تولد آنتوان دوسنت اگزوپری، نویسنده شاهکار بیبدیل «شازده کوچولو» در ابتدای قرن بیستم، علاوه بر تقارنی تقویمی، به عنوان یکی از برکات قرن پر از جنگ و خون و کشتار میتواند تحلیل شود؛ قرنی که آنتوان در آن به دنیا آمد، مطلقا بستر تاریخی مناسبی برای جهانی که او میخواست خلق کند، نبود. او آمده بود تا رویاهای بلندپروازانه کودکان زمین را تا سیارات و کرات خیالین اما رها و آزاد خود پرواز دهد چون گمان میبرد آنقدر این جهان را پلشتیها فراگرفتهاند که رویاهای کودکانه در آن، محکوم به سکوت و مرگند بنابراین باید زمین بازی را عوض کرد و گفتمان تلطیف جهان را از سیارهای دیگر پی گرفت. حتی اگر آن سیاره، خیالین باشد، اما کیست که حتی سیارهای بیچونوچرا را با این جهان سیاه باروتها و کشندههای مختلف، عوض نکند؟
آنتوان دوسنت اگزوپری، خالق یکی از مهمترین شخصیتهای ادبیات داستانی کودکان و نوجوانان، تنها 44سال بعد، در پروازی نافرجام اسیر سقوط شد و جان باخت؛ سالها همگان فکر میکردند، کار، کار نازیهاست. دور از ذهن هم نبود که مردی چنین منتقد سیاستهای فاشیستی در جهان، به دست آنها کشته شده باشد، اما بعدها که لاشه هواپیما پیدا شد، اثری از گلوله بر آن نبود تا ثابت شود، نقص فنی آقای خلبان ـ قصهنویس را به کشتن داده است. او که خود مدیریت خلأیابی جهان پر از نقصهای فنی و محتوایی را بهعهده داشت، به دام یکی از نقصها افتاد تا مرگش نیز به مانند زندگیهایی که میساخت، بیشتر تمثیلی و نمادین باشد تا واقعی.
امروز 73 سال از آن روز میگذرد و هنوز و همچنان کتاب «شازده کوچولو» به زبانهای مختلف و در هر زبان به دست چندین و چند مترجم! ترجمه میشود.
صابر محمدی
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم