عامل قتل مادر و دختر در غرب تهران روز گذشته بار دیگر در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای جنایی تهران مقابل بازپرس ویژه قتل قرار گرفت و با صراحت به قتل دختر و زن عموی خود اعتراف کرد.
کد خبر: ۱۰۷۳۸۸
با صدور دستور قضایی و انتقال وی به پلیس آگاهی ، این فرصت برای خبرنگار ما فراهم شد تا با او به گفتگو بنشیند.
هنوز چند روز از زمان قتل دلخراش مادر و دختری در منزل مسکونی شان در غرب تهران نمی گذرد. متهم ، جوان 18 ساله ای با 130 کیلو وزن است که اکنون تمام لحظات این جنایت را به خاطر می آورد و مدام جمله «اشتباه کردم» ورد زبان اوست اما پشیمانی او اکنون سودی ندارد و به فاصله کمی از محلی که او ایستاده ، یعنی در بهشت زهرا (س) یک مادر و دختر که قربانی سرقت مرگبار شده اند ، زیر خروارها خاک خفته اند. براستی چرا این حادثه اتفاق افتاد ، شاید پاسخ به این پرسش را در گفتگوی خبرنگار ما با متهم بیابید.
اسم؛
بابک هستم و 18 سال دارم. چند سابقه کیفری داری؛ سابقه ندارم ، برای اولین بار دستگیر شدم.
به چه اتهامی؛ قتل دختر و زن عمویم.
چه شغلی داری؛
مدتی بیکار بودم اما قبلا در موتورسازی ، صافکاری و کفاشی کار کرده ام.
میزان تحصیلات؛
سوم راهنمایی.
چه شد که تصمیم به قتل گرفتی؛ خودم هم نمی دانم ، همه چیز به صورت اتفاقی روی داد می خواستم به مسافرت بروم ، پول نداشتم با خودم گفتم مثل همیشه سراغ دختر عمویم می روم و از او پول می گیرم ، هر وقت به پول نیاز داشتم ، از او پول می گرفتم و بعد مادرم قرض مرا به او پرداخت می کرد. یادم می آید ساعت حوالی 12:30 ظهر بود که به در خانه شان در جنت آباد رفتم . وقتی در زدم ، زهرا در را باز کرد. وارد خانه که شدم ، از او پول خواستم اما مخالفت کرد. در یک لحظه عصبانی شدم و آب خواستم و چون او توجهی نکرد ، به سمت آشپزخانه رفتم و با دیدن چاقویی که روی کابینت قرار داشت ، آن را برداشتم و زیر گلوی زهرا قرار دادم او تا سرش را برگرداند ، گردنش بریده شد.
بعد چه کردی؛ بشدت ترسیدم. می خواستم فرار کنم که صدای زنگ خانه را شنیدم. بسرعت در اتاق خواب و پشت در پنهان شدم. وقتی کلید در قفل در چرخید ، متوجه شدم زن عمویم است که وارد خانه شده است او وقتی جسد دخترش رادید ، بدون آن که به وی فرصت کاری را بدهم ، از پشت سر به او نزدیک شدم و او را نیز به قتل رساندم.
چرا دست او را بریدی؛ می خواستم النگوهایش را سرقت کنم ، حقیقت این است که همیشه با مشاهده النگوهای زن عمویم شهناز وسوسه می شدم تا آنها را به چنگ آورم ، پس از این که او را به قتل رساندم ، چون النگوهایش از دستش خارج نمی شد ، من هم دستش را بریدم.
چه تعداد النگو را سرقت کردی؛
17 عدد النگو بود که آن را به مبلغ 600 هزار تومان فروختم.
چه چیزهایی سرقت کردی؛
یک گردنبند ، یک پابند ، 3 عدد زنجیر ، 2 موبایل و 17 عدد النگو.
موقع جنایت ها ، چه احساسی داشتی؛
خیلی گنگ بودم ، نمی دانستم چه می کنم ، می خواستم هر چه زودتر فرار کنم.
اموال مسروقه را چه کردی؛ وقتی به خانه رسیدم ، آنها را مخفی کردم.
به کسی چیزی نگفتی؛ نه.
چگونه فهمیدی زن و دختر عمویت کشته شده اند؛
از طریق روزنامه.
بعد چه کردی؛ کار خاصی انجام ندادم. با 2 نفر از بستگانم اموال مسروقه را فروختم و بعد در مجلس ختم زن عمو و دخترش شرکت کردم.
در مجلس ختم چه احساسی داشتی؛ از خودم بدم می آمد و گریه می کردم.
گریه برای چه کسی؛
برای آنها که کشته بودم.
یعنی دچار عذاب وجدان شده بودی؛
بله.
چرا خودت را معرفی نکردی؛
(سکوت)
جواب نمی دهی؛
می ترسیدم.
والدینت با هم زندگی می کنند؛
خیر ، از هم جدا شده اند ، 4 سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدند.
چند روز پس از جنایت دستگیر شدی؛
5 روز.
تصور می کردی پلیس تو را شناسایی و دستگیر کند؛
خیر ، چون ردپایی باقی نگذاشته بودم و هیچ کس مرا هنگام خروج از محل جنایت ندیده بود.
اکنون به چه نتیجه ای رسیده ای؛
پشیمان هستم و شرمسار.
اگر جای قاضی بودی ، برای خودت چه حکمی صادر می کردی؛
نمی دانم فقط پشیمانم.
چرا الان که دستگیر شده ای ، پشیمانی؛
حرفی برای گفتن ندارم...