راپورت‌های میرزا ادریس‌

ای کاش پاندا بودیم ...

شب جمعه غروب به خشایار امر کردیم سرپر مرحمتی سفیر کبیر عثمانی را روغن‌کاری کرده، سمبه بزند، صبح جمعه علی‌الطلوع بزنیم به شکار در اطراف طهران.
کد خبر: ۱۰۹۶۹۰۰

لب ورچید که قبله عالم دوره شکار و کباب در بیابان و غیره و ذالک تمام شده. فرمودیم چطور؟ عارض شد: نه یوز و ببری در کوهستان مانده نه میش و کلی، صدقه سری قبله عالم، شاهان قاجار هرچه بوده از دم تیر گذرانده‌اند.

پسی‌اش زدیم که به دودمان همایونی ما توهین نکند. عرض کرد: چشم. گفتیم: حالا بنال؟ عارض شد که بسیار از وحوش و حیوانات ممالک محروسه به علل و ادله مختلف تلف شده و رو به انقراضند و چندقلاده و راسی از هر کدام بیشتر نمانده. اینها را هم حکومت عین چی مراقب است که خم به ابرویشان نیاید و خلاصه قصد شکار کردید، نکردید! داغ و درفش و حبس و تعزیر سزای آن‌کسی است که در خورجینش لاشه‌ای از شکار یافت شود.

ریش خاراندیم و اندیشیدیم؛ ای دل غافل در دوره حکومتی ما چه بی‌پروا و بی‌انصاف این آفریده‌های حی لایزال را کشتیم و به پنج تیر سینه‌شان را سرخ کردیم. خداوند متعال ما را عفو کند که این بی‌زبانان که دلیل زیبایی طبیعت بودند را کشتیم برای خوشایند فلان مهمان چشم بور و فرنگی و چه خوب است رجال حکومت این‌گونه سفت می‌گیرند و شکار ممنوع شده است.

خشایار عارض شد تصدقت گردم، این‌که چیزی نیست در کشور چین و ماچین به قدری با پانداها مهربانند که اگر کسی یک سیلی به آنها بزند مجازاتش اعدام است. فرمودیم: پاندا کیست؟ نالید که نوعی خرس است که گوگولی مگولی و زیبا بوده و هر قلاده‌اش چند خدم و حشم دارد! یکی طعامش می‌دهد، یک مشت و مال چی دارد، یک ماما دارد و یک طبیب دندان....

چهارشاخ گاردان بریده گفتیم یک خرس این همه کلفت و نوکر؟ عارض شد: بلی... خشایار را مرخص کرده، آه کشیده رو به آسمان کرده از درگاه حی‌لایزال یواشکی خواستیم ای کاش پاندا خلق می‌شدیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها