مهمترینچالش دولت در حوزه اجرای اقتصاد مقاومتی چیست؟
در وضعیت موجود، مهمترین چالش چهار سال آینده بحران نظام بانکی است. بانکها بیش از بازده دریافتی از تیر 91 تا امروز سود به سپردهگذاران پرداخت کردند. به بیان بهتر، صنعت بانکداری زیانده شده و این روند قابل ادامه نخواهد بود. دیر یا زود، نظام بانکی ناتوانی خودش را در ازای سود تعهدی به سپردهگذار اعلام میکند و این مساله همه موضوعات اقتصادی را تحتالشعاع قرار خواهد داد. بزرگترین چالش دولت دوازدهم نحوه تعامل با بحران بانکی است. در عمل، طی چهار سال گذشته بحران بانکی عمیقتر شده و در مسیری قرار گرفته که ممکن است غیر قابل کنترل شود. از منظر اقتصاد مقاومتی و در مواجهه با بزرگترین چالش پیش رو اقدام موثری انجام نشده است.
تیم اقتصادی که آقای روحانی برای دولت دوازدهم انتخاب کرده، توانایی مقابله با این موضوع را دارند؟
ترکیب کابینه قویتر از ادوار قبلی بوده، اما کابینه فاقد استراتژیست ارشد است. به عبارت دیگر، حکمرانی جزیرهای ناشی از اقتدار وزرا جایگزین مدیریت اقتصاد کشور میشود. کابینه به یک استراتژیست ارشد نیاز دارد که وزرای بسیار قوی از آن تبعیت کنند. کابینه اکنون فاقد چنین فردی است و در هیات دولت، کسانی حضور دارند که یک سوم عمرشان را وزیر بودهاند. اینها هرکدام به راه خود میروند و کشور جزیرهای اداره خواهد شد و این بزرگترین آفت دولت دوازدهم است. در کنار این موضوع، در کابینه کسانی که بحران بانکی را درک کنند قلیل هستند و کابینه با رویکرد مالی بسته شده است. بزرگترین مشکل در بخش پولی است اما قویترین مهرهها در بخش مالی چیده شده است. دولت بدون آمادگی مدیریتی و روانی به مقابله با شرایط جدید میرود. در نتیجه کابینه زودتر از آنچه همه تصور میکنند، دچار تغییر خواهد شد. این کابینه مناسب با ابعاد بحرانهای پیش رو نیست.
منظور شما این است که در چهار سال آینده شاهد ناهماهنگیهای بیشتری در بدنه اقتصادی خواهیم بود.
قطعا همین طور است. نا هماهنگی تشدید خواهد شد.
به تغییرات کابینه اشاره داشتید. این تغییرات در بدنه وزارت اقتصاد است یا بخش بانک مرکزی؟
بانک مرکزی، به این دلیل که تفکر حاکم بر بانک مرکزی این مشکلات را به وجود آورد و این تفکر تقریبا دست نخورده و بدون تغییر باقی ماند. مسئولان نظام بانکی در دولت یازدهم نسبت به دولت دهم فقط جابهجا شدند و تغییری نداشتند و این روند ادامه دارد. افرادی که بحران بانکی موجود را ایجاد کردند و به این نقطه رساندند، همچنان سکاندار نظام بانکی هستند، اما پرداخت هزینه آن بر دوش مردم خواهد بود.
ارزیابی شما از عملکرد بانک مرکزی در طول چهار سال گذشته چیست؟
ترجیح میدهم سیاستها را نقد کنم، نه شخصیتها را، اما رئیس کل بانک مرکزی باید دارای قدرت مدیریتی باشد. اگر مدیران عامل بانکها این استنباط را داشته باشند که بانک مرکزی نمیتواند تغییری در سیستم بانکی ایجاد کند، هر کدام به راه خود میروند. آقای سیف نشان دادند که قادر به تغییر در سیستم بانکی نیستند. ما نیاز به رئیس کل بانک مرکزی داریم که دارای قدرت مدیریتی باشد. در این صورت بانکها بدقت رفتارشان را اصلاح میکنند.
بازار سرمایه در چهار سال آتی چه سیاستهایی را باید پیش بگیرد؟
بورس ایران، کوچکتر از آن چیزی است که خود را نشان میدهد. بازار سرمایه ایران یک بازار 330 هزار میلیارد تومانی نیست بلکه تنها 10 درصد سهام آن معامله میشود و میتوان آن را یک بازار 33 هزار میلیارد تومانی تلقی کرد. افزایش عمده در یک سال گذشته مربوط به شرکتهایی بوده که سهام شناور آنها بین یک تا 2 درصد بوده است. کسانی که پولهای قابل ملاحظه دارند، وارد بورس میشوند و سهام این شرکتها را که شناور هستند، خریداری میکنند و با معاملات درون گروهی و پوششی، ارزش آن سهام را بالا میبرند و زمانی که چهار یا پنج برابر شد، آن را میفروشند. امواج گران شدن سهام در یک سال گذشته بر این محور استوار بود. به عبارت بهتر، مهندسی مالی صورت گرفته تا بورس جلوه بهتری داشته باشد.
متن کامل این گفت و گو را در سایت جام جم آنلاین بخوانید
محمد حسین علی اکبری
اقتصاد