باشگاهها و مدیران باشگاهی ما هم تلاش میکنند الگو بگیرند و حرفهای باشند؛ اما تفاوتی اساسی بین فوتبال حرفهای ما و فوتبال حرفهای دنیا وجود دارد. در فوتبال حرفهای، چند برابر پولی که باشگاه برای بازیکن میدهد از طریق فروش پیراهن و تبلیغات به باشگاه برمیگردد؛ اما در این فوتبال، پئل خرید بازیکن، هزینهای یک سویه و غیرقابل برگشت است. در فوتبال ما حرفهای گری به معنای مصرفگرایی است. ما در بسیاری از اصول حرفهای ورزش قصد نداریم الگو بگیریم (مثل خصوصیسازی، تغذیه، آنالیز، بدنسازی، تنظیم ساعت خواب و بیداری ورزشکاران، رعایت قوانین ابتدایی ورزش حرفهای از جمله فضای ورزشگاهها، احترام به داور و همینطور، هوادار، بازیکن و مربی حریف و... .)
برای درمان و از بین رفتن این همه عقبماندگی راهی نداریم جز اینکه گارد بسته خود را باز کنیم و از دنیای مدرن ورزش الگو بگیریم. مهمترین عامل در این میان، انتخاب مدیران کاملا حرفهای و آگاه است که نهتنها اصول و قواعد قراردادهای حرفهای، که راه باشگاهداری را هم بدانند. اگر مدیران حرفهای در باشگاههای ما باشند، بیتردید فوتبال ما از این وضعیت اسفبار خارج خواهد شد. این میزان بدهی، این همه پرونده در فیفا، این همه طلبکار و این حجم نارضایتی از فضای موجود، نتیجه حضور مدیرانی است که شهرت و ثروت فوتبال، آنها را به سمت این پدیده بزرگ میکشاند.
اعظم شیرویی
دکترای جامعه شناسی ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم