افشین هاشمی بازیگر خوبی است. با کمی ارفاق می‌شود گفت حتی بازیگری بسیار خوب و همیشه در نقش‌هایش باورکردنی و دوست‌داشتنی است.
کد خبر: ۱۰۶۳۱۴۲

از روحانی با مزه خیلی دور خیلی نزدیک رضا میر‌کریمی تا جوان خلافکار و متخصص باز کردن قفل در گاو صندوق مازیار میری و بازی در نمایش‌هایی که در بالاترین سطح قرار دارند. او اتفاقا دستی در موسیقی هم دارد و کمانچه را حرفه‌ای می‌نوازد‌. همه این سوابق درخشان و هنری که کاراکتری آرتیست از او می‌سازد یکباره با فیلم گذر موقت به عنوان کارگردان زیر سوال می‌رود و بار دیگر این حرف حساب قدیمی را به یاد می‌آورد که لزوما هر بازیگری نمی‌تواند فیلمساز خوبی باشد وگرنه برعکس آن که سال‌هاست ثابت شده و اگر این نبود که هیچکاک بزرگ در فیلم‌هایش به رد‌شدن از جلوی دوربین اکتفا نمی‌کرد!

و باز هم قصه...

«گذر موقت» فیلمنامه نصفه و نیمه‌اش را از نمایشنامه منهای دو نوشته ساموئل بنشتریت گرفته که برداشتی ناموفق و غیر‌قابل دفاع در سینماست. دو پیرمرد که همزمان در یک بیمارستان بستری می‌شوند، متوجه می‌شوند چندان فرصت زیادی تا مرگ ندارند و یک شب که در خیابان‌ها جشن و شادی برپاست از بیمارستان فرار می‌کنند. آقابزمی با بازی مسعود کرامتی که خواننده‌ای قدیمی و مهجور مانده است و اسماعیل محرابی پیرمردی مبارز در قدیم و مبادی قانون و اخلاق که حالا و در این واپسین روزهای عمر با هم همراه شده‌اند و این در حالی است که در جوانی و به لحاظ اعتقادی روبه‌روی هم قرار داشته‌اند‌. قصه تا اینجا همه ظرفیت‌های یک داستان مفرح و بامزه را دارد که در زیرمتنش می‌تواند نقد‌های اجتماعی جدی داشته باشد، اما درست از همان دقایق اولیه و با دیدن یکی دو سکانس می‌توان دریافت فضای فیلم و قصه واقعی نیست و چیزی میان یک فضای سوررئال یا کمدی سیاه قرار می‌گیرد.

گذر موقت قصه‌ای مشخص و مدون ندارد و از جایی به بعد به گفت‌وگو و خاطره‌گویی می‌رسد. اشکال عمده اینجاست که فیلمساز خواسته بر مبنای یک نمایشنامه که اتفاقا اجرایی با بازی سیامک صفری و حسن معجونی و کارگردانی زنده‌یاد استاد داوود رشیدی هم در ایران داشته، فیلمی بسازد که همین به بزرگ‌ترین ضعف فیلم تبدیل می‌شود؛ قصه‌ای کند و ایستا در بسیاری از لحظات که در پایان به حال خود رها می‌شود و انگار ابتدا و انتهایی باز دارد و فیلم نه شروع مشخصی دارد و نه اتمامی. گذر موقت براحتی می‌تواند نمونه درستی از هشداری باشد که همواره گفته شده، این که بدون یک فیلمنامه منسجم هرگز نمی‌توان فیلم خوبی ساخت و اصولا اقتباس هم آداب و روشی دارد که در سینمای ایران رعایت نمی‌شود.

سالن‌های خالی!

گذر موقت و فیلم‌هایی از این جنس براحتی می‌توانند نمونه‌های خوبی از سینمایی باشند که باعث فرار مخاطب از سینما می‌شوند. سینمایی که همین‌طور و در حالت عادی با بحران بیننده روبه‌روست و گذر موقت‌ها شرایط را بدتر می‌کنند. فیلمی که در همه ارکانش ناقص است و نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. قصه سردرگم، کارگردانی ضعیف و میزانسن‌هایی شلخته که بین سینما و تئاتر سرگردان است و از جایی به بعد واقعیت جایش را به خیال می‌دهد. خیالی که در فیلم به شکل سینمایی در نیامده و بیشتر به نمایشی می‌ماند که به جای سالن تئاتر در سینما به نمایش در آمده است. نمونه کامل این نکته را می‌توان به سکانس پیدا کردن هومن برق‌نورد برای ازدواج با زن حامله دید که در یک تئاتر قدیمی اتفاق می‌افتد که متروک مانده و به دیوارش پوستری از اجرای سعدی افشار آویخته شده است.

در گذر موقت داستان در چند جزیره بی‌ربط به هم روایت می‌شود‌. از بستری شدن دو پیرمرد در بیمارستان تا فرار، رفتن به خانه قدیمی و عروسی زوج جوان و برخورد با زن حامله، رفتن برای پیداکردن یک شوهر یا به قول خودشان همدم برای زن حامله و پس از آن که ارتباطی میان این خرده روایت‌ها وجود ندارد و هر کدام فضایی مختص به خود دارد‌. این که دو پیرمرد تنها و مریض چگونه تصمیم می‌گیرند برای زنی که زمان زایمانش فرا رسیده به دنبال یک شوهر جدید بگردند بیشتر به یک خیال می‌ماند که البته فیلمساز هم در همه جا سعی می‌کند در این مرز حرکت کند.نگاه کنید به پلیسی که همه جا همراه این دو نفر است و دائم می‌گوید من در قبال شما مسئولیت دارم یا نوازنده‌هایی که در بسیاری از جاها و پس از خواندن آقا بزمی با او همراه هستند و همان چیزی را می‌نوازند که او می‌خواهد و مهمانی جوانانه‌ای که مجلس بالماسکه است و ربطی به جهان واقع ندارد.

ساختار آشفته

گذر موقت همان‌طور که از نامش پیداست می‌خواسته فیلمی باشد در ستایش عشق و زندگی، اما آن‌قدر ساختارش آشفته است که بیشتر به یک سیاه مشق فیلمسازی می‌ماند. فیلمسازی از جنسی که کارگردانش علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، موسیقی متن فیلم را هم می‌سازد‌. موسیقی متنی که همان ترانه‌های درون فیلم است و به کلی هدر می‌رود. درست مثل ایده اولیه‌اش که در دو سه سال گذشته و در یک دزدی عاشقانه ساخته امیر‌شهاب رضویان هم به بدترین شکل ممکن از آن استفاده شده است. این مشکل بزرگ سینمای ایران در این سال‌هاست. به هیچ‌کدام از ارکان یک فیلم سینمایی به صورت صد‌در‌صد توجه نمی‌شود‌. در همین گذر موقت در سکانسی که لادن مستوفی در نقش زن سیگار فروش یا به قول آقا بزمی آشنای قدیمی بازی دارد، بینی مستوفی در گریم به قدری ناشیانه و بد طراحی شده که انسان تصور می‌کند در همان لحظه فیلمبرداری با خمیر یک دماغ جدید برای بازیگر ساخته‌اند. توجه به همین جزئیات سینما را می‌سازد و وقتی شلختگی و عجله در ساختن یک فیلم برای از دست نرفتن سرمایه و سرمایه‌گذار وجود دارد حاصل بهتر از این نمی‌شود.

بازیگری پس از 2 دهه

سال‌ها بود که اسماعیل محرابی در تلویزیون و سینما کمتر دیده می‌شد و بجز چند کار در این دو دهه حضور جدی در بازیگری نداشته است . گذر موقت هم بازگشت پرشکوهی برای او محسوب نمی‌شود، اما حداقل این حسنش برای نسل متولدین دهه 50 و 60 دیدن بازیگری است که خاطره‌های خوبی برایمان ساخته است. از معلم مهربان سریال خانه سبز تا کارمند عاصی هزاردستان که کار دولتی را رها می‌کند. اسماعیل محرابی به همراه مسعود کرامتی در گذر موقت تمام تلاششان را می‌کنند تا فیلم را نجات دهند، اما به نظر موفق نمی‌شوند.

کلام آخر

با تمام احترامی که برای سازنده و بازیگران قدیمی و پیشکسوت فیلم گذر موقت باید قائل شد حاصل چیزی نیست که بتوان از آن به عنوان یک فیلم سینمایی با چارچوب‌های مشخص نام برد. فیلمی با ریتم کند و خسته‌کننده که تماشاگرش را جذب نمی‌کند‌. تماشاگری که در دنیای امروز با سرعت دیوانه‌کننده پیشرفت‌های تکنولوژیک احتیاج به سینمایی دیگر دارد. سینمایی که بتواند سالن‌هایش را با آثار فرهنگی و پر مخاطب سرپا نگه دارد‌. مخاطبی که از نقدها و حمایت‌های محفلی پشت پرده بعضی از فیلم‌ها خبر بوده و اتفاقا همیشه قضاوتش درست است.

برانگیختن حس نوستالژیک

فیلمساز در گذر موقت بسیار تلاش می‌کند به سینمای موزیکال نزدیک شود، اما مطلقا این اتفاق نمی‌افتد. فیلم موزیکال بجز خواندن چند آواز در خلال فیلم قطعا عناصر دیگری هم دارد که در این فیلم هیچ‌کدام وجود نداشته و به غیر از کاراکتر آقا بزمی نشانه دیگری از این گونه سینما در فیلم وجود ندارد و اتفاقا آواز‌های فیلم هم بیشتر به دهه 40 و 50 باز می‌گردد که بیشتر برای برانگیختن حس نوستالژیک مخاطب کاربرد دارد و نمی‌تواند از عناصر یک فیلم موزیکال محسوب شود.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
فرزند زمانه خود باش

گفت‌وگوی «جام‌جم» با میثم عبدی، کارگردان نمایش رومئو و ژولیت و چند کاراکتر دیگر

فرزند زمانه خود باش

نیازمندی ها