ این مساله را نداشتید؛ چون نیت ارتباط، اسلامی و شرعی بود حالا هم اگر دختر و پسر اصلا ارتباط نداشته باشند و ما در اتوبوس ، سینما، کلاس درس ، فعالیت های هنری و اجتماعی آنها را جدا کنیم ، چه دلیل منطقی دارد؛ گمان نمی کنم حتی متعصب ترین افراد هم چنین دیدگاهی داشته باشند؛ اما فرض کنیم این اتفاق بیفتد چه ضرری خواهد داشت؛ چه فایده ای دارد؛ هر تصمیمی باید یک مناط داشته باشد. آیا طبیعت زن و مرد، اقتضای پرده کشی و جدا کردن و این طور مسائل را دارد؛البته ممکن است برخی فعالیت ها همین طور باشد در این موارد این کار را می کنیم اما آنهایی که مناط ندارند، چه داعیه ای داریم که این کار را بکنیم ما باید تاکید کنیم که اصول و مبانی ای که داریم باید رعایت شود مثل بحث شطرنج که امام فرمودند اگر به قصد قمار نباشد اشکال ندارد حالا اگر کسی کلک زد و ظاهرا گفت که قصدم قمار نیست اما واقعا چنین قصدی داشت ، تکلیفش باید طور دیگری روشن شود گفته اند شطرنج در صورتی که به قصد قمار نباشد اشکال ندارد اما نگفته اند که بازی شطرنج واجب است و همه باید به آن بپردازند می خواهم عرض بکنم یک وقت شما می گویید این ارتباطات چه اشکالی دارد، اما یک وقت می گویید حتما باید وجود داشته باشد شما آماری دارید که دانشجویان بگویند جداسازی برای ما بحران شده است؛ این آمار را داریم که در محیط دانشگاه آزاد که جداسازی را انجام می داد، مسائل اخلاقی شدیدتر است.یعنی این جداسازی باعث تشدید مسائل اخلاقی شده؛ ببینید جاهایی که محدودیت ایجاد کردیم جواب نگرفتیم ؛ یعنی مخالفت شده است یعنی در جاهای عمومی مثلا پارکها که دختر و پسرها با هم در آنجا هستند مسائل اخلاقی کمتر است؛شما بحث علمی را با اینها قاطی نکنید به هر میزانی که توانستیم اطلاع رسانی بکنیم و جوان ها را رشیدتر بکنیم و از درون ، آنها را قوی کنیم و طرف بداند چگونه می تواند حرمت خودش را حفظ کند، در ارتباطات مشکلی نداشتیم و اینطور نبوده که جداسازی توانسته باشد یک وضعیت متعادلی به وجود آورد.در محیطهای غیرعلمی چطور؛ دختران و پسرانی که در پارک و خیابان با هم ارتباط می گیرند، چطور؛ ببینید من با مبنای ارتباط که موافق نیستم ؛ از ارتباطی که پایگاه غیرشرعی داشته باشد و حتی غیرعرفی داشته باشد دفاع نمی کنم محدودیت شرع و قانون باید باشد؛ اما در همین چارچوب محدود ارتباطی وجود داشته باشد به نظر من اشکالی ندارد در محیط دانشگاه اتفاقا همین طور است هم چارچوب شرعی وجود دارد و هم قانونی در کمتر محیط دانشگاهی ارتباطات ، منتهی به روابط زننده می شود به عکس بسیاری از ارتباطهای دانشجویان به ازدواج منتهی می شود دانشگاه ها مناسبترین محیط برای ازدواج است.آقای میرباقری ! این بحث به طور جدی مطرح است که جامعه ما در سالهای اخیر بیشتر به سمت فساد سوق یافته است آمارهای شما هم این را نشان می دهد؛ می شود گفت سن ارتکاب بزه در کشور ما پایین آمده است به نظر شما این چیزها در گذشته کمتر وجود داشت؛ من بیشتر به عوامل بیرونی قائلم نزدیک ترین عوامل بیرونی خانواده است خانواده امروز در رابطه با جوانان ما از نظر تحصیل ، از نظر پایگاه اقتصادی و از نظر پایگاه تربیتی فاصله اش به گونه ای نیست که مثل دهه های قبل مسلط عمل کند هم سوادش کمتر شده ، هم حضور فیزیکی پدر و مادرها در خانه کمتر شده و مرجعیت خانواده برای جوان ، الان تضعیف شده است و بعد از خانواده می آییم سراغ سایر نهادها و نهاد آموزشی را مطرح می کنم الان مانند گذشته در مدرسه و دانشگاه توسط معلمان و استادان به وضعیت روحی و روانی جوان های ما توجه نمی شود در بعد فرهنگ عمومی هم الگوهایی که روی جوان ها اثر می گذارند عوض شده الان جدی ترین الگوهای اثرگذار، در عرصه هنر و ورزش است در دهه هفتاد بیشترین تاثیرگذاری را شخصیت های سیاسی - اجتماعی و فرهنگی روی جوانان ما داشتند؛ ولی در دهه هشتاد وزن حوزه هنر و ورزش بیشتر شده است در یک کلام می شود گفت مجموع عوامل محیطی و بیرونی و پایین آمدن سطح تاثیرگذاری گروه های مرجع روی جوانان باعث شده که جوانان وضعیت و مصونیت قبلی را نداشته باشند از طرفی ، عوامل بیرونی تر مثل تهاجم فرهنگی تاثیر جدی دارند به نظر میرسد شتاب تاثیرگذاری آنها خیلی بیشتر شده است این مطلب شما را، من هم قبول دارم که نسل امروز نسبت به نسل گذشته کمتر به آداب دینی و سنتی و اجتماعی توجه دارد. لابد برای حل این مشکل باید به عقب برگردیم و اصول گرا شویم اما کسی جرات این را که باید به اصول برگردیم ندارد؛ چون نگرانند که عده ای واکنش نشان بدهند و بگویند شیوه های قبلی را جوانان پس زده اند و روشهای دیگر را انتخاب کرده اند به همین دلیل است که من گمان می کنم مشکل به تئوری و اندیشه برمی گردد؛ یعنی ما وقتی معتقد به تساهل و تسامح فرهنگی شدیم ، مجوز دادیم که بدون هیچ منع و محدودیتی ارتباط با جنس مخالف داشته باشند، ماهواره ببینند شما فکر نمی کنید این وادادگی فکری در وضعیت کنونی جوانان ما نیز تاثیر گذاشته است؛ البته بی تاثیر نبوده در هر صورت به هر میزان که ما براساس وادادگی عمل کرده باشیم عواقب سوئی را می بینیم اما این که گفتید باید به عقب برگردیم ، می تواند درست باشد و شاید لازم باشد در مواردی به عقب برگردیم شاید هم بشود به گونه ای دیگر عملکرد و مجبور نباشیم به قبل برگردیم ، بلکه ممکن است بتوانیم روی عوامل محیطی و تاثیرات آنها مدیریت کنیم در هر صورت این طور نیست که ما بگوییم تمامی علل و عوامل تعیین کننده در خود فرد است ، یا تمام علل و عوامل را به بیرون نسبت دهیم قطعا هر دوی این عوامل تاثیر گذار هستند و هر کدام قویتر باشند، تاثیر بیشتری می گذارند ما امروز باید به زبان جدید با جوان حرف بزنیم شبهات را در نظر بگیرید یکی از بحثهایی که در کلام جدید مطرح می کنیم این است که نوع دفاع از یک موضوع می تواند تغییر پیدا کند ما متحجر نیستیم که بگوییم از همان شیوه های قدیمی استفاده می کنیم.آقای دکتر بحث جالبی است که ما به جوان ها به زبان روز سخن بگوییم ؛ اما گمان نمی کنید در سالهای اخیر از این سوژه ، استفاده ابزاری کردیم ؛مثال بزنم وقتی دیدیم ، احساسات جوان ها با دادن بعضی شعارها و گفتن برخی مطالب تحریک می شود، افراط کردیم نتیجه اش هم این شد که برخی مطالبات برای جامعه جوان ما ایجاد شد که شاید چندان واقعی هم نیست . با این مقدمه سوالم این است که آیا در این فضا از مطالبات واقعی جوان ها برآوردی دارید؛ و آیا به این مطالبات توانسته ایم پاسخ بدهیم؛ ما با دوره ای به نام جوانی مواجهیم که شخصیت فرد عمدتا در این دوره شکل می گیرد مهمترین مساله ای که جوان به صورت حضوری و شهودی آن را درک می کند، وضعیت به رسمیت شناخته شدن است یعنی نهاد مدرسه ، نهاد آموزش عالی ، نهاد صدا و سیما باید این وضعیت را به رسمیت بشناسد که یک آدمی این فاصله را طی می کند و ابعاد شخصیتی اش می خواهد شکل بگیرد این که گفتید سالهای اخیر مطالبی مطرح شده ، توضیحش این است که در اتفاق دوم خرداد قرار شد این وضعیت به رسمیت شناخته شود یعنی این گونه نیست که این نسل که در یک وضعیت کاملا جدیدی قرار گرفته ، نحوه شکل گیری شخصیتش همانند نسلهای قبلی باشد واقعا اینجا به دلیل این که عوامل محیطی هم خیلی تاثیرگذار بودند این دوره هم یک دفعه شکل گرفت ، بخصوص در دختران ما خیلی جدی تر شکل گرفته است ؛ باید این واقعیت را به رسمیت شناخت تا شخصیت او سهل تر و روان تر شکل بگیرد منظور من این نیست که این اتفاق قبل از دوم خرداد به رسمیت شناخته شد، بلکه جوانها در دوم خرداد حس کردند که این وضعیت به رسمیت شناخته می شود اما به رسمیت شناختن پایان کار نیست همه نهادهای اجتماعی باید خودشان را متناسب با شرایط جدید تنظیم کنند که ببینند چه داد و ستدی را می توانند با فرد بکنند ارزیابی من این است که بسیاری از نهادهایی که ما در حکومت داشتیم ، ارتباطشان با این وضعیت تغییر نکرده بود مطالباتی وجود داشت که فرد می خواست در مدرسه ای که در آن حضور پیدا می کند این وضعیت به رسمیت شناخته شود این مساله ای بود که لازم بود پذیرفته شود و کسانی گفتند ما پذیرفتیم من خودم در انتخابات ریاست جمهوری سال هفتادوشش با نامزدها مصاحبه کردم همه می گفتند جوانان احساس می شد که یک اتفاقی در این حوزه افتاده است صوری ترین آن جمعیت بود و همه می دانستند که اینها به لحاظ کمی قابل اعتنا هستند یعنی حداقل راءی آنهاقابل اعتناست اما آنها از نظر کیفی هم قابل اعتنا بودند خود جوانان احساس کردند که یکی از این نواها همخوانی بیشتری دارد و به آن رای دادند بعد از آن باید به این مطالبه پاسخ داده شود. این که جوان با صداقت آمد، اما آیا سیستمی طراحی شد؛ دولتی شکل گرفت که بخشهای آن خود را با این وضعیت تنظیم کنند؛ اینجا بحث استفاده و سوءاستفاده از احساسات قابل طرح است پاسخ واقعی دادن به اینها، یک مطلب کلیدی است یعنی زمینه سازی برای شکوفا کردن ابعاد مختلف هویتی جوانان اگر این شکوفاسازی شکل بگیرد، می توانیم بگوییم کارمان را انجام داده ایم برخی زمینه سازی و بسترسازی هایی که بعضا در این زمینه صورت گرفته ، به هیچ وجه با آن طلب و تقاضا متناسب نبوده است . آیا کسانی سوءاستفاده کردند؛ بله تمام توجهات به یک سرمایه هنگفتی که بزرگترین ویژگی آن قدرت تغییر است ، جلب نشد به دلیل ویژگی های ذاتی خود، دارای قدرت تغییر هستند این قدرت تغییر در عصر امام و عصر انقلاب به نفع سازندگی کشور و به نفع دفاع از کیان کشور شد لیکن در این سالها ما برنامه مدونی برای این که این نیروی تغییر را به نفع ثبیت انقلاب مدیریت کنیم، نداشتیم.فکر نمی کنید بنیان کجی نهاده شد و این فرهنگ جا افتاد که هر کس شعارهای رادیکال تر بدهد، موفقتر است؛ شاید طبیعت جوان این گونه باشد که خوش اقبال باشد، ولی جوان ، خوش اقبال و بدادبار هم هست و برای پختگی ، این مسائل هم لازم است در این کشور یک انقلاب بزرگ اتفاق افتاده و هیچ کس هم به ما تضمین نداده که در مقابل این انقلاب ، میادین مین قرار ندهند واقعا ملت که می خواهد مسیر را طی کند، از عقبه های سنگینی گذشته و از عقبه های دیگری هم باید بگذرد تا به جای پرافتخار خودش برسد در اینجا نیاز به تجربه کردن هم دارد بخشی از آن هم جوانها هستند اما آیا در این مسیرهایی که جوانان ما رفتند برایشان شرایطی به وجود آمد که سعی و خطا کنند؛ در جایی امکان دارد گول بخورند و در جایی امکان دارد خوشبینی از خود نشان دهند من می خواهم بگویم این جزو طبیعت جوان است که برای پخته شدن باید این مراحل را طی می کرد.آماری دارید که نیازهای جوانان را به درصد و اولویت مشخص کند؛ نیازهای جوان ها در مقاطع مختلف فرق می کند نیاز جوانان بالای بیست سال یا زیر بیست سال فرق می کند در بالای بیست سال ، بحث اشتغال و ازدواج و مسکن ، و زیر بیست سال بحث فعالیت های علمی و هنری و بعد ورزشی و سایر تفریحات مطرح است.الگوهای جوانان چه کسانی هستند؛ طبق نظرسنجی ای که انجام شده 27 درصد جوانان ، چهره های هنری را الگو قرار می دهند، 25 درصد شخصیت های ورزشی و22 درصد خبرهای علمی و فرهنگی و سیاستمداران فقط الگوی 3 درصد جوانان هستند و این یعنی سیاست گریزی جوانان؛ آنها به مسائل اساسی حساسیت منفی ندارند حتی در بحث فلسطین و تهدید امریکا که نظرسنجی کردیم ، از هشتادوپنج درصد جوان ها پاسخ مثبت گرفتیم ؛ اما در بحث سیاسی و علاقه آنها به جریانات و شخصیت های سیاسی یا همین حرفهایی که در روزنامه ها می زنند، به این نتیجه رسیدیم که فقط دو درصد جوانان به اینها توجه دارند. این که این حزب چه گفت ، آن شخصیت سیاسی چه گفت ، چه کسی بیانیه داد یا همایش برگزار کرد، کسی دنبال اینها نیست با این حال ، سیاست گریزی شاید تعبیر خوبی نباشد جوانان در مسائل سیاسی ، حساسیت دارند؛ می دانند چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ می گوید در کلان قضایا متوجهند، اما در برابر این که بخواهند عامل و ابزار بشوند، پاسخ منفی می دهند.معنی این حرف ، یعنی نبود توسعه سیاسی یا شکست آن؛ می شود گفت توسعه سیاسی آن گونه که انتظار می رفت در کشور ما موفق نبوده است