همسایگان شما را به عنوان یک مهندس می شناسند ، درست است؛
بله. من 57 سال دارم و تنها زندگی می کنم. مدرک مهندسی صنایع غذایی ام را از دانشگاه شهید بهشتی تهران گرفتم و 5
سالی است که در این آپارتمان شخصی سکونت دارم.
کمی از خانواده خود بگویید؛ پدرم در یکی از شهرهای استان اصفهان قبلا ازدواج کرده بود و چند فرزند داشت. مادرم که اهل بندر انزلی است در جوانی از ترس آزار و اذیت افراد شرور و دزدها به تهران آمد و پس از آشنایی با پدرم با او ازدواج کرد. من تنها ثمره زندگی آنها هستم. وقتی پدرم فوت کرد ، من و مادرم در خانه ای که برایمان خریده بود زندگی می کردیم تا این که اردیبهشت سال 72 مادرم فوت کرد. من پس از این که از دانشگاه مدرک تحصیلی ام را گرفتم ، به دنبال کار گشتم اما موفق به پیدا کردن کار مناسبی نشدم تا این که سال 78 توانستم در آزمایشگاه یک کارخانه مواد غذایی در قم کار کنم. حقوقم حدود 190 هزار تومان بود اما آن هم به طور منظم داده نمی شد. زندگی ام به سختی می گذشت تا این که بقیه خانه پدری را فروختیم و پس از گرفتن سهم ارثیه ام این آپارتمان را خریدم و با گذاشتن بقیه پولها در بانک ، زندگی ام را می گذراندم.
همسایگان شما منزلتان را از زباله ها پاکسازی کرده اند. در این باره چه می گویید؛ من زباله ها را در خانه ام نگهداری نکردم بلکه آن را مردی به نام یونس تپل که یک فرد شرور است و سالها خانواده ام را تهدید می کرد ، آورده و در منزلم گذاشته است. او شبها به منزل می آمد و همه چیز را به هم می ریخت و وقتی به همسایه ها می گفتم ، هیچ کس او را نمی دید و حرفهایم را قبول نمی کرد. او می آمد و فقط من می دیدمش.
با توجه به اظهارات این مرد به سراغ همسایگانش رفتیم که همگی آنها معتقد بودند وی دچار مشکلات روحی و روانی است و مدام از افراد خیالی و شروری حرف می زند که اصلا وجود خارجی ندارند و در این مدت هم به همین خاطر مقدار زیادی مواد غذایی فاسد و زباله در خانه اش نگهداری کرده است.