با این حال به نظر میرسد پایههای اساسی شکلدهنده این ساختار همچنان آنقدر جذابیت دارند که نیازی به اعمال تغییرات بنیادین در گیمپلی نباشد. به عبارت دیگر حسی که از این بازیها به دست میآورید دیگر بکر و تازه نیست، قبلا آن را تجربه کردهاید و برایتان آشناست، ولی یک محیط جدید، یک دنیای تازه با داستانی که انتظار شما را میکشد همچنان به عنوان قلابی گیرا در جذب مخاطب عمل میکند.
بحران ندانستن
این یک دهه اخیر بازیها پر شدهاند از قهرمانهایی که نمیدانند! پروتاگونیستهای این روزهای ما یا گذشتهشان را فراموش کردهاند یا ناگهان خود را در دنیایی مییابند که هیچ چیز از آن نمیدانند؛ اینکه کجا هستند، در چه زمانی قرار دارند و حقیقت ماجرا چیست؟ اینها سوالهایی است که طی چند سال گذشته به شکلهای مختلف برای قهرمانها مطرح شدهاند. Rime نیز از این قاعده مستثنا نیست. شخصیت اصلی بازی، پسر بچهای است که ناگهان در سرزمینی مرموز به هوش میآید. بهعنوان بازیکن شما نه میدانید چرا اینجا هستید و نه اینکه چگونه به اینجا رسیدهاید و هدفتان چیست. تجربه بازی هرگز از چارچوب بازیهای مستقل برای روایتی جاهطلبانه، ارائه معماهایی مرموز در سرزمینی رازآلود و معرفی قهرمانی که قادر به جنگیدن نیست فراتر نمیرود. با این حال در انتهای بازی شوکی معنادار و رضایتبخش دریافت میکنید که انتظارش را نخواهید داشت.
گیمپلی بازی بر مبنای توالی معماها در محیطهای مختلف است. با وجود اینکه مبارزهای در بازی وجود ندارد، اما بازیکنان هر از چندگاهی با خطرهایی از سوی موجودات مرموز کلاه به سر یا یک موجود بزرگ پرابهت مواجه میشوند. بعضی از منطقههای بازی پهناور بوده و به شما امکان میدهند تا معماها را به هر ترتیبی که دوست دارید، حل کنید. از طرف دیگر قسمتهایی هم هستند که مسیری خطی را پیش روی شما قرار میدهند. پسرک بازی میتواند بپرد، از لبهها بالا برود، با جعبههای متحرک تعامل داشته باشد و کلیدها را فعال یا غیرفعال کند تا بهاین طریق بتواند معماها را پشتسر بگذارد.
جهان معماها
معماهایی که در دنیای بازی با آنها برخورد میکنید غالبا چالشانگیز نبوده و شما را به وجد نمیآورند، زیرا حرکت دادن جعبهها برای قرار دادنشان در جای مناسب یا پیدا کردن مسیر درست برای بالا رفتن، عمده معماهایی هستند که با آنها طرف هستید. راهحل این معماها تقریبا بلافاصله معلوم است یا حداقل کاری که باید انجام دهید تنظیم کردن جهت نگاه در مسیر درست است. با این حال از پشتسر گذاشتن همین چالشهای آبکی نیز خرسند خواهید شد به ویژه در یکی از قسمتها که هماهنگی عالی آن با طراحی مرحله شما را غافلگیر خواهد کرد. از طرفی بعضا پیش میآید که برای یافتن لبه مناسب جهت بالا رفتن، چند دقیقهای به دور خود بچرخید تا راهنمای بازی کمکتان کند!
حل کردن معماها، درهای جدیدی را به روی شما میگشاید و در نتیجه در یک پیشرفت دائمی در بازی به سر میبرید. معماهای بازی از لحاظ ساختاری تغییر چندانی ندارند و در تمام طول بازی عملا مشغول حل کردن معماهایی تکراری هستید، اما تنوع محیط و اتمسفری که هر کدام از آنها به همراه دارد، باعث میشود این موضوع چندان اذیتتان نکند و گمان کنید معماهای مختلف و متنوعی را پشت سر گذاشتهاید. محیطهای بازی از جنگلهای انبوه گرفته تا زیر زمین و صحرایی خشک را شامل میشوند که ظاهر و تم معماها نیز منطبق بر آنها دستخوش تغییر میشود، هرچند که همانطور که گفته شد سر و ته یک کرباسند!
قصه بصری
مراحل بازی بهطور عمده به سه بخش تقسیم میشوند. بین هر بخش یک کاتسین نمایش داده میشود تا بهصورت خاص بار داستان و روایت را به دوش بکشد. با وجود اینکه در بازی هیچ دیالوگی وجود ندارد، ولی به لطف انیمیشنهای فوقالعاده، پسرک به زیبایی شخصیتپردازی شده است. ضمن اینکه او در طول مسیر با شخصیتهایی دوستداشتنی نیز برخورد میکند که مشتاق کمک به او هستند.
نشانههای تاثیر فراوان از ICO در سرتاسر تجربه بازی دیده میشود، همچنین مقداری Journey و حتی شاید تکههایی از The Witness را هم میتوانید در دل بازی مشاهده کنید. آن حس ابهامگونهای که در کل بازی موجود است بیشتر از اینکه شما را به فکر پی بردن به دلیل کارهایی که در حال انجامشان هستید بیندازد، به لذت بردن از معماها و مناظر تشویقتان میکند و اینجاست که مغزتان از این همه زیبایی سوت میکشد!
قصه و دنیای Rime جایی است که بازی در آن میدرخشد. اینجاست که بازیکنان را به دل محیطهای به ظاهر غیر مرتبط به هم کشانده و با هرچه بیشتر پیش رفتن در عمق آن، معانی حقیقیاش را به آرامی برایتان افشا میکند. تعدادی از سوالها و رازها در کلیت بازی پاسخ داده میشوند، ولی همچنان یک قصه خیلی خاص در حال بازگو شدن است که در انتهای بازی بسیار روشن میشود. شفافسازی، شما را مجاب میکند پیدا کردن آیتمهای مخفی را جدیتر دنبال کنید.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم