جیووانی پالی ، تفنگدار، 69 ساله ، از واحد 45 کماندویی تفنگداران دریایی: بالگردها می خواستند روی پورت سعید پرواز کنند. اما تحت چنان آتش شدیدی قرار گرفتیم که ناچار به فرود در کرانه ها شدیم.
کد خبر: ۱۰۶۶۳۵
این اولین بار بود که ارتشی در تاریخ با بالگرد اقدام به تهاجم می کرد. فضای داخل بالگردها کم بود به طوری که صندلی ها را برداشته بودند و سرنشینان در کف آنها می نشستند ؛ یعنی این که دو تفنگدار مجبور بودند در حالی که پاهای آنان به طرف زمین دراز شده بود، روی درها بنشینند و دو نفر تفنگدار پشت سر آنان می نشستند و برای این که سقوط نکنند کمربندشان را از پشت می گرفتند. از کلبه های ساحلی به طرف ما شلیک می شد و زمینگیر شده بودیم.
وقتی آنجا بودیم یکی از هواپیماهای خودمان به ما حمله کرد چون در جایی که باید فرود نیامده بودیم و امکانات ارتباطی ما هم مستقر نشده بود. یک تفنگدار در این حمله کشته و 16 نفر دیگر، از جمله فرمانده ما، مجروح شدند.
چون هواپیمای مهاجم متعلق به ارتش انگلیس بود، تا وقتی که دود توپهای آن را ندیدم پناه نگرفتم و تا آن زمان دیگر خیلی دیر شده بود. فرمانده گفته بود به جای کلاه خودهای فولادی ، کلاه های پارچه ای سبز معمولی خود را بپوشیم. مطمئن بودم خلبان می توانست کلاه خودها را بهتر ببیند. در اطراف من زخمی ها ریخته بودند و بر خلاف صحنه های فیلمها فریاد و سروصدایی نبود، فقط سکوت.
جیم ورون ، 72 ساله ، عضو هنگ بندری هشتاد و دوم مهندسی سلطنتی: ما از مالت به پورت سعید رفتیم. قرار بود در محوطه فانوس دریایی فرود بیایم و آن را دوباره به کار بیندازیم می بایست از تورهای اطراف کشتی آویزان شویم و خود را به قایقها برسانیم. ما هرگز این کار را تمرین نکرده بودیم و هر کدام از ما کوله های 30 کیلوگرمی و تفنگ داشتیم. به گروهبان گفتم: راه درازی را باید آویزان از تور برویم. او گفت: «نگران نباش اگر سقوط کنی و بمیری برایت مجلس یادبود می گیرند. اگر نروی خودم تو را می کشم و باز هم برایت مجلس یادبود می گیرند.» به ناچار شروع به پایین آمدن از تور کردم. هر کسی از ترس جانش این کار را می کند. فانوس دریایی را تصرف کردیم. یک نفر تیراندازی کرد که ساکتش کردیم. موتور ژنراتور پر از ماسه بود، آن را باز کردیم. از یک مناره به ما شلیک می کردند. یکی از تانکهای ما به آن آتش کرد و مناره ناپدید شد.
محمد عزت عادل ، 80 ساله ، معاون دبیر کل شرکت نفت مصر در1956: در سالگرد انقلاب 23 ژوئیه 1956 بارئیسم ، محمد یونس ، در مراسم افتتاح یک خط لوله نفتی جدید بودم. جمال عبدالناصر هم آنجا بود. او به یونس گفت روز بعد به دیدنش برود. یونس وقتی از دیدار با ناصر برگشت ، خیلی نگران بود و به من و یکی از همکاران گفت ناصر از ما خواست ترتیب ملی شدن آبراه سوئز را بدهیم. او خیال داشت این خبر را روز 26 ژوئیه اعلام کند یعنی ما 48 ساعت فرصت داشتیم. کار عظیمی بود. حتی یک مصری شغل مهمی در شرکت نداشت و ما می دانستیم که اگر نتوانیم آبراه را درست اداره کنیم ، غربی ها خواهند گفت که مصری ها عرضه این کار را ندارند. ناصر به ما دستور داده بود اداره آبراه را بدون هیچ خشونتی از انگلیسی ها بگیریم. به این دلیل پخش نشدن خبر آن بسیار مهم بود ما یک گروه 27 نفره از کارشناسان حقوق ، امور مالی ، هیدرولیک و غیره تشکیل دادیم. یونس به آنان گفت قرار است ماموریت ویژه ای در بیابان انجام دهیم. همه تعجب کرده بودند. یک پروفسور قرار بود در بیابان چه کار بکند؛ می دانستیم ناصر قرار است ساعت 6 بعدازظهر در اسکندریه سخنرانی کند و هر وقت که کلمه رمز را بگوید، ساختمان های آبراه را بگیریم. ما به سه گروه تقسیم شدیم تا ساختمان ها را در پورت سعید، اسماعیلیه و پورت توفیق بگیریم. رادیوی خودروی ما روشن بود و ناصر 2 ساعت حرف زد. به این دلیل مدام در حال دور زدن بودیم تا این که بالاخره کلمه «دولپ» را به زبان آورد. کارکنان شیفت شب مشغول کار بودند. نگهبان سعی کرد مانع ورود ما شود اما به او گفتیم به رادیو گوش کند. مردم به خیابان ها آمده و شادی می کردند. ما به مدیران خبر دادیم بیایند و یونس به آنان گفت: «آبراه ملی شده ، ما امنیت شما و خانواده هایتان را تضمین می کنیم. حقوقتان پرداخت خواهد شد و از شما می خواهیم اینجا بمانید و به کار ادامه دهید.» آنان آرام شدند و وضع فرق کرد. اما در ماه اگوست متوجه شدیم کارکنان خارجی دارند خودروها و وسایل زندگی شان را می فروشند. بعد پی بردیم قرار است همگی در یک روز بروند. به آنان دستور داده شده بود اگر اطاعت نکنند، مزایای بازنشستگی و حقوق خود را از دست خواهند داد. این مبارزه ای جدی با ما مصری ها بود. غرب نمی خواست این آبراه مهم فعالیت کند.
هدا جمال عبدالناصر، 60 ساله ، دختر رئیس جمهور وقت مصر: خانه قدیمی ما در قاهره قرار بود به موزه تبدیل شود، اما کاری انجام نشده است. بندرت در مطبوعات یا تلویزیون به پیروزی سوئز اشاره می شود. 23 دسامبر، روزی که نیروهای انگلیسی و فرانسوی از پورت سعید رفتند روز بزرگی بود، اما سادات (جانشین ناصر) آن را لغو کرد. او نمی خواست مردم ، سوئز را به یاد بیاورند. دولت کنونی مبارک نیز همان خط را دنبال می کند. او پیروزی ها و میراث خود را می خواهد. سوئز نشانه پایان اشغال مصر بود. آنچه کمک کرد این بود که امریکا با آن حمله موافقت نکرد و شوروی برای آتش بس هشدار داد. اما نظام بین المللی دو جانبه پایان یافته است. حالا انگلیس و امریکا، عراق را اشغال می کند و هیچ کس نمی تواند آنها را بیرون کند. نقش افکار عمومی چیست؛ در جریان سوئز موثر بود، حالا نیست.