مهندس سالخورده یک سال در میان انبوهی از زباله ها در آپارتمانش زندگی می کرد.
کد خبر: ۱۰۸۷۴۵
به گزارش خبرنگار جام جم ، از چند هفته پیش ساکنان مجتمع آپارتمانی عقیق در شرق تهران متوجه بوی نامطبوعی از آپارتمان یکی از همسایه ها شدند. بدین ترتیب آنها به منزل مهندس سالخورده که در محل ساکن بود مراجعه و از وی خواستند تا کمی به وضعیت بهداشت خانه اش برسد اما او بی آن که به حرفهای همسایه ها توجهی کند ، با بد و بیراه گفتن ، آنها را از مقابل در آپارتمانش دور کرد. همسایه ها که از این وضعیت خسته شده بودند با کلانتری و بهزیستی تماس گرفتند و از آنها کمک خواستند اما تلاش آنها در این باره نتیجه ای نداد. آنها ، تصمیم گرفتند خودشان اقدام به پاکسازی خانه پیرمرد کنند. بدین ترتیب 2 روز پیش آنها همراه چند کارگر به خانه مرد سالخورده رفتند و تا ساعت 9
شب هرچه زباله داخل خانه وی بود به خارج از شهر انتقال دادند و وضعیت آپارتمان مهندس 57 ساله را به حالت عادی برگرداندند. یکی از همسایه ها در ارتباط با مهندس تنها که ظاهرا دچار بیماری روحی است به خبرنگار ما گفت : مهندس ولی الله پورجعفر 5 سال است که در آپارتمان شخصی اش زندگی می کند و همسایه ما است. او اصلا ازدواج نکرده است. یک سال بود بوی نامطبوعی از خانه وی موجب آزار همسایه ها می شد. بارها به مرد سالخورده تذکر دادیم اما او به حرفهایمان گوش نمی کرد تا عاقبت نتوانستیم از هیچ ارگانی کمک بگیریم و خودمان تصمیم گرفتیم زباله های آپارتمانش را که 2 کامیون می شد ، به خارج از شهر منتقل کنیم تا کمی شرایط به حالت عادی برگردد چرا که اگر وضعیت به همین منوال سپری می شد ، وضعیت بهداشتی ساکنان مجتمع به خطر می افتاد.
گفتگو با مرد تنها
همسایگان شما را به عنوان یک مهندس می شناسند ، درست است؛
بله. من 57 سال دارم و تنها زندگی می کنم. مدرک مهندسی صنایع غذایی ام را از دانشگاه شهید بهشتی تهران گرفتم و 5
سالی است که در این آپارتمان شخصی سکونت دارم.
کمی از خانواده خود بگویید؛ پدرم در یکی از شهرهای استان اصفهان قبلا ازدواج کرده بود و چند فرزند داشت. مادرم که اهل بندر انزلی است در جوانی از ترس آزار و اذیت افراد شرور و دزدها به تهران آمد و پس از آشنایی با پدرم با او ازدواج کرد. من تنها ثمره زندگی آنها هستم. وقتی پدرم فوت کرد ، من و مادرم در خانه ای که برایمان خریده بود زندگی می کردیم تا این که اردیبهشت سال 72 مادرم فوت کرد. من پس از این که از دانشگاه مدرک تحصیلی ام را گرفتم ، به دنبال کار گشتم اما موفق به پیدا کردن کار مناسبی نشدم تا این که سال 78 توانستم در آزمایشگاه یک کارخانه مواد غذایی در قم کار کنم. حقوقم حدود 190 هزار تومان بود اما آن هم به طور منظم داده نمی شد. زندگی ام به سختی می گذشت تا این که بقیه خانه پدری را فروختیم و پس از گرفتن سهم ارثیه ام این آپارتمان را خریدم و با گذاشتن بقیه پولها در بانک ، زندگی ام را می گذراندم.
همسایگان شما منزلتان را از زباله ها پاکسازی کرده اند. در این باره چه می گویید؛ من زباله ها را در خانه ام نگهداری نکردم بلکه آن را مردی به نام یونس تپل که یک فرد شرور است و سالها خانواده ام را تهدید می کرد ، آورده و در منزلم گذاشته است. او شبها به منزل می آمد و همه چیز را به هم می ریخت و وقتی به همسایه ها می گفتم ، هیچ کس او را نمی دید و حرفهایم را قبول نمی کرد. او می آمد و فقط من می دیدمش.
با توجه به اظهارات این مرد به سراغ همسایگانش رفتیم که همگی آنها معتقد بودند وی دچار مشکلات روحی و روانی است و مدام از افراد خیالی و شروری حرف می زند که اصلا وجود خارجی ندارند و در این مدت هم به همین خاطر مقدار زیادی مواد غذایی فاسد و زباله در خانه اش نگهداری کرده است.