فاختههای سوری بالای سرم نوحه میکنند/ و آواشان توی چشمهایم گریه میشوند./ دارم تلاش میکنم نقشه کشوری را بکشم/ که در شعرم متجلی خواهد شد،/ و وقتی به آن فکر میکنم از ذهنم فرار نکند،/ جایی که سربازان روی صورتم رژه نروند./ دارم تلاش میکنم نقشه کشوری را بکشم/ کشوری که در شعرم گوهر گرانبهایی خواهد بود/ تا اشکهایم را جاری کند./ دارم تلاش میکنم نقشه شهری را بکشم/ شهری از عشق، صلح، همدلی و خوبی/ رها از آشفتگی، جنگ، ویرانی و فلاکت/ */ آه سوریه، عشق من/ ناله تو را میشنوم/ در زاریهای قمریهای شهر./ فریاد تو را میشنوم./ زمین تو را و خاک بخشندهات را ترک میکنم/ رایحه خوش یاسمنهایت را/ سوریه! بالهای من هم مثل بالهای تو شکسته است./ */ اهل سوریهام/ سرزمینی که مردمش نان را قسمت میکنند/ و روی آن پا نمیگذارند/ اهل جایی که مادرانش به بچههاشان یاد میدهند تا پایان روز روی مورچهها پا نگذارند/ جایی که نوجوانهایش برای احترام به برادران بزرگتر، سیگارشان را پنهان میکنند/ اهل جایی که زنان پیرش سپیدهدمان به یاسمنها آب میدهند/ جایی که همسایگان صبحها قهوه مینوشند/ آنجا عمهها و خالهها همچنان که آرزو میکنی هستند، عموها و داییها آن طور که دوست داری و خواهران.../ اهل جایی هستم که دارد تاب میآورد و منتظر است،/ منتظر آرامش./ */ سوریه./ من دیگر برای کسی شعر نخواهم نوشت./ */ کسی میتواند به من بگوید/ چطور میتوان یک وطن ساخت؟/ واقعا اگر بتوانید قدردانتان خواهم بود/ از ته قلب/ جایی که موطن پرستوهاست/ و درختهای سیب سوری./ ارادتمند شما.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم